تجربه ی من از زایمان طبیعی پارت شش😇
سر و صدا زیاد بود یه چرتی زدم و بیدار شدم رفتم سرویس و دوباره شروع کردم ورزش کردن...بهم میگفت قر کمر برو باز وسطش باسنتو ب چپ و راست تکون بده ...اسکات میزدم و چمباتمه عمیق ..و یه حرکتم بود ک میگف پاتو بیار بالا تو شکم جمع کن بعد زانو تو بچرخون ب سمت بیرون یبار هم ب سمت داخل
حالا اسم حرکتشو نمیدونم من ...چیزایی هم خودم بلد بودم انجام میدادم تا نتیجه بده !اون وسط فقط خیلی تشنم میشد و برام آب میاوردن
سعی کردم تاجایی ک میتونستم ورزش کنم و ماما هم تشویقم میکرد نفسای عمیق میکشیدم تا معاینم کرد و گف بالاخره ۸  ۹ سانت شدی
زنگ زد دکترم تا خودشو برسونه و ماما بهم گفت تا موقع سجده برو رو تخت
منم ست های پشت سر هم میرفتم هر ست ۱۰۰ تا سجده میرفتم ک کمرمو عقب جلو میدادم و یک بالشتم ب صورت عمودی گف بزار زیر سزت و شکمت باشه و میگف هروقت احساس زور کردی ب من بگو ولی زور نزن
حین ورزشام همونجور کم کم آب ازم میومد ولی اونجا یهو حس کردم بچه یه تکونی خورد و آب زیاد با فشار ازم خارج شد !انگار کیسه آبم پاره شد کامل دیگ ک گفت ایراد نداره

۴ پاسخ

مبارک باش عزیزم بیمارستانت خصوصی بود ب بچه لباسو پتو هم دادن؟

عزیزم از لحظات آخرم بذار چی جوری زور زدن و انجام میدادی من دلم نمیخواد بخیه بخورم

مرسی که تجربتو میگی
مامانت یا شوهرت موقع زایمان پیشت نبودن؟

وا یعنی بستری شدی کیسه آبتو خودشون برات پاره نکردن؟؟؟؟ موندی 9سانت شدی تا کیسه آبت خودش پاره شد؟ چ خوب... من زایمان اولم تابستری بشم اومدن فوری خودشون کیسه آبمو پاره کردن آمپول فشار زدن

سوال های مرتبط

مامان رادوین مامان رادوین ۹ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ۲

تا رفتیم بیمارستان ساعت ۴ بود
معاینه کرد منو دیدم اب گرم ازم خالی شد گفت ۴ سانت کیسه اب پاره شد
بستریم کردن
لباسامو عوض کردم رفتم‌تو زایشگاه منو خوابوندن رو تخت نذاشتن بیام پایین راه برم ورزش کنم اونطوری ک ثابت ی جا میموندم خیلی بیشتر درد میکشیدم و نمیتونستم کنترل زیادی بهشون داشته باشم گاهی ب بهانه سرویس میرفتم راه میرفتم و تو سرویس ورزش میکردم تا اینکه مامام اومد گفتم من بی دردی میخوام خیلی اذیتم گفت باید ۵ ۶ سانت بشی بعد بهت میزنن
دیگه شروع کردیم ب ورزش کردن هی شدت دردا بیشتر میشد و کلافه تر میشدم دیگه اومدن معاینه کردن دیدن ۷ سانتم سریع اپیدورال تزریق کردن بهم بعدشم باز شروع کردیم ب ورزش تا نزدیک ۸ ک معاینه کردن فول شدم رفتیم تو فاز زورزدن واسه پایین اومدن سر بچه
با هر انقباض زور میزدم تو حالت سجده هم زور میزدم تا اینکه گفتن بریم زایشگاه
وارد اتاق زايمان ک شدیم چنباتمه چنتا زورزدم رفتم تو تخت زایمان با سه تا زور بچه اومد و تمام اون دردا فراموش شد
جفتمم ب دقیقه نرسید خارج شد و ۶ تا بخیه خوردم کلا
مامان گیلاس مامان گیلاس ۱۱ ماهگی
پارت چهارم🙂💕

