سوال های مرتبط

مامان دخترمون مامان دخترمون ۵ ماهگی
پارت دوم تجربه زایمان 💢
خلاصه رفتم نامه بستری آوردم لباس داد و گفت برو فلان جا اومدن آنژوکت زدن و گفتم هم ماما همراه میخوام ، هم اتاق خصوصی هم اپیدورال
خیلی گفتن که ماما لازم نیست ولی گفتم میخوام
من خابوندن به سرم غذایی زدن و گفتن که این باید تموم شه ، گفتم از همراهم قرآنمو بگیرین بهم بدین این حرفو چندین و چند بار تکرار کردم ، وقتی سرمم از نصفه رد شده بود دیدم خواهرم با قرآنم اومد یکم نشست و صحبت کردیم بعد من سوره مریم و انشقاق خوندم و خواهرم رفت ...
هم خواهرم رفت گفتن چایی نبات میخوای گفتم اره واسم ریخت بهم داد منم خوردم گفت بخواب معاینه کنم اومد معاینه کرد و گفت هنوز دوسانتی ، تحریک کرد و رفتن
۱ ساعت گذشت اومدن معاینه کردن گفت شدی ۳ سانت ، اومد با یه سیخی کیسه آبمو ترکوند و یه عالمه آب گرم شرررر شررر ازم میرفت ، خیلی حس بدی بود ، نفس میکشیدم شرررر ازم آب میرفت
من از همون موقع انقباض داشتم ولی الانش شده بود ۳ دقیقه ۳ دقیقه با درد فراوانننن
مامان فندق💖 مامان فندق💖 ۳ ماهگی
ساعت ۵ونیم اومدن بهم سرم فشار زدن و معاینم کردن گفتن که دوسانت بازه دهانه رحمت ایشالا از دو سه ساعت دیگه دردات شروع میشه با این سرم .لراسامو عوض کردن و بردنم اتاق زایمان یه اتاق مخصوص که همه وسیله ای داشت برای ورزش و اینا
تنها قسمت بد ماجرا ابریزش کیسه ابم بود😑یعنی بینهایت بد بود چون واقعا نه میشد کنترلش کرد نه میشد ولش کرد اونقدرم پد و سرت عوض کردم که یهو ماما اومد و به خاطر شرت پا کردنم کلی دعوام کرد و گفت در بیار این یه چیز عادیه .
هر دوساعت میومدن معاینه تحریکی میکردن و نوار قلب و انقباضاتمو کنترل میکردن ولی دریغ از یه کم درد یا یه انقباض
ساعت حدود ۱۰و نیم بود که چارمین سرم فشار رو هم وصل کردن بهم
اصلا کل بخش تعجب کرده بودن که با اینهمه سرم فشار چرا بدنم انقد مقاومت میکنه
دکترم رو صدا زدن اومد ساعت یک معاینه کرد گفت ۳ سانتی و کیسه آبت دو بمبه شده یعنی اینطرف که کیسه ابم خالی داشت میشد اون طرف قسمتیش هی ترمیم میشد گفت که هی سرم فشار بهش بزنید و کم کم دوزش رو بالا ببرید تا عصر هم هر دوساعت معاینه کنید تا ببینیم چی میشه.
مامان محمدحیدر مامان محمدحیدر ۷ ماهگی
تجربه زایمان
من ۴۰ هفته و ۵ روز بودم ولی هیچ طوری دردام شروع نشد دکترم گفت بیا تا معاینه کنم ببینم چطوری رفتم مطب معاینه کرد گفت دهانه رحمت بسته است و بیشتر از این هم نمیشه بمونی من گفتم میخوام طبیعی باشم گفت با آمپول فشار هم فک نکنم بتونی زایمان کنی سزارین میشی گفتم اشکال نداره من تلاشمو میکنم دیگه نامه داد گفت برو بیمارستان نوار قلب بگیر ببینم امشب بستری بشی یا فردا رفتم بیمارستان معاینه کردن و نوار قلب گرفتن گفتن امشب باید بستری شی ساعت شیش بود بستریم کردن تا کارمو کردن ساعت ۸ شب معاینه کرد گفت یه سانتی دیگه دوز اول رو برام شروع کردن دردای کمی میومد سراغم منم پاشدم پیاده روی کردم و ورزش کردم ساعت دوازده شب بود زنگ زدن دکترم گفت تا ساعت یک شب سرم بگیرم بعد استراحت بدن تا شیش صبح ، ساعت یک که سرم رو قطع کردن دیگه منم دردی نداشتم یکی دو ساعت خوابیدم دیگه ساعت ۶ اومدن دوز دوم رو برام وصل کردن اینم بگم شب معاینه کرد گفت همون یه سانتی ولی دهانه رحمت خیلی نرم شده
دوز دوم رو که صل کردن دیگه دردام شدید تر بود منم مدام راه میرفتم و ورزش میکردم وقتی دراز میشدم دردام خیلی بیشتر میشد همراهم کمرمو ماساژ میداد خوب بود برام تا ۱۱ و نیم ظهر که معاینه شدم گفتن ۴-۵ سانتی دیگه دکتر گفت یه ساعت استراحت بدیم سرم که قطع شد بازم درد داشتم ولی با فاصله بیشتر
ادامشو پارت بعد مینویسم
مامان ماهلین مامان ماهلین روزهای ابتدایی تولد
تجربه ی زایمان|پارت سوم

