۱۹ پاسخ

عزیزم پا و قدمش خیر باشه

عزیزم مبارک باشه 🌸 از خانم دکتر طالبی راضی بودین؟ بیمارستان چقدر هزینتون شد؟

سلام عزیزم مبارک باشه شرمنده من پیامت رو دیر دیدم امیدوارم زایمان خوبی رو تجربه کرده باشید. آخر کجا زایمان کردید؟

مبارکه عزیزم قدمش خیر باشه برا ماهم دعا کن❤️

مبارکه
چه روز قشنگی
مادرشدنت مبارک

منکه ازپریروزپسرم وبخاطرزردی بستری کردن الآن مرخص شدهلاک شدم باشکم پاره هی بایدپاشی وبشینی

بسلامتی ودل خوش

مبارکه ان شاءالله بسلامتی وخوشی
قدمش پرخیر و پر برکت باشه

سلام عزیزم مبارکت باشه وای من خیلی میترسم انقد اذیت شدی؟؟

عزیزم من الان دوازده روزه کیسه آبم پاره شده و آبریزش شدید دارم آب دور بچه ۳ ولی زایمانم نمی کنن چون ۳۲ هفته هستم خیلی استرس دارم الان دوازده روزه که بستریم دستگاه بهم وصله

عزیزم مبارکت باشع😍چن هفته زایمان کردی وزن نینی چقدره

مبارک باشه عزیزم. چند هفته زایمان کردی؟

عزیزم بسلامتی مبارکه الان خودتم مثل فرشته کوچولوت پاک شدی وزنش چقدر بود

مبارکت باشه عزیزم
قدمش پر از خیر و برکت باشه
خدا براتون حفظش کنه

مبارکت باشه 😍

کیسه آبت یهو پاره شد یا سوراخ
چ طوری فهمیدی پاره شد

مبارکه عزیزم
انشالله
تو چند هفته زایمان کردی ؟ نی نی خوبه ؟

مبارک عزیزم

ای جانم مبارکت باشه واسه منم دعا کن

سوال های مرتبط

مامان جوجه کوچولو مامان جوجه کوچولو روزهای ابتدایی تولد
مامان مهدیار و تودلی مامان مهدیار و تودلی هفته چهاردهم بارداری
تجربه‌ی زایمان بخش یک
من روز جمعه دو خرداد چهل هفته‌م کامل میشد ولی هیچ دردی نداشتم دهانه رحمم هم دوسانت بود. دیگه جمعه با نامه بستری دکترم(عفت عظیمی نژاد) رفتم بیمارستان قدس و بستری شدم با خواست خودم. ساعت ۹ صبح بهم آمپول فشار زدن ولی خیییلی سرعتش کم بود تازه ظهرش یواش یواش دردای من شروع شد اما دهانه رحمم هیچ پیشرفتی نمیکرد همون دو مونده بود دیگه شب بعداز کلی درد تازه دهانه رحمم شده بود دو و نیم سانت. شبش ساعت ۱۲ با نظر دکترم آمپول فشار رو قطع کردن که رحمم خسته نشه و مثلا به رحمم استراحت بدن اما دیگه دردهای خودم شروع شده بود و شبش هر دو سه دقیقه یک بار دردم میگرفت و ول میکرد. صبح شنبه ۳ خرداد ساعت ۶ دوباره آمپول فشارم رو باز کردن و دردام هی تشدید میشد. دهانه رحمم که بالاخره شد ۳ سانت دیگه به مامای همراهم زنگ زدن که بیاد و وقتی اومد نزدیکای ۴ سانت بودم کلی ورزش بهم داد که انجام بدم و دیگه ۴ سانت که شدم اپیدورال رو برام زدن. اپیدورال هم تزریقش درد داشت خیلی گریه کردم در حدی که نفسم بالا نمیومد. سختیشم این بود که بهم میگفتن موقع تزریق حدود ده دقیقه اصلا نباید تکون بخوری حتی اگه دردات میگرفت و ول میکرد که این خیلی سخت بود برام. اما دیگه وقتی تزریق کردن کم کم کل بدنم آروم شد خیلی حس خوبی بود دیگه هیچ دردی حس نمیکردم حتی انقباضات شدیدم رو
مامان هامین🩵 مامان هامین🩵 ۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۲