ساعت نزدیکای ۸ بود ک داداشم و مامانم دوباره گفتن بریم اینجوری نمیشه بمونی خواهرم لباسامو عوض کرد برام و منو سوار ماشین کردن من قبل سوار شدنم هی میخواستم بگم میخوام برم سرویس بهداشتی بعد میگفتم نه نکنه بچه اونجا بیوفته...بعد توی ماشین فقط از خیابون دراومدیم و سر جاده شدیم من حس کردم ب چیزی داخل شکمم پوکید و کلی اب داغ ازم افتاد داد زدم مامان کیسه اب پاره شد و حس دفع خیلی شدید دارم زود گوشیمو بهم داد ب ماما زنگ زدم گفتم کیسه پاره شد ولی تا بهش گف کیسه آبم پاره شد ۱سال شد اینقد ب زور از درد داشتم حرف میزدم اونم گف زود خودتو برسون بیمارستان
خونمون تا بیمارستان یه ۱۰،۱۵دقیقس بیچاره داداشم سرعتش ۱۴۰تا بود بخدا الان ک یادم اومد بغض خفم کرده و اشکام دارن میوفتن 🥹🥹 پرستارا تا منو دیدن خداروشکر شیفت مهربونی بودن زود معاینه کرد ب همکاراش گف فول هست زود ببرینش بچه مدفوع کرده تا روپوش رو مامانم برام پوشوند ویلچر اوردن منو بردن سالن زایشگاه ماما بخش ان اس تی گذاشت و بهم میگف زور بده یهو گف فاصله دردات دوره تا دردت آومد ۳بار پشت سر هم زور بده منم از ترس حت اگ درد نداشتم زور میدادم ک کمک کنم یهو حس کردم دارم از حال میرم جلو چشام تار و دیگ نای حرف زدن ندارم ماما صدا زد اکسیژن بیارین و هی منو تکون میداد میگف شیدا خوبی شیدا منو نگا کن هی داد و بیداد میکرد یکم بهتر شدم زود منو ب اتاق زایمان برد
مامان پناه🩷 مامان پناه🩷 ۷ ماهگی
طبیعی پارت دو
ک زنگ زدم ب ماما گفت همین الان بیا بیمارستان چک بشی ک مستقیم رفتم بیمارستان گفت سونو زده آب دور بچه ۶ باید بستری بشی خطرناکه ب دکترمم زنگ زد گفت بستری کنین من گفتم ناهار نخوردم برم خونه ناهار بخورم وسایلام جمع کنم میام گفت پس صبر کن قرص بزارم تو واژنت ک دردات شروع بشه قرص گزاشت تو واژنم من اومدم خونه کارامو کردم ساعت ۸.۳۰شب رفتم بیمارستان اما دردام مثل درد پریودی بود کارا بستری انجام دادن بعد ماما اومد معاینه کنه تا معاینه کرد کیسه آب پاره شد و دردای من از ساعت ۹:۲۰شروع شد هی درد میگرفت ول می‌کرد ماما گفت ۴سانتی حالت سجده بخاب و باسنتو ببر بالا و عقب جلو شو دردام هی داشتن زیاد میشدن تا ۶سانت قابل تحمل بود با کنترل ردشون میکردم البته دکترم خیلی آمپول و دارو مسکن بهم زد اما خیلی کم دردمو کم می‌کرد ولی گیج میشدم ولی همچنان ورزش میکردم اصلا استراحت نکردم فقط موقع دردا ک شدت میگرفت معاینه می‌کرد ک دیگه غیرقابل تحمل شده بود ولی میگفت ب خودت خوبه ک یهو گفت بخواب پاهاتو باز کن ببینم چ وضعیتی هستی تا نگاه کرد گفت ۸سانتی الان آماده باش برا زور زدن راستی اینم بگم دکترم خودشو رسوند بالا سرم و تا آخر زایمان کنارم بود و بخاطر بودنش من خیلی مسکن گرفتم بلاخره یکمی کمکم می‌کرد تو دردا خب داشتم میگفتم رسید ب ۸سانت ک گفت پاتو بزار بالا هرموقع گفتم زور بزن دردا شدید شده بود با نفس نمیشد کنترل کرد ولی اصلا جیغ نمیزدم همش دعا میکردم امامارو صدا میزدم و تند تند نفس میگرفتم ک یهو گفت شدی ۹ شدی ۱۰ زووووور بزن سرررریع زووووور بزن
مامان نورا مامان نورا ۷ ماهگی
پارت ۴
تا اینجا دونفر معاینه ام کردن دردام دیگ قابل تحمل نبود همین جور بهم گفتن با دراز کشیدن هیچی درست نمیشه یا وایسا یا حالت سجده برو
گفتم وایمیستم بهتره از رو تخت بلند شدم دستامو ب گوشه تخت گرفته بودم همین جور کمرمو دورانی دور میدادم یه چند دقیقه گذشت گفت بیا بریم تو اتاق زایشگاع اونجا ورزش کن منو بردن اونجا رفتم رو تخت گفت سجده برو سجده رفتم همین جور ک درد داشتم ولی باهاشون همکاری داشتم جیغ و داد الکی هم نمیکردم فقط وقتی دردم میگرفت نالع میکردم اون ماما منو ول کرد خودم ت اتاق تنها بودم چیزایی که تو اینستا دیده بودم تمرین تنفس و اینا رو انجام میدادم دردام هعی شدید و شدید تر میشد دوباره اومد گفت دراز بکش ببینم چند سانت شدی معاینه کرد گفت ۶سانتی خیلی خوب داری پیش میری اگ همکاری کنی تا نیم ساعت دیگ زایمان میکنی توپ آورد گفت بشین رو توپ تا زودتر دهانه رحمت باز بشه دستامو ب کنار تخت گرفته بودم نشستم رو توپ و هعی کمرمو دور میدادم دیدم دیگ واقعن نمیتونم در توانم نیست گفتم ت رو خدا کمکم کنید من نمیتونم زایمان طبیعی کنم منو ببرین سزارین کنن گفت خب باید دلیل داشته باشه بدون دلیل ک نمیتونم زود باش ورزش کن تا خودت زودتر راحت بشی بلند شدم از رو توپ گفت بخواب معاینه ات کنم دوباره معاینه کرد گفت ۸ سانتی چیزی دیگ نمونده سجده برو تا سر بچه بیاد تو لگنت نمیتونستم ب زور مجبورم میکرد خودمم خودمو دل داری میدادم میگفتم تو میتونی زود باش زهرا بعد ماما گفت حالت دستشویی بشین هر وقت بهت زور وارد شد ت هم زور بزن انگاری میخایی دستشویی کنی همین دوتا دستمو ب میله های کنار تخت گرفتم با هر زوری ک بهم وارد میشد زور میدم
مامان آرِن🩵 مامان آرِن🩵 ۵ ماهگی
پارت ۲ زایمان طبیعی


