۳ پاسخ

ایکاش خدا به ما ها صبر میداد میدونی من چند سال پیش کلاس آرایشگر میرفتم با ی خانمی آشنا شده بودم عجیب آروم بود بعد پای قصه اش ک میشستی میخواستی خون گریه کنی نه خانواده شوهر درست حسابی ن خانواده خودش خوب بود ن شوهرش ولی انگار فرشته بود انقد آروم وصبور بود ک اگر از زندگیش نمیگفت فکر میکردم داره بهترین وملکه وارانه زندگی میکنه بهش گفتم این صبوریت از کجا میاد گفت من خیلی وقته خودم وسپردم ب خدا دیگ واسه دل بقیه نمیجنگم فقط برای خودم وشاد کردن خودم تلاش میکنم فک کن شوهرش هر موقع دعواش میکرد دستش رو روش بلند میکرد فقط جلوش زار میزد میگفت تو رو خدا انقد آروم صبور نباش 🫠من همیشه ب آرامشی ک خدا بهش داده حسادت میکردم ای کاش خدام ب ما ی صبوری خاصی میداد انقدر خودخوری ب خاطر دیگران وب خاطر چیزهای ک مقصرش ما نیستیم نمیکردیم

خدا نمیگذره ،تو هنوز خونه مامانتی من که مامانم روازخونه بیرون کرد با رفتارگندش ده روززایمان کردم داغونم ،امروز هیچی نداشتم بخورم زن شیرده تازه زایمان کرده برای خودش لوبیا وتن ماهی گرفت اومدجلوم خورد ینی تااین حدبیشرفن ،،،والا من ک واگذارش کردم بخدا ،،،،تاعمرم نمیبخشمش

خدا هم نمی بخشه عزیزم ولی متأسفانه صبر خدا زیاده من انقد دلم پره که نمی‌دونم چی بگم

سوال های مرتبط

مامان سامیار و رستا مامان سامیار و رستا ۵ سالگی
سلام مامانا خیلی چیزارو نمیشه به کسی گفت و درد دل کرد اما لااقل اینجا میشه گفت الان یخورده شرایطمون سخته میدونم شوهرم درگیر فکر و استرس و بدهی درک میکنم پسرم از اول بد تربیت شد و بد بار اومد کلا ۵ سال با مادرشوهر نشسم ی سالیه جدا شدم الان پسرم میزنتم حسابی گریه داد و بیداد بهونه لجبازی خرابکاری که هر روز ۵۰۰ باید سر چیزایی که خراب میشه بدیم الان دوباره ی بچه دیگه منم اینجا تنها فقط دو تا خواهرشوهر که اونام درگیر زندگیشونن پسرم فقط همینجارو داره بره الانم بخدا من خودم از زایمان اول به اینور عصبی کم تاب افسردگی خودمو کنترل میکنم دکتر رفتم دارو هارو ی ماه خوردم ول کردم موندم چیکار کنم الانم شوهرم هوار شد رو سر من که همه چی تقصیر تو هس تو گفتی ماشین بخر تو این بچرو بد بار آوردی تقصیر تو هس هر کسی بخدا ی چیزی بهم میگه این از شوهر خودمم که چاق به خودم صورتم نمیرسم ی جورایی از خودم بدم میاد هم هیکلم هم اخلاقم خودم از خودم زده شدم خیلی وقته کنار هم نمیخابیم شاید دو سه سالی هس موندم چیکار کنم وقت مشاوره گرفتم برا پسرم هنوز نوبت نداد از نظر روحی داغون جسمی همیشه مریض بدن درد کسل البته شوهرمم رفت برا مفدش دکتر بهش دارو افسردگی و خواب داد دو ساله داره میخوره با این حال درکش میکنم اما اون نه دو روز تو خونس از دست بچه روانی شد از من واقعا چه توقعی دارن