سوال های مرتبط

مامان قندون و فنجون مامان قندون و فنجون ۵ ماهگی
نزدیک های طلوع خورشید بود که نوزاد من شروع کرد گریه کردن. دختر کوچیکم گریه میکرد. خیلی خیلی گریه میکرد. به هیچ وجه آروم نمیشد. دیگه قاطی کرده بودم. هم افسردگی زایمان بود، هم درد بقیه بود. هم حس میکردم خونهمون خیلی خیلی دلگیره. از اون طرف هم خونهمون ترکیده بود، بد به هم ریخته بود. از اون طرف هم معصومیت دختر اولم واسه اون چیزی که ازش دیدم و این کاری که میکرد منو نامزده بود. از اون طرف هم خونهمون ترکیده بود. بعد به هم ریخته بود. از اون طرف هم معصومیت دختر اولم نابود داشت میکرد از درو. اینم گریه میکرد. من به حدی عصبی بودم به حدی عصبی بودم که هیچ رحمی بهش نکردم. بردم گذاشتم توی اتاق درو بستم تا صدای گریهشو نشنوم برم پوشک بیارم نه اینکه رها کنم بچه رو تا برم پوشک بیارم صدای گریهشو نشنوم توی اتاق تنهاش گذاشتم. بعد وقتی اومدم بالا سرش پوشکش عوض کنم با تمام ناراحتی به خودش گفتم من تو رو نمیخواستم تو برای چی اومدی؟ من از خدا چیزای دیگه خواسته بودم، من از خدا خونه خواسته بودم، من از خدا پول خواسته بودم، خدا اشتباه تو رو به من داده، من تو رو هیچ وقت نمی خواستم. تو اومدی مزاحم زندگی ما باشی، حالا از این به بعد گریه های تو شروع شد، ازت متنفرم، بدبخت شدم با تو، بدبختی من از این به بعد شروع شده. این حرفا رو اصلا نمیدونم چرا میگفتم، واقعا شیطانی انگار بود، واقعا شیطان اومده بود کنارم؟
مامان روشنا و امین مامان روشنا و امین ۱۰ ماهگی
سلام مامانا
میخواستم تجربه ام رو باهاتون به اشتراک بزارم
پسر من نافش روز ۱۳ ام افتاد
ولی بعدش همش توش قرمز و لباسش خونی میشد از دکتر پرسیدم گفت تا دو هفته دیگه هم اشکالی نداره صبر کن
بعد دو هفته کماکان همینطوری بود و من استرس داشتم بردم متخصص گفت نمک بریز روش از اونجایی که مثل زخم بود و قرمز من میترسیدم که بسوزه بردم یه متخصص دیگه گفت بتادین رو با آب قاطی کن روزی دو بزن روی نافش
من چندبار امتحان کردم ولی فایده نداشت
باز بردم بچه امو پیش متخصص و جراح گفت نمک بریز گفتم میسوزه یک دفعه گفت میخوای ببریم توی اتاق عمل بسوزونیم براش ولی نمک خیلی روش ساده تری هست
منم اومدم خونه نمک زدم خیلی استرس داشتم ولی بچه ام اصلا متوجه نشدی
دو روز زدم بهتر شد ولی بازم دوباره همون طوری میشد قرمز میشد و لباساشم یکم خونی
خیلی ناراحت بودم تا این که گفتم دکتر گفته چند روز مدام بزار شاید بهتر بشه و ۵ روز حدودا مداوم گذاشتم و خداروشکر نافش بسته شد و خوب شد خیلی استرس داشتم و نگران بودم ولی شکر خدا رفع شد
مامان خِش و پِش🫀🖇️ مامان خِش و پِش🫀🖇️ ۱ سالگی
مامان زردآلو مامان زردآلو ۱۴ ماهگی
مامان زردآلو مامان زردآلو ۱۴ ماهگی
تجربه بارداری و زایمان من پارت سیزده:
بعد سه روز که اومدم خونه چون فاطمه از هر طرفی که فکر کنید اول بود همه فامیل اومدن دیدنی😅چشمتون روز بد نبینه بچم شده بود زردچوبه از طرفی مامانم درگیر مهمونا بود و نمیتونست تو شیر دادن بهم کمک کنه از طرفی من یه دنیا درد داشتم از طرف دیگه کل فامیل منتظر این نتیجه کوچولو بودن و هیچ کس نمیگفت بابا این زن تازه زاییده نیاز به ارامش داره اقا تازه فرداش بابام همه رو دعوت کرد خونه (من تا چهل روز خونه مامانم اینا بودم) و یه ناهار مفصل به کل فامیل داد از بس ذوق این نوه رو داشت وای دیگه عصر اون روز من حسابی اشک ریختم از یه طرف حالم افتضاح بد بود از طرفی فاطمه شیر نمیخورد و زردیش اومده بود رو دوازده خیلی بهم بد گذشت کاش یکم مراعات میکردن خلاصه فاطمه تا دوماه زردی داشت و اخرشم با شیر خشک خوب شد و همین باعث شد سینه رو پس بزنه و بشه بزرگترین حسرت من
در رابطه با بیمارستان مجیبیان.بخوام بگم من خیلی تجربه عالی داشتم و تنها عیبی که داشت این بود که آدم نمیتونست همراهی داشته باشه البته اونقدر رسیدگی بالایی دارن که آدم فقط نیاز به همدلی همراه داره نه خدمات و واقعا پیشنهادم واسه خانمای یزدی این بیمارستانه خلاصه کلام بخوام بگم زایمان برای من خیلی قشنگ بود با همه سختیاش نمیدونم برای بچهای بعدی هم همین حس ها رو تچربه میکنم یا تکراری میشه😅
مامانای چند فرزندی نظرتون چیه؟
مامان رُهام💛مهرآفرین مامان رُهام💛مهرآفرین ۷ ماهگی
تجربه واکسن شش ماهگی
بعد از تزریق واکسن:
1⃣قبل از اینکه درد پاش شروع بشه یکی دوساعت وقت هست، پاهای بچه رو ورزش بدین(حالت دوچرخه)، حرکت بدین تا مواد واکسن توی پاش پخش بشه 2⃣ از کمپرس سرد به هیچ وجه استفاده نکنید( اگر لازم شد یک روز بعد از کمپرس گرم استفاده کنید، کلا توصیه نمیشه)
3⃣استامیفونش رو هم به موقع بدین( پاراکید به اندازه دهم وزن یعنی اگر بچه ای ۶ کیلوئه ۰.۶ سیسی یا میلی)