ساعت ۸صبح بود رفتیم نامه گرفتیم برای زایمان من اونجا گفتم اپیدورال میخام از همسرم امضا و رضایت نامه گرفتن و رفت تا وسایلی که گفتن رو بخره بیاد
ساعت ۱۰صبح منو بردن بلوک زایمان تا رگ بگیرن سروم بزنن لباس بپوشم شد ساعت ۱۲ اومدن آمپول فشار زدن کم کم دردام شروع شد بعد یکی دوساعت اومدن معاینه کردن ۴سانت بودم کیسه ابمو زدن دردام خیلی بیشتر شده بود خیلی سخت تحمل میکردم فقد نفس عمیق می‌کشیدم دیگه شده بودم ۶سانت که گفتم نمیتونم تحمل کنم اپیدورال بزنن خیلی مقاومت کردن که نزدن ولی من هی اسرار کردم ک میخام زنگ زدن دکتر بیهوشی اومد بالا اول آمپول بی حسی زد کمرم بعد اپیدورال زد اصلا دردی حس نکردم اول خیلی سر گیجه داشتم ولی یکم بعد اوکی بود دردام شده بود از نصف کمتر میشه گفت فقد فشار حس میکردم بعد هی میومدن معاینه میگفتن زور بده فرستادم دستشویی گفتن فکر کن میخای مدفوع کنی زور بزن چن تا بیا بیرون .خیلی خیلی احساس فشار داشتم انگار تمام بدنم میخواست بترکه اومدم بیرون ورزش کردم یکم و فرستادن اتاق زایمان بعد چن تا زور برش زدن باز زور میدادم تا بچم به دنیا اومد خیلی زیاد بدنم می‌لرزید بچمو گذاشتن رو سینم تا بخیه بزنن بغلم بود .. پارت بعدی
مامان زینب 🩷 مامان زینب 🩷 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی:
پارت ۲
خلاصه تا صبح نتونستم بخوابم اصلا راحت نبودم. با فاصله کلا ۳ تا قرص دادن و انقباضاتم شروع شد ولی مرتب نبود. ظهر شده بود تازه ۴ سانت شده بودم. گفتم خسته شدم دیگه کمک کنین زودتر باز بشه دهانه رحمم. اومدن کیسه آبمو پاره کردن و آمپول فشار توی سرومم زدن که سریع دردام شدید و مرتب شد. اپیدورال اگه نمیزدم نمیتونستم دردشو تحمل کنم واقعا. وقتی اپیدورال زدن یه حس رخوت خوبی داشت خیلیم خوابم میومد یکم استراحت کردم. بعدش سجده رفتم و تقریبا توی دو ساعت ۹ سانت شدم. داشتم زور میزدم که دکترم رسید. با تمام توان زور میزدم و وقتی صدای اذان رو پخش کردن فهمیدم داره میاد. چشمامو بستم و با تمام توان زور زدم. یهو بچه رو کشیدن بیرون و احساس کردم خالی شدم. گذاشتنش روی شکمم و از ذوق کلی گریه کردم. وقتی اومد بیرون هیچ دردی نداشتم دیگه حتی واسه بخیه زدن هم بی حسی نزد برام.
اپیدورال واقعا معجزه بود برای من. وقتی ۴ سانت بودم میخواستم بگم اپیدورال نمیخوام چون دردام قابل تحمل بود فکر کردم لازم نیست. خوب شد جوگیر نشدم بگم اپیدورال رو کنسل کنین 😂
مامان میراث مامان میراث ۱ ماهگی
پارت دوم
با استرس و گریه و کمی خوشحالی بستری شدم. و بیمارستان فقط اجازه داد به همراهی زنگ بزنم. وسایلمو بیارن
و ساعت 11:45 روز 30 مرداد من بستری شدم
آنژیو کردن منو و بهم سرم زدن
از ساعت 11:45 دقیقه تا ساعت 10 شب دوستان
من بدون درد روی تخت دراز کشیده بودم
تاانموقع 3بار بهم سرم زدن و دوبار قرص زیربونی برام گذاشتن
خداشاهده هیچ دردی نداشتم. و دهانه رحم فقط یک سانت باز بود
از خدام بود بیان معاینه کنن منو و تحریک بشه رحمم
اما هیچی به هیچی
غذا هم فقط دوبار بهم سوپ دادن. نباید هیچی میخوردم
فقط آب و آب آناناس و سوپ

