سلام خیلی ناراحتم شنبه سزارین شدم امروز مرخص شدیم اومدم خونه مامان با شوهرم قرار بود ۲ هفته اس
ینجا باشیم .مادر شوهرم دیشب اوند خونه مامانم از لحظه ورود بچه رو گرفته بود دستش هی میکف این گشنشه بیا شیر بده بعد خب سخت سینه میگیره هی میگف سینت کوجیکه نوک نداره بچه گشنه مونده با اینکه به زور سینه رو میکردیم دهنش میک میزد آغوز دارم مدقوعم داشت باز اصرار داشت این گشنشه .اخر گفتم باشه شیر خشک بدیم. شوهرم رقت خردید کفتم با سرنگ بدیم که بعد سینه رو بگیره مادرشوهر گفت نه همون شیشه شیر خوبه با اون بده. خیلی عصبیم کرد بچه هم ۲ مک بیشتر نخورد ولی هی گفت وای دیدی چقد گشنش بود. بعد دیگه قیافه منو که دید پاشد رفت خونشون. پوشکشو همون موقه چک کردیم پره پی پی بود یعنی بچه از پی پی بی قرار بود نه شیر
حالا هم شوهرم هم مادرش از دست من ناراحتن که مگه ما جی گفتیم خوبی بچه رو میخوایم مادر شوهرم گفته اصلا من دیگه واری ندارم نه میام‌نه میرم نه حرف میزنم
من دیگه دوس ندارم حتی واسه سینه گرفتنه بچه تلاش کنهم از دست این زن

۲۳ پاسخ

حرف مادرشوهرتو اصلا گوش نده بچتو شیرخشکی نکن این که تا سه روز کلا شیر نداشته باشی کاملا طبیعیه بعد سه روز تب شیر میکنی و تازه شیرت کم کم میاد فقط با مک زدن بچه شیرت بیشتر میشه اصلا شیرخشک نده و با حرف هر ننه قمری بچتو از شیرمادر محروم نکن امیدوارم به حرفم گوش کنی

عزیزم کاملا حق داری. ولی فقط به خودت و بچه ت فکر کن. اصلا نباید قبول میکردی شیرخشک بگیره. فقط بگو تو بیمارستان چک کردن، گفتن شیرت خیلی هم خوب و اندازه ست.
بچه دو روزه مگه چقدر میخوره.

در مورد همسرت هم اگه کسی هست که همسرت ازش حرف شنوی داره بهش بگو که اون باهاش صحبت کنه.

مواظب خودت باش چون کلا آدم بعد از زایمان خیلی مستعد افسرده شدنه. من روزی چند بار گریه میکردم.

بابا نگران نباش طاقت نمیاره که نیاد ببینه الان زمونش جوری شده که جوونا هرکاری بخوان میکنن مادر پدرا هم زیاد نمیتونن حرفی بزنن که بچه نره پشت سرش نگاه نکنه ولی شما سیاست بخرج بده جلوی شوهرت و مامانش بگو باشه و ردش کن بعد کاری که درسته رو بکن بگو دکتر گفته مشکلی نیست که ناراحت نشه

مگه طاقت میاره نیاد بچه رو نبینه😁
اگرم نیاد که کلا بهتر 😁🦦

دایورتش کن هر کی هم میخواد بزا ناراحت بشه

الانم ناراحتی نکن از شیرت ب بچت منتقل میشه هیچی جز ارامش خودت و سلامت بچت برات مهم نباشه.اومد دیدنت باز اومد نیومد فدای یه تار موی بچت اون برای کمک نیومده برای فتنه گری اومده وگرنه هیچ کس با زن زائو اینجور برخورد نمیکنه

چقدر این مادرشوهرا فتنن خداااااا.بخدا نیومدنشون و کمک نکردنشون شرف داره ب اومدنشون منم با پیامت حرص خوردم.انگار دکتره عقل نداره خود بیمارستان میگه با سرنگ فقط

وای چه اتفاق ناراحت کننده ای که دیگه نمیاد بههههههتر
ول کن دختر آدم سمی همجور سم میریزه