من توی واکسن دو ماهگی نمی‌دونستم و طبق گفته بهداشت، هم کمپرس سرد گذاشتم هم کمپرس گرم، مواد واکسن توی پای بچه قلمبه شد و بیشتر از یک روز درد داشت و گریه می‌کرد!!
اما توی واکسن چهار ماهگی یه بنده خدایی بهم گفت این کارا رو انجام بده خیلی کمتر میشه دردش منم انجام دادم، واقعا نتیجه‌ش رو دیدم😊!!نهایتاً سه چهار ساعت درد پا داشت!!

توی واکسن شش ماهگی هم همون کارو تکرار کردم و دیدم واقعاً تاثیر داره نهایت همون سه چهار ساعت رو درد داشت.

به شما هم توصیه می‌کنم این کارو انجام بدین تا بچه کمتر اذیت شه❤️
مامان مهدا مامان مهدا ۵ ماهگی
خب من اومدم که تجربمو از سفر مشهد بگم
قبل از اومدن به مشهد شروع کردم به جمع کردن وسایل و تمیز کردن خونه که سیفون آب آشپزخونه خراب شد و کابینتمو آب برداشت و کار ما دو برابر شد .
همون موقع بچه های برادر شوهرم اومدن خونمون که یکیشون مشکوک بود به سرما خوردگی و شروع کردم با مهدا بازی کردن و من یکم استرس گرفتم.
بعدش باز هم شروع کردم کار هامو کنم یکم استرس داشتم کی بیشتر شد زمانی که شبونه بردمش حموم و حس کردم خونه سرد بود و من ترسیدم که سرما بخوره باز هم رد کردم این موارد رو نیم ساعت قبل رفتن شوهرم اومد خونه گفت دامادمون مریض شده و بیمارستان سرم زده ده دقیقه بعدش بچش اومد خونمون که مهدا رو ببینه و من این دفعه اعصابم هم خورد شد علاوه بر استرس هنوز هم وسایلمو کامل جمع نکرده بود هول هولی همه رو جمع کردم مهدا رو بغل کردم که دختر خواهر شوهرم گفت میخواد مهدا رو بغل کنه من گفتم میترسم ناقل باشه و ندادم و اونم خوشش نیومد بعد اعصابم بیشتر خورد شد و عذاب وجدان گرفتم .
خلاصه با این اتفاقات حرکت کردیم کوهی از استرس بودم همه بخاطر اینکه ممکن بود مهدا از اونا گرفته باشه و اینکه شوهرمو می‌گفت ممکنه تو قطار گوش درد بگیره .
حرکت کردیم و قبل اینکه بریم یسری خرید هم برای یک برادر شوهر دیگر انجام دادیم و رفتیم خونه ی یکی دیگه از برادر شوهرام و بعد حرکت کردیم .
رسیدیم ایستگاه که شوهرم متوجه شد گوشیو خونشون جا گذاشته دیگه به برادر شوهرم گفت و لحظه به آخرین رسوند به دست شوهرم .