۵ پاسخ

منم بردم خوشم نیومد بنظرم واسه سن پایینتر خوبه

مادر و کودک ۱سالونیم تا نهایت ۳سالونیم ، ۴سالباید کلاس های ورزشی و مستقل برن

کلاس مادروکودک براکسیه که زیادبه مادروابسته نه برایکی که توکلاس مستقل بوده معلوم که پسرفت میکنه

پسرت الان باید بره پیش ۱
نه کلاس مادر و کودک
۴_۵ سالگی پیش ۱ هست
۵_۶ سالگی پیش ۲ که اجباریه
که بتونه برای مدرسه اماده بشه
من دخترمو مهد میفرستم
سال دیگه باید بره پیش ۱ تازه
یاد گرفته و میمونه با دوستاش بازی میکنه و همه چی بهش اموزش میدن
درغیر ابن صورت برای پیش دبستانی و مدرسه به مشکل میخوری

کلاس مادروکودک توسنین پایین خوبه ن الان من ۱۸ماهگی پسرم نوشتم رفتیم
الان بایدمستقل باشن پیش بایدمینوشتی

سوال های مرتبط

مامان گرشا مامان گرشا ۴ سالگی
سلام‌مامانای الرژیک عزیز خوبین . بچه هاتون خوبن؟

یه سوال داشتم ازتون خواهش مییکنم‌نظرتونو بگین
گرشا خیلی روحی اسیب دیده بود به خاطر شرایط سعی میکردم جایی نریم
به شدت از ادما میترسید . هم یه گوشه افتاده بود
ذهنش مثل هم سن و سالاش فعال کار نمیکرد . بپر بپر نمیکرد . دوستی هم نداشت که باهاش بازی کنه .
خوب در جریانید باید امسال میرفت پیش ۱ثبت نام نکردم ولی سال بعد ضروریه
بعدشم مدرسه
حالا گرشا از ادما به دور بود هر کی و میدید پشت من قائم میشد .
شوهرم میگفت نکن این کار و این پسره اسیب میبینه . پسر خاله اش چ ن پدرش دوست نداشت با کسی رفت و امد کنه ادمیزاد نمیدید اخر سر پسر بیچاره افسردگی حاد گرفت و تو ۱۸ سالگی خودکشی کرد .
همش به من‌میگفت بچه رو داری نابود میکنی
من گرشا رو بردم کلاس خلاقیت نوشتن که هم سن و سالاش و ببینه
از طرفی خوب هم صحبت نمیکرد دیر زبون باز کرد
میگفتم برای راه افتادن باید بره پیش بچه ها و دوست پیدا کنه . حالا تمام این مسکلات تا حدودی تو یه ترم کلاس خلاقیت حل شده
گرشا دوست پیدا کرده اسم دوستاشو میدونه حرف زدنش خیلی بهتر شده و افسردگی اون دوران و من نمیبینم
ولی مشکلات دیگه ای دارم
در هفته دو جلسه کلاس ۱ساعت و نیم داره
مربیش میگه باید یه خوراکی بیاره یا لقمه یا میوه 😔تا حالا چیزایی گذاشتم که الرژی داره بهش ولی با سیتیریزین و اینا کنترلش کردم ولی کم اوردم دیگه
میوه هیچی نمیتونه بخوره با سیب و موز و گلابی که گاهی میدم هم مشکل داره
جدیدا خیلی رفلاکس میشه و دائم داره اب دهنشو قورت میده . به خدا کم اوردم فردا کلاس داره مثل همیشه که روز قیلش کلاس داره زانوی غم بغل گرفتم