یه چیزی تعریف کنم ...
کاش همه بتونیم با بچه هامون دوست بشیم کاش من بتونم با دخترم رفیق و دوست باشم که همه مسایلشو یه من بگه ... من یادمه سن ام ۱۱ایتا بود هنوز پریود نشده بودم به صورت وحشتناک تکرر ادرار داشتم و واقعا دسشویی داشتم به مامانمم نمیگفتم فکر میکردم چیز بدیه حتی فکر میکردم شاید اوایل آدم بخادپریود بشه اینجوری میشه یعنی حتی شبها هم بیدارمیشدم برای دسشویی دوبار ..این دیگه برای من عادت شده بود تا اینکه فکرکنم ۱۵سال ام بود از۱۵سالگی کلا تنهایی بیرون میرفتم با دوستام کلا مستقل بودم همه جا میرفتم اون سال رفتم یه چکاب کامل با دوستان آزمایش ادرار دادم و خون دکتر که جواب آزمایش منو دید شاخ درآورد گفت تو اذیت نیستی زیاد دسشویی نمیری گفتم میرم گفت شبها هم بلندمیشیم گفتم آره گفت عفونت شدید ادراری یعنی انقد زیاده موندم چه حوری پیگیری نکردی انقد زیاده فکر کنید از۱۱سالکس تا۱۵سالکی ..سه دوره دارو داد بهم خوب شدم ....چه بسا اکه ۱۱سالکی مادرم میگفتم منو میبرد دکتر عذاب نمیکشیدم واقعا چرا با مادرم دوست نبودم خجالت می‌کشیدم مامانم اصلا ابدا سختگیر نبود ولی من خجالت می‌کشیدم باهاش راحت باشم ....و خداروشکر میکنم دوران مجردی مشکل خاص و خطرناکی برام پیش نیومد بخام تنهایی بگذرونمش

۳ پاسخ

اخه اون زمان مثل الان نبود نه اینترنت بود نه پدر ومادر اون اگاهی لازم داشتن ولی الان شرایط فرق میکنه

واقعا چطوری ۴ سال تحمل کردی؟🫨 من یک شب دچار تکرر ادرار شدم همون شب رفتم بیمارستان همون شب هم با یه دارو اکی شدم

عزیزم میلی داری شما دوطرفه طلا هدیه میده خواستین بگین کمک کنم

سوال های مرتبط

مامان ثنا مامان ثنا ۲ سالگی
مامانایی که کوچولوشون آلرژی دارن بخونن تجربه ام شاید به دردتون بخوره
ماجرای دکتر رفتن با دختر کوچولوی حساس و بازیگوش و کاملا مودی 😂
شب قبلش گفتم برا صبحونه وفت نمیشه پنکیک بدون تخم مرغ درست کردم براش که خداروشکر از ساعت ۵ صبح بیدار شد و گریه 😁
تا ساعت هشت دیگه حریره بادوم درست کردم خورد ورفتم مطب دکتر روازاده که یه مامان عزیزاینجا گفت 😘😘
رسیدیم مطب صدا کردن رفتیم داخل پیش دکتر زمانی
که براش حجامت نوشت 😥😥 گفت بعداز حجامت تخم مرغ شیر انگور و گلابی ابشو بگیر با یکم‌گردو بکوب همه رو قاطی کن رفتی خونه بزن روی زخمها در واقع این مواد رو وارد بدنش میکنه
خلاصه رفتیم برا حجامت قشنگ بازی میکرد تا بردیمش رو تخت و پالتوشو در آوردم فهمید گریه شدید که اصلا نتونستن کاری کنن اومدم بیرون رفتم کتابخونه تا آرومش کنم دوباره برگشتم اتاق حجامت چسبید به من خوابش برد 🥺🥺 بعد گفتم تو خواب میشه گفت اره درد نداره یه لحظه فکر کردم اگر یکی با خودم این کار کنه چه حالی میشم موندم بودم چه کنم حجامت نکنم یا خیلی برام سخت بود استرس گرفتم چون تنها بودم
خیلی حس بدیه به زور گریه مو نگا داشتم 😭😭
بلند شدم گفتم انجام بده رفتم رو تخت نشستم رو پاهام گذاشتمش لباس هاشو بالا دادم اون مکنده رو پشتشش گذاشت بیدار شد ولی خداروشکر گریه اش شدید نبود به زور نگه ش داشتم
تیغ زد بعد خیلی زود خون رو پاک کردن چند نفری بعد که لباسشو پایین داشتن می‌کشیدن تواین حین گریه اش آروم شده بود به دکتر گفت
مامنون یعنی ممنون خودم گریه ام گرفت قربونت برم اینقد قوی هستی کوچولوی من 😭😭خودش سفت چسبونده بود بهم من باهاش گریه میکردم
ادامه تو جوابها
مامان آیسان مامان آیسان ۲ سالگی
مامان اوین مامان اوین ۳ سالگی
مامانا اینقد اعصابم بهم ریخته که حساب نداره من پسرم ۵ سالشه به هرزبونی بگی بهش نقاط خصوصی بدن وگفتم اما خیلی مظلوم و اصلا نمیتونه از،خودش دفاع کنه جثش هم ریزه اولین دفعه که متوجه شدم که پسر خواهر شوهرم ۵یا۶ یال ازش بزرگتره دستمالی کرده با اون دعوا کردم با زبون خوش هم به پسرم گفتم اجازه،نده دیگه تا حدودی کمتر شد اگرم جایی احساس می‌کردم بارم بهش گوش زد میکردم که خصوصیه تا امروز که رفتیم خونه یکی از آشنا اینا تو اتاق بازی میکردن داداشمم با پسرم بود اون ۷ سالشه حس کردم یکم غیرنرمال به پسرم گفتم بیا کنار خودم بشین که میخوایم بریم بعد اومدیم تو ماشین با زبون خوش ازش تنهایی پرسیدم گفت هیچی دختره گلوم پ فشار می‌داده نمیزاشته بیام بیرون خصوصی رو هم دست میزده بعد من بهش گفتم من باتو دوستم هرمشکلی داره بهم بگو چرا ازخودت دفاع نمیکنی گفت یعنی چی گفتم یعنی احازه،نده کسی،بزنه اگرم بزرگتر بود نتونستی از مامان و باباکمک بگیر اینقدر عصبانی شدم یکم خوراکی گرفتم رفتم در خونه طرف دختر گفتم بیا خوراکی خریدم بعد بهش گفتم من با پسرم دوستم نبینم دوباره از این غلطا کردی همه راه و امتحان کرده بودم گفتم شاید اینجوری پسرم اعتماد کنه اینقدر اعصابم بهم ریخته که حد و حساب نداره چیکار کنم یه پسر نباید اینجوری باشه آخه شوهرمم اخلاق ورفتار مثل پسرم کم رو خجالتی اصلا من یه چیزی،میگم شما یه جیزی میشنوید