۳ پاسخ

من خیلی از درد زایمان طبیعی میترسم ولی دوست دارم بعدی رو ویبک بیارم میشه بگید چطوری بود دردش؟

😂منم هم‌اتاقیم بچه دومش بودو دقیقا همینجوری ک میگی زهرمو ترکوند با جیغ و دادو رفتاراش

واای😮‍💨😅

سوال های مرتبط

مامان حلما👼💖 مامان حلما👼💖 ۹ ماهگی
پارت دوم:
خیلی شوکه شدم و یجورایی استرس گرفتم چون نمیخواستم انقدر زود زایمان کنم وزن بچه م پایین بود میخواستم بیشتر باشه
خلاصه بعد اون معاینه رفتم خونه بابام یه هفته استراحت کردم که یکم بیشتر تو شکمم بمونه وزن بگیره، ولی خب من از همون هفته شیاف گل مغربی رو استفاده میکردم ... هفته ی بعدش رفتم دوباره معاینه ک ماما گفتش کاش استراحت نمیکردی معاینه سری قبلی بهتر از الان بود !! یجورایی انگار دهانه رحمم اون نرمی رو نداشت ولی خب هنوز سر بچه پایین بود؛ معاینه تحریکی انجام داد و من از بعد معاینه ک رفتم کلاس ورزش درد پریودی داشتم تا وقتی برگردم خونه همچنان درد داشتم و یه سره بود
به ماما زنگ زدم گفتش دوش آب گرم بگیر اگه دردات قطع شدن که کاذبن اگه نه بذار منظم ک شد هر ۵ دقیقه شد برو بیمارستان
که من بعد دوش آب گرم دردم قطع شد ولی تا شب هی انقباض نامنظم داشتم مثلا یه فاصله ی ساعتی یه فاصله نیم ساعتی ی فاصله ده دقیقه ای دوباره میشد فاصله دوساعتی یا یه ساعتی ...
تاپیک بعدی
مامان امیررضا👶 مامان امیررضا👶 ۱ ماهگی
تجربه زایمان پارت ۷
دستکش پوشید و گفت هروقت دردت گرفت زور بزن میخوام کمکت کنم دهانه رحمت رو باز کنم!!!!
وقتی دردم شروع می‌شد با تمام توانم زور میزدم و دکتر هم با شدت تمام معاینه می‌کرد من از شدت درد نمیفهمیدم چیکار میکنه ولی هرچی بود داشتم میمردم
وقتی درد نداشتم نفس هم نداشتم چشام از مانیتور کنده نمیشد
وای خدا بچم دوباره ضربان نداشت
بهم اکسیژن وصل کردن
باز دردم شروع شد دیگه فاصله ها کم شده بود و دردم ۱۸۰ تا ۱۹۰ واحد بود
من زور میزدم دکتر شکمم رو از بالا فشار میداد و یه ماما معاینه می‌کرد به شدت به دهانه رحمم فشار وارد می‌کرد
من داشتم میمردم
تو دلم میگفتم خدایا من از شدت میمیرم (چون واقعا داشتم میمردم) ولی کاش بتونم بچه ای که ۹ماه زحمتشو کشیدم و ببینم، کاش بتونم ذوق پسرمو وقتی که داداششو میبینه رو ببینم، کاش بتونم همسرمو که این همه هوامو داشت رو یکبار دیگه ببینم، کاش امید اون همه آدمی که الان پشت در زایشگاه نشستن ناامید نشه.😭😭😭
چندبار این روند معاینه تکرار شد یهو مامایی که میشناختمش گفت خانم دکتر بچه ضربان نداره حال خودشم خوب نیست یه کاری کن به زور ۴سانت باز شده!!!!
مامان هانا مامان هانا ۶ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
#پارت 2
ساعت 4و نیم رسیدیم بیمارستان رفتیم بالا زایشگاه
معاینه کرد ان اس تی وصل کرد بعدش ۱٠ دیقه بعد کندش ب شوهرم گفت کاراشو بکن بستری
لباسامو دراوردم و لباس دادن پوشیدم رفتم بخش زایشگاه
هیچچچچ تصوری از محیط نداشتم همه چیز برام تازه بود😂
خلاصه بستری کردن سرم و اینا وصل کردن
یکم بعد یکی اومد معاینه کرد کفت خوبه 3/4سانتی کیسه ابمو پاره کرد