پرستار چن دقیقه بعد برگشت گفت دکتر گفته ضربان قلب خوبه برو خونه دوساعت ورزش کن زیر دوش اسکات بزن بارهنگ خاکشیر اینا بخور دوباره بیا اگه ۳ سانت شده باشی بستریت کنیم برای زایمان
من رفتم خونه زیر دوش اسکات زدم کلی ورزش کردم بارهنگ خاکشیر دوغم خوردم رفتم بیمارستان،معاینه کرد گفت ۳ سانتی
برگه بستریمو داد من بستری شدم،لباسای مخصوص پوشیدم رفتم
ساعت ۱۰ شب بود من رفتم خابیدم رو تخت ک داروهارو شروع کنن
اول با دوز خیلی کم شروع کردن ۱۰:۳۰ دردام شروع شد درد پریودی بود قابل تحمل بود،ساعت ۱۱ دکتر اومد باز معاینه کرد شده بودم ۴ سانت کیسع آبمو ترکوند دردام شدید شد، تا ساعت ۱۲ من دیگه داشتم هوار میزدم گلوم خشک میشد پرستارا یه لیوان اب دستم نمیدادن تا ۱۲:۳۰ که ماما همراهم اومد یکم بهم رسید ولی من باز از درد داشتم میمردم
ماما همراهم منو ب حالت سجده دراورد تا ساعت ۱:۳۰ من سجده بودم با اون اکسیژن مثل گاز بود بهم میداد ک دردم کمتر بشه
اونم گیجم میکرد انگار ک بیهوش میشدم، دردام شد هر دودیقه خیلی شدید ک باید با هردردی من زور میدادم😩🥴
مامان 💚ال آی💚 مامان 💚ال آی💚 ۱۲ ماهگی
#زایمان_طبیعی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۳