مامنش دیشب گف کاش خونه خودتون میموندی خودم صفزتاصد کارارو انجام میدادم برات

وای چه اتفاق ناراحت کننده ای که دیگه نمیاد بههههههتر
ول کن دختر آدم سمی همجور سم میریزه

قشنگ هم شیر خشک بده هم شیر خودتو بزار ناراحت بشن تهش همه زحمتهای بچه با خودته

عزیزم مبارک باشه زایمان کردی ،خودتو ناراحت نکن بیشتر فکر خودت و بچت باش حرف مادر شوهرت نشنیده بگیر هر چند ک بای شوهرت الان درکت میکرد ولی اونم متوجه میشه ،،راستی زایمانت چجوری بود از اینکه سزارین شدی راضی ؟؟؟

منم مادرشوهرم همینکارو کرد
بدترین خاطره موند برام

فقط محلش نذار
بذار هم خودش ناراحت باشه هم شوهرت

تو تلاش کن ، منم بچم تا ۳ روز سینمو به سختی میگرفت

تو تلاش کن ، منم بچم تا ۳ روز سینمو به سختی میگرفت

وای مادرشوهر منم خیلی حرصم میده ،،، دیشب میگه بچه رو بغل نکن خودش میخابه ، گفتم بچه داره هلاک میشه مگه میشه بغلش نکرد، اگه میتونید که بخوابونیدش ،، دیدن نمیخابه همشون بغلش کردن ،،، وای که خیلی رو مخه منم هست ،،،

همون بهتر که قهر کرد رفت دیگه بهش محل نده😥 اینکارا یعنی چی باور کن مادر خودتم بلده یادت بده اصلا به حرف دیگران گوش نکن یجوری رو اعصاب راه میرن آدم اعصابش خراب میشه راه حلش فقط بی‌محلی هست بگو باشه و انجام نده😁

من بودم میگفتم بیا سینه تو در بیار خودت شیر بده می‌نشست سر جاش

هوووف خدا به خیر کنه،مادر شوهر عفریته منم خیلی نظر میده،بعد کلا آدم مظلوم و آرومی هم نیست،اگه خلاف نظرش چیزی بگی ممکنه وحشی بشه

منم تا پنج روز شیر نداشتم بچم زردیش بالا بود مک نمیزد و حتی ب زور سینه رو نمیگرف،مکمل خوردم قطره خوردم دیگ کم کم درست داره میشه،شیشه شیر کلا از جلو چشمت محو کن اک بهش عادت کنه خیلی بده،شیرخشک مواقع ضروری خوبه اما با سرنگ بده بهترین کاره هم درست قورت میده هم ب شیشه عادت پیدا نمیکنه

سلام اجی جان خودتو ناراحت نکن همه مادرشوهراخرن تو تلاش کن میگیره سینه ات همه همنجوری هستن من دیشب رفتم خونه مادرشوهرم صورتش عین سگ بود بخاطرهمسرم رفتم وگرن عمرن نمیرفتم زرع ای حرص نخورک شیرت خشگ میشه بدرک ک نیاد خدا رو داری همون برات کافیه کم کم تلاش کن سینه اتم خوب میشه تموم همین زنا همنجوری سینه هاشون بعضیا شیرندارن بعضیا سرسینه خوب میشه گم کم

شوهرم قهر کرده باهام همش قیافه میگیره طرف مادرشه با این درد بخیه ها هیچکی نیس کمکم کنه با یدبختی از جام بلند میشم تنهایی.مامان خودمم خوابه دیشبم همراهم بود بیمارستان خسته شده

