امروزی با احساسات درهم ریخته ای شروع کردم.. جوجه کوچولو چند وقتیه شبا اینطوری میخوابه که ساعت 12 تا 1 میخوابه از 1ونیم تا 5صبح بیداره و منم از شدت خستگی هی خوابم میبره انقدر تکان میخوره و لگدم میزنه که خدا میدونه... تهشم نزدیکای 5صبح میخوابه که اونم یکی دوساعتی یه بار بیدار میشه و گریه میکنه و کلی باید بگردم تا پستونکش رو پیدا کنم اخرش 5 صبح که میگذارم تو تخت کنارمادر اول سر و ته میشه و بعد قل میخوره میاد پیشم دوباره جام تنگ میشه و از ترس اینکه نخورم بهش خواب و بیدارم... واقعا الان سردرد و چشم درد بدی دارم...
و مغزمم بهم ریخته از بی خوابی و تمام خاطرات بد مث لگن رخت شویی توش پلی میشه...
ولی ته تهش یه امیدی توی وجودم هست که میگه بهار میاد هوا خوب میشه جوجه جان بزرگ تر میشه... راه میره ایشالا بیرون میریم...
ولی در حال حاضر حس یه زندانی رو دارم در حسرت یه پیاده روی ساده...
میدونی حالا میفهمم بهشت زیر پای مادرانه یعنی چی...

تصویر
۸ پاسخ

واقعا سخته متم همینم شباا ضبح ده دقیقه یبار بیدار میشه با گریه

خلاصه مثل چشم بهم زدن میگذره ی روز منتظری شام بیاد خونت با زن و بچش

خوشحالم‌که اخرش مثبت شد اره بزرک میشن مثل مادرم ک الان رو به روم نشسته باهم جای بخوریم و قراره شب برم ناراحته چهارشنبه ها میام خونشون میخوابم و پنجشنبه عصر برمیگردم الان ناراحته میگم روحم پر میزنه مال اون موقع مال اذیتهاتون مال نخوابیدناتون
یادمه داداش کوچیکم لای پتو میخوابید سر و ته پتو رو منو مادرم میگرفتیم تا اون بخوابه از کت و کول میفتادیم قشنگ دوساعت تکونش میدادیم اروم میزاشتیمش تو گهوارش بیدار میشد
حالا ک بزرک شده اکثرا سرکاره یا بیرون مامان و بابامم تنهان وچقدر هردو حسرت میخورن
دست بابام روی دفتر داره قسطهای ک باید دریافت کنه مینویسه مامانمم داره عکسای بچگیامون رو که براش درست کردیم میبینه

تصویر

دختر منم همینطوری شده
دیشب به همسرم گفتم اگر امشبم نخوابه من دیگه تموم میشم
واقعا سخت و شیرینه

توکلت ب خدا باشه اینو بدون چرخ گردون همیشه یجور نمیمونه غضه وناراحتی هم مث شادی میره امیدداشته باش ب اینده ای ک قرار باهمسرت وثمره عشقتون رقم بخوره و پراز لحظات تازه باشه براتون ..
سخته گلم منم تویه شهرتنهاغریبم ک حتی یلدارو ازخانوادم دورم ولی زندگیه باید ساخت

هم دردیم

ان شالله زود بزرگ میشه خوابش خوب میشه. واقعا خواب شب خیلی مهمه من از ۱۲ یا ۱ شب بگذره دیگه خیلی خسته ام ولی گاهی پسرم دیر می خوابه خیلی کلافه میشم.
این نیز می گذرد 😊

کاملا با تموم وجودم حسش کردم 🙂 اما خداروشکر بخاطر وجودشون ❤️

سوال های مرتبط