۸ پاسخ

اخی عزیزم خداروشکر بخیر گذشت

وای بنی اینقدر تاثیر؟

خدارو شکر به خیر گذشت عزیزم

تا به حال نشنیده بودم مرسی که گفتی

خداراشکر که بخیر گذشته

عه من خرما درست کردم واسه زایمانم که ببرم بیمارستان روش کنجد ریختم به شک افتادم نمیدونم بخورم یان

مرسی ک گفتی
من چقد ارده خوردم خوب بود حساسیت نداشت😅😅

خداروشکربخیر گذشت

سوال های مرتبط

مامان گردو💙 مامان گردو💙 ۵ ماهگی
دیشب شوهرم که اومد رفتیم بیرون داخل ماشین بهش گفتم امروز خیلی ناراحت و عصبی بودم همش استرس داشتم 😉(فن زنانه)😅 گفت باز چیشده گفتم چندتا متن خوندم درمورد تکون دادن بچه میگن خیلی خطرناکه به خواهرم زنگ زدم اون بیشتر منو ترسوند مامانت این بار بخواد بچه رو بذاره رو پاهاش تکون بده من دیگه سکوت نمیکنم قلبم داره از جاش کنده میشه
بعد الان بازم بچه یکم اذیت کرد گریه میکرد درجا مادرشوهرم اومد خونمون (بچه از خواب بیدار شد گریه میکرد شیر دادم موقع آروغ زدن گریه کرد و گذاشتیمش سرجاش بچمم عادت داره شیر میخوره پستونک دهنش میذاریم میذاریم سرجاش خودش میخوابه ) مادرشوهرم اومد گفت این بچه اینطوری نمیخوابه خوابش نمیاد و فلان بچه رو دستکاری کرد این مگه ساکت میشد یه دور دیگه بهش شیر دادم همین که سینه رو از دهنش درآوردم بچه رو میخواست به زور از دستم بگیره گفتم مامان صبر کن آروغش رو بگیرم دیدم نشست کنارم پاهاشو دراز کرد بالشت گذاشت من قلبم میخواست ایست کنه شوهرم خودش به مامانش گفت نباید بذاری رو پا و واسه بچه خوب نیست 😁خوشم اومد ازش سر اون اول اومد دست زد به بچه و بغل گرفت و دیگه ساکت نشد مجبور شدم دوباره شیر بدم بهشم شوهرم بهش گفت نباید بغل بگیریش بد خواب میشه خلاصه مادرشوهرم دید ما نمیذاریم بذاره رو پاش پتو پیچش کرد راه برد بچه رو که بخوابه اینم تو بغل مادرشوهرم به زور خوابید مادرشوهرم اینو گذاشت سرجاش رفت بیرون این چشاشو باز کرد تکون تکون خورد که پتو رو از رو سرش برداره(رو کلاه و سرش کلا حساسه نباید چیزی باشه رو سرش دستاشم باید بیرون پتو باشه)
خلاصه بازش کردم خودش پستونک خورد خورد خوابید
مامان دوقلوها👩‍❤️‍👩 مامان دوقلوها👩‍❤️‍👩 ۱۰ ماهگی
بخدا این زنه دیونم کرده دیشب بچها کریه میکردن یکی از قلا رو پاهام بود خاب بود قل دیگه رو زمین بود وقت شیرش بود گریه میکرد مادر شوهرم داشت‌ شام میخورد اومد‌ پاشه خودم برداشتم ک شیر بذم اومد گفت بدش به من گفتم خودم شیر میدم ناراحت شد یه قیاقه کج و راست کرد رفت نشست یهو بعد دو دقه اومد دستشو زد زیر بچه برداش بچه ترسید یهو میگه اون نمیدی اینو میبرم من هیچی نگفتم شوهرم داشت نگاه میکرد فهمید عصبی شدم رفت رختخواب مامانشو اورد انداخت برای خودمونم تو اتاق من رفتم رختخوابمو بیارم پیش بچها گفت چی شده گفتم بچها‌ گریه میکنن عصبیم بعد گفت بگو‌ راستشو گفتم چیزی بگم میگی حساسی گفت نه بگو گفتم چرا مامانت اینکارو کرد اگ بچه رو ندادم شیر بده یعنی خودم میخام نگهدارم بچمو باز اومد اون یکی رو برداشت گفت تو خیلی رو بچها حساس سدی گفتم حساس نیستم من بچهارو ب زور میخابونم اون میاد ماساژ میده پشت گوشاشون و ماساژ میده فشارشون میده گفتم اینا برای بیدار کردن بچه وقتی میخان شیر بدنه یهو هردو بچها گریه کردن منم اصن بلند نشدم شوهرم گفت بچه رو ساکت کن بعد بیا گفتم بزار نگهداره وقتی بچه خوابه دست نزنه گریه های اینا هی بلندتر میشد منم رفتم تچ اشپز خونه ظرفا رو بشورم شوهرم دید من دست نمیزنم خودش اومد تا در اتاق باز شود شوهرمو دید به من گفت بیا بچهاتو بردار من میام میشورم منم گفتم شما ک بیدار کردی خودت نگهدار به من مربوط نیس بعدم رفتم تو اتاق یه ساعتی الاف بودن اومدم دیدم رختخواب پهن کرده یکی از بچهارو هم گذاشته رو جای خودش منم اومدم نشستم رو رختخواب تا صب هم نزاشتم دستش ب بچها بخور صب باز جلو شوهرم بچه رو برداشت ک اروغشو بگیر ه اون ک رفت گفتم بزارش سرجاش
مامان شُوکُولاتْ🍫👒 مامان شُوکُولاتْ🍫👒 ۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی 3️⃣👣

گفت چیزی خوردی ؟
گفتم یکساعت پیش صبحونه خوردم ، گفت به شوهرت بگو آبمیوه و بستنی برات بگیره بچه درست تکون بخوره ،

خلاصه خوابیدم و دستگاه رو وصل کرد و بعد ۲۰دیقه اومد گفت اصلا انقباض نداری و امروز رو نمون ،
ولی من همچنان اصرار داشتم بمونم شده با آمپول فشار تا شب هرطوریه زایمان کنم ،

خدا خیرش بده دکتر و مامای شیفت که هردو خوش اخلاق بودن موندن بالاسرم ،

ساعت یازده و نیم بود ، اون یارو که گفتم قبل من ان اس تی گرفت رو بستری کرد و منم همینجور واسه خودم خوش و خرم اونجا راه میرفتم و از این اتاق به اون اتاق سر میزدم 😅

اون بنده خدا رو عمل کردن و کارهای بقیه رو هم انجام دادن و دیگه کسی نیومد و من همچنان در انتظار پذیرش 😬

ساعت دو و نیم شد و مامای شیفت با کلی معذرت خواهی که معطل شدم بلاخره اومد لباس بهم داد و بستریم کرد و سرم وصل کرد و معاینه کرد گفت دختر تو که سه سانت به چهاری خوب شد موندی 😍🙃
خودم کمکت میکنم و میمونم بالاسرت و حداقل تا چهارساعت دیگه زایمان میکنی چون زایمان سومت هست و لگنت خوبه و آمادگی داره شاید زودتر هم بشه👌


گرسنه مم شده بود به شوهرم گفتم غذا برام بگیره و منم نشستم یه دل سیر ناهار رو خوردم 😋😅