توجه نکن

سوال های مرتبط

مامان کیان مامان کیان ۹ ماهگی
تجربه زایمان گذاشتم بریم واسه بعدش که بچه شب اول عالی سینه ام رو مک میزد هرچند چیزی نداشت ولی همش ولع مکیدن داشت ی اشتباه کردیم پستونک گذاشتیم دهنش یکم آروم بشه چون دیگ کلا به سینه ام چسبیده بود پستونک رو دادیم خوابید ولی دیگ سینه ام رو نگرفت 🥲 وقتی بهش میدم دوتا مک میزنه بعد سرخ میشه جیغ میزنه مادرشوهرمم دنبال نصف بهانه بود که بهش شیرخشک بده از اتاق عمل هم که بیرون اومدم ماما گفت سریع بیا بهش شیر بده بزور جلو مادرشوهرت و گرفتیم بهش شیرخشک نده میگه بچه ام گشنشه نمیتونم صبر کنم تا مادرش بیاد خلاصه سینه ام شیر هم نداشت بزور فشار دوتا قطره میومد اونو میزاشتم دهنش ماما می‌گفت همونم بسه مادر شوهرم راضی نمیشد نصف روز مادر خودم بود نصف روز مادر شوهرم می‌تونستم به مادر چیزی بگم ولی مادر شوهرم به هیچ صراطی مستقیم نبود سرما هم خورده بود هی می‌رفت بالا سر بچه رو سر بچه رو برمیداشت نگاش میکرد می‌گفت بچه ام گشنشه درحالی که بچه خواب بود حرکتی هم نمی‌کرد هرچی میگفتم هر سی ثانیه روشو برندار مریض میشه هیچ خودمم گیج بودم چشام گرم میشد بخوابم میبستم صدام میزد 😅 سر درد داشتم با صدای بلند تو اینستا ترانه میذاشت ما هم رومون نمیشد چیزی بگیم مادرم به پرستار گفت پرستار تذکر داشت اعتنا نمی‌کرد خلاصه نه خودم آرامش داشتم نه بچه آخر هم کار خودش و میکرد می‌رفت شیرخشک میداد که بچه ام داره از حال میره دیشب مرخص شدم اومدم خونه مادر شوهرم نموند مادر خودمم طوری گیج بود خوابش برده بود هرچی صداش میزدم اصلا نمیشنید مادرشوهرم شدید واسواسی مادرم خیلی بیخیال و من این وسط گیر کردم 😅 خلاصه امروز بچه ام هم صبح آزمایش داره هم عصر مجبور شدیم بهش شیرخشک بدیم خون می‌خوان بگیرن جون داشته باشه
مامان جوجه جان مامان جوجه جان ۱۱ ماهگی
امروز بردم بچه رو دکتر، برای ریفلاکسش دارو داد در مورد شیر سینه گغتم که دیگه سینه رو پس میزنه و ناراحتم گفت با قطره چکون یا سرنگ بریز روی سینه شیرخشک تا بخوره و دوباره سینه رو بگیره یک هفته جیغ و گریه هاشو تحمل کن درست میشه اومدم خونه بیدار شد روی سینه با شیشه شیر نیم قطره که مث همون قطره چکان هست شیر ریختیم نیم ساعتی طول کشید کلا ده تا از شیشه خالی شد اونم بیشترش ریخته بود روی لباسش و دست من اخرم جیغ زد سرشو کشید و عصبی شد و کلی گریه مجبور شدم شیشه رو بدم...خیلی حیلی ناراحتم... از شیری که کم بود و هست از بچه ای که تا هفته ی ببش سینه میگرفت ولی الان ن... همش میگم تقصیرمن من کم تلاش کرذم این مدت انقدر اذیت شدم انقدر خودخوری کردم که حال روحیم داغونه داغون...
حالا این وسط دکتر چهارتا قطره شیرافزا یک شکل برام نوشته بود منم متوجه نشده بودم شوهرم رفته خریده هرچهارتاشو 500 هزارتومان شده بهش میگم چرا همشو گرفتی میگه داروخانه گفته دکترت چهارتا داده منم گرفنم
منم 4 تا قطهر شیرافزا
و بچه ای که سینه رو پس رد