اوایل که کم کم میرفت اصلا درد نداشتم و با ترکیدن کیسه هم کلی آب گرم ازم رفت و بعد از اینکه دوز آمپول فشار بیشتر کردن دیگه من دردام شروع شد و اومدن معاینه کردن و گفتن چهار تا هفت سانت هستم و ماما همراهم همون لحظه رسید و روزشان شروع شد اول رفتم زیر دوش و خیلی خوب بود آرومم کرد و رفته رفته دردام زیاد شد کیسه آب گرم هم استفاده کردم و خیلی خوب بود بعد اونم رو توپ رفتم و ماما همراهم تو دستام و پاهام یه نقطه های رو بهم گفت که وقتی دردام میومدن اونجا رو فشار میدادم و تکنیک تنفسی رو انجام میدادم خلاصه بعد از توپ معاینه شدم و گفتن که هشت سانتم و دیگه دردام نفسمو میگرفت بعدش ورزش گربه رو انجام دادم خیلی دردمو کم می‌کرد خیلی برام خوب بود اونو کلی انجام دادم و دراز کشیدم برای معاینه و ماما همراهم کفت که فول شدی هر وقت حس زور اومد بهت پاهاتو بکش تو شکمت و زور بده سه یا چهار بار اینکارو کردم و گفتش که دیگه سر بچه دیده میشه پاشدم رفتم سرویس و خودمو شستم و از سرویس تا تخت زایمان به زور رفتم و یعنی تا اونجا مردمو زنده شدم….
مامان اسرا سادات مامان اسرا سادات ۵ ماهگی
پارت سوم
ساعت حدوذا ۸بود دردم گرفت حدودا ۱۰ثانیه دیگه باورم شد درد زایمانه پاشدم یه کم پیاده روی کردم و بقیه وسایلم اماده کردم زنگ شوهرم زدم تا اومد منو رسوند بیمارستان ساعت ۱۰بود دیگه دردام داشتن شدید میشدن معاینم کردن هنوز دو سانت بودم گفتن برو درمانگاه ان اس تی بده ان اس تیم بد بود البته مشکل از دستگاه بود رفتم زایشگاه دوباره خود زایشگاه ان اس تی گرفت ولی چون نی نی تکونی نداشت گفتن بگپ برات بستنی بیارن بستنی خوردم نی نی یه کم تکون خورد معاینم کردن دهانه رحم ۴سانت شده بود بستریم کردن ساعت ۱۱بود زنگ ماما خصوصی زدن ده دیقه ای خودشو رسوند معاینم کرد گفت رو ب ۵سانتی زود رفتم داخل اتاق یع سرم بهم وصل کردن ده دیقه ای رو توپ ورزش کردم بعد دوباره معاینم کرد گفت ۷سانتم ولی باید کیسه ابم پاره کنه کیسه اب ترکوند نی نی پی پی کرده بود گفت این ب روند زایمان کمک میکنه هر وقت دیگه دردت گرفت زور بزن هر وقت هم احساس مدفوع داشتی بگو و بیشتر زور بزن من چندتا زور زدم دوباره معاینه شدم گفتن ۱۰سانتم و موهای نی نی معلومه دیگه گفت من میرم اتاق عمل اماده میکنم و لباسم میپوشم تو هم هر وقت دردت گرفت زور بزن منم داشتم زور میزدم ک نظافت چی اومد منو ک دید جیغ میزد و ماما رو صدا میزد و ب من میگفت زور نزن دیگه دوسه نفره منو رسوندن اتاق عمل ماما گفت چون پیاده رفتم بچه رفته بالا چندتا زور دیگه بزن البته اینم بگم یه سرم بهم وصل کردن دیگه نمیدونم امپول فشار بود یا چیز دیگه ای ولی ماما گفت بچه اومده پایین موهاشو میبینم گفت پاهاتو ببر داخل شکمت سرت هم بیار داخل سینت و دوتا زور بزن منم اینکارو کردم بعد دو سه دیقع بچه رو گذاشت رو شکمم و کل دردام فراموش کردم
مامان نورا 🩷 مامان نورا 🩷 ۴ ماهگی
داستان زایمان (پارت دوم)😍😘🩷🩷🩷🩷