دیگه گریم گرفته بود. ماما بیمارستان اومد پیشم گف تو تا فردا ساعتای 4عصر اینام زایمان نمیکنی. چون دهانه رحمت بستس
وافعا از همه جا ناامید شدم. و بیمارستان تا حدود دهانه رحم 5سانت نه به ماما همراهم زنگ میزد و نه اپیدورال تزریق میکرد.
دوستان من اونقد آیه الکرسی خوندم و دعا کردم که واقعا داشتم از شدت غصه میمردم
ساعت 10 شب به بعد ماما اومد بهم گف از الان آمپول فشار داخل سرمت میزنیم
تا فردا عصر زایمان میکنی
خدای من. اینهمه طولانی مدت من باید درد میکشیدم🥲🥲🥲
ساعت 10 که سرم و آمپول فشار رو زدن من کم کم دردام شروع شد. ماما بالا سرم اومد بعد از 2ساعت درد کشیدن منو معاینه کرد و گف هنوز یک سانتی
و من دوباره ناامیدی اومد سراغم
از شدت درد و انقباض داشتم میمردم
که یکهو در دهانه رحم یک سانت کیسه آبم پاره شد
ماما اومد گف یک آبی داره ازم مساد
معاینه کرد و گف کیسه آبت پاره شده و دهانه رحمت یک سانته هنوز
بعد از اون دوستان من عزمم رو جزم کردم که باید زایمان بکنم. و وقتی انقباض ها و دردها سراغم میومد تمرین نفس رو انجام می‌دادم
مامان قلب ❤️ مامان قلب ❤️ ۷ ماهگی
خانما من ۱۰ بهمن زایمان کردم و چون هم درد طبیعی کشیدم و هم سزارین گفتم شاید دوست داشته باشید از تجربم استفاده کنید.
من ۶ بهمن ۳۷ هفته و ۱ روز معاینه لگنی شدم،دکتر کلی از نرمی رحمم و یه زایمان طبیعی راحت برام تعریف کرد،و گفت لکه بینی داشتی عادی،من اومدم خونه دوروز لکه بینی قهوه ای داشتم،۸ بهمن صبح دیدم ترشح موکوسی خونی دارم،رفتم بیمارستان معاینه و ان اس تی گفتن نه عادیه،دوباره ۹ بهمن صبح دیدم اندازه یه نوار بهداشتی کامل یهو ازم ترشح موکوسی اومد،۵ دقیقه بعدش هم دیدم خیس خیس شدم،رفتم حمام دوش گرفتم دیدم اونجاهم ازم اب میره،دیگه فوری رفتم بیمارستان،گفتن کیسه اب پاره شده هیچ دردی هم نداشتم،۳۷ هفته و ۴ روز بودم دیگه بستری شدم رفتم برا پروسه زایمان طبیعی و چون کیسه آبم پاره بود زمانم برا زایمان طبیعی محدود تر بود،سرم فشار گرفتم دردام شروع شد واقعا زمان کند می‌گذشت هم زمان کلافه کننده بود هم دردام،واقعآ درد بدی بود،دهانه رحمم ۴ سانت که شد با التماس اپیدورال تزریق شد،و واقعآ دوساعت بدون درد سپری شد ولی دهانه رحمم پیشرف نداشت،دوز امپول فشار بیشتر کردن و دوز اپیدورال منتها دیگه دردام انقد زیاد شده بود که بی‌حسی تاثیر نداش،و من تنها بودم تو بخش زایمان با ۶ تا ماما که همه توجهشون بمن بود،نصفه شب شده بود همه خسته منم ساعت ۳ صبح فول شده بودم دهانه رحمم کامل باز ولی بچه نمیومد،دیگه ساعت ۴/۵ صبح بعد کلی التماس و زنگ زدن به دکتر که زمانش تموم شده ولی بچه نیومد و خطرناکه دکتر بی وجدان راضی به سزارین شد