منم چون دردی نداشتم منتظر بودم ببینم چی میشه و اصراری نکردم که ببرنم سزارین..البته اینم بگم که انقدر تعداد معاینه ها زیاد بود که واقعا تحملش برام سخت شده بود

ساعت ۵ دکتر اومد بالا سرم و فکر کردم میخواد معاینه کنه که یهو دیدم یه اب گرم و زیاد از زیرم اومد و فهمیدم کیسه ابم رو پاره کردن... خیلی وحشتناک بود واقعا و انقدر دستش تو بود که دل درد خیلی شدید گرفتم...

از بعد از پاره شدن کیسه آب دردای خیلی شدید اومد سراغم و بخاطر امپول فشار خیلی حس مدفوع و ادرار داشتم ولی چون nst بهم وصل بود حتی نمیذاشتن تا دستشویی برم

از ظهر هم چیزی نخورده بودم چون هی میگفتن کمکنه سزارین بشی و باید ناشتا باشی

هر چی میگذشت دردام شدیدتر میشد و تقریبا هر ۳۰ ثانیه درد داشتم

ساعت ۸ بود که اومدن دوباره معاینه کنن و من اونجا انقدر درد داشتم که گفتم حداقل ۴،۵ سانت شدم و دیگه چیزی نمونده ولی بعد از معاینه گفت تزدیک دو سانت شدی و انگار یه پارچ آب یخ ریختن روم... یعنی با خودم گفتم این همه درد کشیدم برای یه سانت؟؟
مامان ماهان مامان ماهان ۱ ماهگی
سلام اومدم با پارت ۲ زایمان با تاخیر زیاد بچم زردی داره درگیر اونم هنوز😔رسیدیم بیمارستان میلاد از سمت اورژانس رفتیم چون تعطیلات بود خلوت بود یه دکتر معاینه ام کرد گفت دوسانت بازی ولی خون ریزیت شدیده پرونده تشکیل داد و گفت بشین یهو یه خانومه اومد گفت بیا بریم گفتم کجا گفت زایشگاه انقد عجله ای بردنم زایشگاه وقت نکردم با دخترمم خداحافظی کنم بد رفتم تو یه اتاق لباس عوض کنم انقد صدای جیغ و داد زنا میومد داشتن زایمان میکردن دستام از ترس میلرزید بد بردنم تو یه اتاق یه تخته بستری شدم یه ماماهمراه هم داشتم ماما خیلی بد اخلاق بود اصلا نمیشد باهاش حرف زد رو تخت دراز کشیدم برا نوار قلب بچه اون دستگاه رو بهم وصل کردن و دراز کشیدم باز معاینه ام کردن خیلیییییییی درد داشتم موقع معاینه همون دوسانت بودم🥺 دردهام شروع شده بود از بس دست کرده بودن تو بدنم خیلی درد داشتم به یور که میخوابیدم دردم اروم تر بود ولی نمیذاشتن خیلی دعوام میکردن رو کمر بخواب صدای قلب بچه رو داشته باشیم ولی من تا وقت گیر میاوردم یوری میشدم دردم یکم اروم شه ساعت ۴ بدظهر بستری شدم ساعت ۷ غروب شیفت ماما همراه عوض شد یکی دیگه اومد سگ اخلاق تر ازاون یکی درد میگرفت منو سروصدا میکردم میگفت چقد لوسی حالا خوبه یبار زاییدی 😒 برا سرویس رفتنم اجازه نمیداد برم فقط یه پرستار اومد یچیزی مثل سرم تخلیه کرد تو با،،سنم که تخلیه بشه بدش رفتم سرویس اومدم باز دم و دستگاه رو وصل کردن انقدرررر دردم شدید بود هی شوهرمو صدا میکردم داد میزدم اسمشو صدا میزدم 😅 تا ساعت ۹ باور کنید ۶ بار معاینه ام کردن 😭 اخر شدم پنج سانت کیسه ابمو پاره کردن بد اون دیگه درد نبود مرگ بود هی میومد و میرفت یه دقیقه درد میومد ۱۰ ثانیه ول میکرد