۵ پاسخ

عزیزم هم دردیم منموپسرم نارس هس کلی سختی داره
چند فمهفته ب دنیا اومد ؟؟

چه قشنگ نوشتی
روز توام مبارک ♥️🫂

پسر عموی منم هشت ماهه دنیا اومد اون اگ سرما بخوره فورا ریش اذیتش میکنه ولی الان کلاس سوم هس ماشاالله یه تپلی شده پس نگران نباش میگذره یادمه اینقد لاغر و کوچولو بود

عزیزم چن هفته دنیا اومد؟

ن من همیشه استرسشو داشتم بچه خواهرمو دیده بودم سختیاشو دیدم فوبیا گرفتم الان بچم شیطونتر و بدخاب تره اونم شد

سوال های مرتبط

مامان علی مامان علی ۱۰ ماهگی
دیشب مهمان محترمی داشتیم. صحبت کشید به تک فرزندی و چند فرزندی. از مهمان محترم اصرااااار که نذار پسرت تنها بمونه اقدام کن بچه بیار بذار با هم بزرگ شن. از من هم انکار که اصلااااا. هرچقدر توضیح میدادم که از نظر روحی و جسمی توان ندارم ، هی میگفت به بچه ات فکر کن . و من به این فکر میکردم که چرا یه زن وقتی بچه دار میشه دیگه نباااید به خودش فکر کنه . وقتی میدونم که هیچ کمکی ایی ندارم ، توان روحی ، جسمی و مالی اش رو ندارم چرا باید بچه دیگه ای بیارم. چرا همه از یک مادر انتظار دارن که دیگه خودش رو نبینه . دیگه به خودش اهمیت نده. من برای آینده ام برنامه ریزی کردم. میخوام پسرم که دوساله شد بذارمش مهد دوباره برگردم سرکار . هفده سال کار کردم . دلم نمیخواد خونه بمونم. دوران سخت بارداری رو دوباره تجربه کنم اونم دقیقا وقتی که پسرم یک سال و خورده ای میشه و دلش یه مامان همراه میخواد . من چهل سالمه . سنم هم جوری نیست که بذارم وقتی بچه ام هفت هشت ساله شد یکی دیگه بیارم. پس قیدش رو زدم و با توجه به شناختی که از خودم داشتم تصمیم گرفتم مادر شاد و پر توان یک بچه باشم تا مادر خسته و افسرده و بدون توان دو تا بچه .
من در مورد شرایط خودم صحبت کردم . وگرنه مادرهای بسیاری هستن که چندین بچه دارن و حسابی هم خوشحال و پر انرژی هستن
مامان دونه کوچولو مامان دونه کوچولو ۹ ماهگی
سلام از یه مامان خسته که دیشب ساعت دوازده با بدبختی و کلی ترفند بچه رو خوابوند و با عطسه باباش ساعت دوازده و نیم سرحال بیدار شد و تا ساعت سه شب بیدار موند و بازی کرد
روزش هم دوتا امتحان داشتم درس خوندم شام رو هم گذاشتم خونه هم کمک مامانم کردم مهمان هم اومد پذیرایی هم کردم تازه شب قبلش یه مهمان ناخوانده اومد و تا ساعت سه شب نشست و نرفت و تا من بخوابم و یکم درس بخونم ساعت چهار صبح شده بود و ساعت شیش صبح دخترم بیدارم کرد و من دیگه نخوابیدم چون امتحان داشتم و باید درس می‌خواندم فقط یک ساعت صبح خوابیدم تقریبا
دیشب از فرط خستگی تا تونستم گریه کرد
هیچیم که برا خودم نیست وقت که نمیکنم به خودم برسم یا مقداری برا خودم باشم تازه همسرم بچه رو بیدار کرده اما گردن نمیگیره و همش شیشه شیر بدست چشمش به دره که ببینه من کی چایی رو درست میکنم که بعدش بیام بچه رو بخوابونم
خیلی گریه کردم خیلیی
خیلی دلم به حال خودم میسوزه چقد من مظلومم
تازه تو همه چیز هم مامانم منو مقصر می‌دونه
دیشب مهمون داشتیم منم قبلش امتحان داشتم بچه پیش مامانم بود پذیرایی و تمیز کاری خونه که کلا با خودم بود دخترم ناهار و میان وعده میوه و این چیزا هم چند بار خورد مامانم باهام دعوا میکرد که بردی اونجا بچه رو بیدار می‌کنی شام بخوره بهش میگم بچه رو ساعت دوازده شب بیدارش کنم که شام بخوره؟تازه تا ببینم میخوره یا نمیخوره ؟که بعدش تا چهار صبح منو بیدار نگه داره؟
خیلی خسته ام خیلی
هنوزم از همسرم دلگیرم بابت رفتار دیشبش بهشم میگم می‌تونستی یکم آروم تر عطسه کنی ناراحت میشه😔
مامان 🌹رز مامان 🌹رز ۱۲ ماهگی
پست خواب
بخش آخر
بعد که سه ماهه شد و تو تخت کنار خودم جا نمیشد با کلی احتیاط رفتیم رو زمین خوابیدیم که جا زیاد باشه و نرم شب روش خدایی نکرده یا تو رخت خواب و پتو ما گیر نکنه وقتی حرکاتش زیاد شد کم کم گذاشتمش تو تخت خوابش و خودم پایین تخت خوابیدم تو هفته گذشته متوجه شدم کل شب بدون نیاز به من میخوابه پس برای نجات کمرم و زندگی خصوصی ام امتحان کردم و دیشب اومدم تو تخت خواب خودم و در کمال تعجب گوش شیطون کر تا صبح تخت خوابید و به محض بیدار شدن با یه خنده ی بزرگ و حال خوب مامان رو صدا کرد و رفتم بغلش کردم و به جفتمون افتخار کردم
برای خودم چجوری بود دیشب؟
خوب نخوابیدم با اینکه فاصله ام تا تختش و اطاقش کم بود ولی انگار بیشتر به چالش برای خودم بود تا رز 😄 در هر حال خوشحالم که انقدر خوب و راحت و امن خوابید
البته باز هم میگم هر بچه ای منحصر به فرده ولی یه نصیحت از من درمانگر تا میتونید به بچه هاتون عشق بغل نوازش و بوسه بدید ولی تمرین استقلال و اعتماد به نفس یادتون نره
ببلاک رفلاکس شیر شب شیر خشک نوزاد
به عکس های قشنگش دقت کردید؟