رسیدیم خونه خونمون شلوغ بود چون شب قدر بود مراسم ختم قران و جوشن کبیر داشتیم بعدش سحری مادرشوهرم داشت اشپزی میکرد. منم روی مبل دراز کشیدم درد نداشتم دیگه. بعد از چندساعت یهو حس کردم داره ازم اب خارج میشه خیس شدم. ب شوهرم گفتم کیسه ابم ترکید بریم بیمارستان رفتیم دنبال مادرم رفتیم ماهشهر بیمارستان دولتی. رسیدیم معاینم کردن. ماما خصوصیم اومد نوار قلب بچه رو گرفت پرستاره ازم ازمایش گرفت. لباسامو پوشیدم رفتم توی اتاق زایمان برام امپول فشار گذاشتن توی سرم،،،، و نوار قلب بچه رو چک میکردن تا دردام شروع بشن. تا چهار سانت هیچ دردی نداشتم رفتم روی توپ کم کم کمر دردگرفتم و حس فشار ب واژن و معقد ک ماما گفت سر بچه داره فشار میاره برو رو تخت رفتم روی تخت یهو درد شدید گرفتم ماما گفت زور بزن زور زدم و جیغ شدم پنج سانت درد ول کرد بعد از چند دقیقه دوباره درد گرفت ماما گفت نفس عمیق و زور بزن منم جیغ میکشیدم هعی میگفتم غلططططط کردم اومدم طبیعی. شدم ۶ سانت٫٫ اینجا داشتم امیدوار میشدم. دردم رفت دوباره درد اومد جیغ. دوباره رفت همینجوری ادامه داشت تا فول شدم موقعه درد میگفتم این پدرسگگگگگ کی میاد🤣🤣🤣خلاصه فول شدم یه پرستار اومد بالا سرم نشست یکی پاهام رو گرفته بالا ماما خصوصیم دستش توی واژنم بود. با هر دردی ک میکشیدم اینا وارد عمل میشدن اونی ک بالا سرم بود با تمام توان شکممو ب سمت پایین فشار میداد. همه تشویقم میکردن ب زور زدن. ماما میگفت هروقت بهت گفتم نفس عمیق و هروقت بهت گفتم زور بزن بالاخره با هزار سختی یهو بچه اومد بیرون
مامان علی رضا مامان علی رضا ۳ ماهگی
شب تا صبح پنج دقیقه تا ده دقیقه درد می‌گرفت ول میکرد
صبح ساعتها ۶ ماما بیمارستان اومد گفت پاشو یکم ورزش کن بعد یه کوچولو ورزش کرد نیم ساعت بعد اومدن معاینه کردن گفتن ۳ سانتی دیگه گفتن ۴ سانت شدی زنگ میزنیم به ماما همراهت
دیگه یکم پیاده روی کردم و ورزش دوباره یکساعت بعدش دردام شد سه دقیقه ای اومدن معاینه گفتن ۴ سانتی زنگ زدن به ماما همراهم یه نیم ساعت بعدش رسید تا رسید شروع کرد نقاط فشاری رو ماساژ دادن بعد گفت بریم سرویس یه شیاف برای مقعد گفت بزار بعدش گفت ده دقیقه باید باشه رفتم بیرون یکم حرکت اسکات انجام دادم گفت موقع انقباض اسکات بزار دیگه من اسکات میزدم ماما ماساژ میداد دیگه گفت حس مدفوع داشتی بگو بریم سرویس بعد چند تا اسکات رفتیم سرویس مدفوع کردم بعد همونجا آب داغ باز کرد گرفت روی شکمم بعد دردام شدید تر شد دیگه گفت بریم روی تخت نقاط فشاری رو ماساژ میداد بعد خیلی دردام بیشتر شدن معاینه که شدم گفت ۸ سانت شدی ماما گفت حالا سجده برو چند تا حرکت زدم دردام زیاد شد و یه حس حالت مدفوع داشتم ماما معاینه کرد گفت فول شدی چند تا زور بزن بعد بریم روی تخت زایمان چند تا زدم و دیگه گفت سریع بریم با ویلچر بردنم رفتم رو تخت زایمان گفت دردت گرفت زور بزن تا دردم گرفت دوتا زور زدن بعد گفت حالا فوت کن دیگه بچه اومد بیرون و تمام دردام تموم شد و صدای قشنگ پسرم پیچید و بعد اومدن گذاشتن روی سینه ام و همه دردام فراموش کردم