شیرکم
و عذاب وجدان شدید
و افسردگی پس ار زایمان
🙃🙃🙃🙃🙃🙃🙃🙃🙃😭😭😭😭😭😭😭😭
مامان نی نی مامان نی نی ۴ ماهگی
تجربه سزارین پارت هشتم
کل روز با درد بخیه و گردن درد و کتف درد و درد قفسه سینه و درد دیسک کمر که قبل از بارداری هم داشتم از صبح تا شب دکتر و آزمایشگاه و بیمارستان بودم. شب که رسیدم خونه دیدم بچم که ۲ روزش بود خیلی زرد شده. از شدت زردی صورتش روبه نارنجی میزد. مامانم هم نبود. زنگ زدم به مامانم گفت از وقتی از بیمارستان مرخص شدیم بچه ادرار نداشته. خودم که شیر نداشتم خونه هم نبودم. مامانم و مادر شوهرم هم در حد چندتا «قاشق» بهش شیر خشک داده بودن. به مامانم ایراد گرفتم که چرا زودتر نگفت که بچه ۲۴ ساعته ادرار نداشته ولی جرئت نکردم به مادرشوهرم چیزی بگم چون میدونستم جنجال به پا می‌کنه.
به مادرشوهرم گفتم بچه کم شیر خورده داره زردی میگیره. گفت:« نه اصلا هم زرد نیست. منم همین الان دوتا خط یعنی ۶۰ سی سی شیر بهش دادم.»
زردی بچه واضح بودو باور هم نکردم که ۶۰cc شیر خورده باشه ولی چیزی نگفتم چون میدونستم دعوامون میشه. رفتم تو آشپزخونه مشغول شدم. که مادر شوهرم گفت بچه جیش کرد. دویدم چک کردم دیدم خشکه. دروغ گفته بود.☹️ شیشه بچه را گرفتم که بشورم، دیدم اصلأ سر شیشه سوراخ نداشته. فهمیدم دروغ گفته که بهش 60 سی سی شیر داده.☹️ فقط ما که وارد خونه شده بودیم الکی گذاشته بود دهنش اون بیچاره هم مک میزد.
گفتم ببریمش بیمارستان گفت نه خوبه برا چی ببریم. یک ساعت گذشت. بچه بیحال شد. هرچی زدم کف پاهاش و تو صورتش بیدار نشد. دستم را خیس کردم کشیدم تو صورتش بیدار نشد. دیگه داشت گریه ام میوفتاد. که مادر شوهرم راضی شد و بردیمش بیمارستان...
مامان نی نی مامان نی نی ۴ ماهگی
تجربه سزارین پارت نهم
پزشک اورژانس که میخاست شرح حال بگیره مادر شوهرم مرتب می‌گفت بچه خوبه شیر خورده چیزیش نیست. میخاستم خفش کنم که داشت شرح حال دروغ به دکتر میداد ولی چیزی نگفتم. آزمایش زردی نوشت. بچه را برای نمونه گیری بخش نوزادان بردیم. به پرستار گفتم میشه قندش را با گلوکومتر بگیری که اگر قندش افتاده زودتر بفهمیم. مادر شوهرم گفت نه من بهش شیر دادم منم گفتم سر شیشه اصلا سوراخ نبود چطوری شیر دادی؟ پرستار قبول کرد. رفتم از ایستگاه پرستاری گلوکومتر بگیرم. وقتی برگشتم پرستار با لحن بدی گفت« از این به بعد هرکی هرجا رفت بچش را بده دستش ببره، واسه آدم نامحترم بچه نگه ندار.» منظورش از نامحترم من بودم.😑 تو این فاصله ای که من رفتم گلوکومتر بگیرم مادرشوهرم به پرستار گفته بود که صبح تا حالا رفته بیرون و من دارم بچش را نگه میدارم و حالا هم اومده باهام دعوا می‌کنه.😱 درصورتی که من با شکم پاره همش دکتر و بیمارستان و آزمایشگاه بودم دنبال دلخوشیم که نبودم. بعدشم فقط ۱۰ دقیقه پیش مادر شوهرم مونده بود از صبح پیش مامانم بود. کلی هم رو اعصابم راه رفته بود و هیچی هم بهش نگفته بودم.💔
همونجا صبرم تموم شد....