۲ پاسخ

عزیزم درسته من جای تو نیستم و نمیتونم درکی از شرایط تو داشته باشم ولی همه چیز رو بسپار به خدا از خودش بخواه هر چیزی مصلحتشه برات اتفاق بیوفته ، گاهی اوقات یه چیزی به مصلحت ما نیست ولی ما نمیفهمیم

بس دعاها که خلاف است و هلاک
وز کرم می نشنود یزدان پاک
شکر ایزد کن دعا مردود شد
ما زیان پنداشتیم،آن سود شد
مصلح است و مصلحت داند او
ان دعا را باز میگرداند او

عزیزمم💔

سوال های مرتبط

اریانا اریانا قصد بارداری
ادامع تایپ قبلی ... دکتر عکس رنگی خاست ! هیچوقت دردش یادم نمیره... مکمل ها و ماه بعدش امپول های تخمک کشی شروع شد هرروز میگفتم نمیرم امپول بزنم و گریه میکردم باز عصر ک میشد میرفتم و میومدم گریه میکردم ک چ غلط کردم نمیتونم محمد دردداره ولی باز ذوق بعدش باعث میشد باز برم ! سرما خوردم تا سر حد مرگ ب حدی ک تب داشتم ولی ی قرص استامینوفن ساده نمیخوردم ک نکنه یوقت تخمکام بد بشن ، گریه میکردم و از خدا میخاستم بی جواب نزاره این همه تحمل کردن برای کسی ک کلا ۲۱سالش... تخمک کشی کردم و ماه بعدش نوبت خراش رحم شد روزی ک دکتر ی اهن بزرگ ک ۳۰ سانت بود رو ک روش مس سر گل بود و تیغ تیغ بود دستگاه معاینه گذاشت و رد کرد داخل دیواره رحمم و داخل رحمم ی دور چرخوند😔 اه همش میگفتم چقد بیشعورم شدم موش ازمایشگاهی ببین دارم چیکار با خودم میکنم... ی روز نشسته بودم تو خونه داشتم با شوهرم میگفتم میخندیدم یهو سرم داغ شد درحد ۱ دقیقه بیشتر طول نکشید کل بدنم لرزید نتونستم جلو خودم بگیرم با دندون کریچه میگفتم محححمددد زنگ بزن اورژانس و دیگه چیزی یادم نمیاد ! انفولانزای جدید بود ک مث کرونا بود اومده بود پارسال! و بعله هیچی یادم نیومد و ( بعد فهمیدم خون اوردم بالا و امبولانس اومد دنبالم ) یادم نمیاد هیچی یادمه فقط تو امبولانس بودم و ی دستگاهی بود هی عددش افت میکرد توی زهنم اون امام قسم نکیدادم نبود عدد از ۱۰۰ شد ۲ و ماسک کشیدم پایین نگاهش کردم محمد خیای دوستدارم ی حسی بهم میگفت شاید دیگه نمیبینیش پس حرفت بزن و ماسکم کشیدم بالا عدد اومد روی یک درها باز کردن ببرنم داخل بیمارستان و ادامه تایپک بعد...
اریانا اریانا قصد بارداری
😭😭ای یو ای کردم باحالی ک هیچوقت تب هم بکردم امپول نمیزدم ولی رفتم امپول زدم هعی باردار نشدم بعد هم برا ای وی اف ۱۳ روز هرروز هرروز خودا امپول سرما خوردگی هم داشتم حتی ی قرص شاده نمیتونشتم بخورم دندون های عقلم رو ۳تاش کشتیدم از درد میمیردم ولی نمیتونستم حتی مسکن بخورم 😭😭😭💔بعد تخمک کشی یک هفته درد شدید شگم ولی تحمل کردم بخاطر اینکه ۷تاتخمکم حداقل ۴تاش جنین شده بود و خراش رحم دادم و مردم و زنده شدم و توبه افتادم و توخونه نشسته بودم یهو تب لرز کردم دیگه چیزی یادم نیومد تا تشنج کردم رفتم کما و خودم توبیمارستان دیدم و فک کردم مردم و اینکه نزدیک ب مرگ بودم و یک هفته زجر زجر امپول ها و ازمایشات و بعد خوب شدن باز ای وی اف و ۲۰روز توخونه خودم حبس کردم حتی نرفتم بیرون هوا بخورم مس یک زندانی و پرستار هرروز میومد امپولامو میزد روز ۱۱ یجوری شدم فوری فهمیدم یچیزی شده و رفتم سنو و سه تا کیسه خالی بود و جنین هام پوج بودن و جنین نبود از ۴جنین ۳تاش رشد داشت ک انتقال دادن سه تاشم فقط کیسه خالیشون موند ای خدا چقد زجر کشیدم ۴صب بلند میشدم زار زار زار گریه میکردم من لام خوش بود دستم روشکم و باهاشون حرف میزدم ماما خیلی دوستون داره منو ترک نکنیدااا😭😭😭💔