۱۵ پاسخ

بی خیال 😐
از خدات باشه دست از سرت برداشته
من میرم خونه مادرشوهرم اینا انقدر راحتم
چون پسرم فقط میچسبیه به مادرشوهرم
تازه من برم نزدیک جیغ میزنه که مامان تو برو
بگیر راحت بخواب

پسر منم اینجوری بود تا چند وقت پیش میرفت خونه مادرشوهرم دوس نداشت برگرده حتی شب میرفت تو جاش میخوابید کنار مادرشوهرم که نیاد خونه اما به زور میارمش خونه تا حالا نزاشتم خونشون بمونه الان دیگ عادت کرده عصرا اونجاست بعد میرم دنبالش خودش میگه مامان بریم خونه

بچه منم همینه ، تو خونه خودمون جدا نمیشه ازم ، الان چند روزه اومدم خونه بابام اینا در طول روز کلا پیش خواهرمه، شبم کنار مامانم میخوابه حتی دستشویی شم به من نمیگه ، بیخیال سخت نگیر ، اینجوری یه مدت کوتاه استراحت میکنی خودتم

پسرمنم وقتی میرم خونه مادرم اصلا پیش من نمیخوابه میره توبغلشون میخوابه کلاه وقتی میرم خونه مادرم انگار اصلا بچه ی من نیست همش پیش مادرمه

آخ من آرزومه پدر شوهر مادر شوهرم بیان بچه بره وسطشون بخوابه من یه شب تا صبح کسی کاری به کارم نداشته باشه تا صبح تنها بخوابم😂

اشکال نداره عزیزم از خداتم باشه بگیر تخت استراحت کن و بخواب اصلانم ناراحت نباش ب این فکر کن که اونا برن باز مسعولیت سنگین شروع میشه😂

توروخدا یکمی استراحت کن وا بده هرجا بخوابه تو جون نفس افتادی

تا کی پیشتون میمونن؟؟

کاش منم یکی داشتم بچم میزاشتم پیشش به کارام میرسیدم .بچم به مادرشوهرمم وابستس اما مادر شوهر گاهی ازش فرار میکنه گردن نمیگیرتش 😬😬،اما خیلی هم ذوقش میکنه وقتی بهانش میگیره مغرپر میشه که نوه ام منو میخاد مامانش نمیخاد ،منم خوشال میشم 🤣🤣

عزیزم من فکر میکنم اکثر بچه ها یه دوره ای همین رفتارو دارن،خودت دقت کن کامنت گذاشتن و از تجربه شون گفتن،من کاملا درکت میکنم ولی مقطعیه و اقتضای سنشه

عزیزم سخت نگیر الان آیلار صبح تا شب پیش باباشه ینی باباشو میبینه منو اصلا حساب نمیکنه منو پس میزنه

پسر منم میره پیش مادر و پدر شوهرم می‌خوابه والا من خوش حالم یه شب راحت میخوابم

عزیزم یه شبه حتماً دلش براشون تنگ شده
تو هم بگیر راحت بخواب که فردا سرحال بیدار بشی

حساسی زیادی

نباید اجازه میدادی‌.‌منک‌ برای خواب شب اصلا اجازه نمیدم .حالا در طول روز یک ساعت مشکلی نیست .حیلی منطقی صحبت میکردی از تربیت درست بچه دذ مقابل احساسات چطوره

سوال های مرتبط

مامان رایان کوچولو👼 مامان رایان کوچولو👼 ۲ سالگی
از دست مامانم انقدر عصبی ام که معدم درد گرفته از حرص
من مجبورن خونه مامانم اینا زندگی میکنم بعد من به هرچی که به بچه میگم نه مامانم براش انجام میده با اینکه بهش هم میگم نکن این کارا رو بازم انجام میده و تازه جلوی بچه هی به من میگه ول کن بزار کاری که میخواد و بکنه یا به پسرم میگه بیا مثلا فلان چیزو مامان بهت نمیده من میده انقدر کفری ام میکنه کاری کرده که بچم با من بد شده و به خودش وابسته شده یعنی بیشتر از من بهونه مامانم و میگیره و دنبالشه بهش هم میگم نزار بچه عادت کنه گوش نمیده مثلا یه شب رفت بالا پیش مامانم بخوابه گفتم میبرمش پایین مامانم نزاشت الان چند شبه قبل خواب گیر میده که میرم بالا اونا هم تا دیروقت بیدارن
یا هرچی من از جلوش قند و شکر و دور کردم میره بالا مامانم بهش چای شیرین میده یا قبل غذا به بچه هله هوله میده
انقدر خودخوری میکنم دارم مریضی اعصاب میگیرم هر چی هم به خوبی میگم گوش نمیده میترسم آخر باهاش دعوام شه سر این کاراش یعنی کاری کرده بچه نیم ساعت هم خونه خودمون دووم نمیاره همش میگه میرم پیش مامان جون