یه چند دفعه ک دردم گرفت و ول کرد و یکم شدید بود اومد معاینه کرد گفت بی دردی میخوایی یا نه گفتم اره
بعدش یه دکتر اقا اومد بی دردی زد اصلا هیچی ادم حس نمیکنه که امپول تو کمرشه یا نه فقط اون موقع ک تزریق میکنه یکم پای ادم مور مور میشه
خلاصه امپول و زد و رفت و من دراز کشیدم انقد راحت بودم موقع انقباضا یه درد ملایم فقط حس میکردم بعد بقیه جیغ میزدن من میگفتم اخیش چه خوبه اینجوری دیگه درد ندارم من 😅
این وسط یبار یا دوبار دیگه معاینه شدم گفت 6اینایی و پیشرفتت خوبه و من هنوز دردی حس نمیکردم حتی معاینه هم درد نداشت
سه ساعت ک گذشت دیدم یهو یه درد بدی گرفتم اصلا تحمل دردم یعنی صفررر 😂😅هی میگفتم چرا اثرش رفته توروخدا دوباره بیایین امپول بزنین بهم 😂
ک ماما گفت نمیشه ضربان قلب بچت خوب نیست نفس عمیق بکش و اینا یه بیست دیقه رو تنفسم کار کردم تا ضربان قلب بچه خوب شد گفت الان میرم میگم بیاد بزنه(چون یه چیزی بهن چسبونده بودن ک دوباره درد داشتم ازونجا وارد کنه مایع امپولو) خلاصه اومد اونو تزریق کرد ولی عی دل غافل هیچچ اثری نداشتتت و دردم زیاد بود اومد معاینه کرد گفت عالیه9سانتی
معاینه ها دیگه درد نداشت واسم
مامان آقا حسین مامان آقا حسین ۱۵ ماهگی
پارت ۴ ساعت ۶ دوباره معاینه ام کرد گفت ۵ ۶ سانت شدی گفتم تروخدا تحمل ندارم یا من رو ببر سز یا آمپول بی دردی بزن یکم آروم بشه دردام گفت نه آمپول نمیشه بزنم بچه ضربان قلبش منظم نیست بزنیم ممکنه ضعیف بشه از ساعت ۶ هر نیم ساعت از اون معاینه وحشتناک ها می‌کرد میگفت میخوام کمک کنم زودتر باز بشی دردام همینجور بیشتر و بیشتر میشد که یه آمپول میزد وسط دردام از حال میرفتم دوباره که دردام شروع میشد پا میشدم میخواستم جیغ بزنم ماما همراهم میگفت نفس عمیق بکش سه تا بده تو بده بیرون با بدبختی نفس میکشیدم تهش یه جیغ میزدم😅 ساعت ۷ و نیم معاینه شدم شده بودم ۸ سانت یه ماما دیگه هم معاینه کرد گفت آره ۸ سانته زنگ زدن به دکتر گفتن بیا دکتر ۸ بود اومد اونم معاینه کرد گفت ۸ سانته بهم گاز دادن استنشاق کنم چون دیگه دردا داشت من رو میکشت حالا به جای نفس و جیغ وقتی دردام شروع میشد تند تند تو اون نفس می‌کشیدم که اشتباهم این بود زیاد توش نفس کشیدم که رفتم تو حالت اغما ماما صدام می‌کرد صداش رو می‌شنیدم نمیتونستم جواب بدم دیگه نمیدونم ساعت چند بود که ماما دکتر اومدن بالاسرم با فاصله نگاه میکردن میگفتن بچه اومده یعنی دیگه بدون که معاینه کنن معلوم بود گفتن بلند شو برو اتاق زایمان با اون دردم از جام بلند شدم با سرعت رفتم که یکم دردم آروم بشه رفتم رو تخت زایمان خوابیدم ماما همراهم اومد گفت پاهات رو بگیر تو دستات زور بده منم همون کار رو کردم اونم همزمان با من محکم رو شکمم دودستی اومد از اون طرف هم دکتر با قیچی برش داد یهو سبک شدم دیدم شکمم داغ شد نگاه کردم دیدم یه موجود سیاه رو شکممه قربونش برم بهترین حس دنیا بود یعنی تمام دردام رو شست برد🤩
مامان جوجه🩵 مامان جوجه🩵 ۱ ماهگی
مامان نفس❤️ مامان نفس❤️ ۷ ماهگی
پارت 3 تجربه زایمان
خلاصه مدفوم نمیومد دوباره دکتر اومد معاینه کرد گفت بعله سر بچه اومده بیرون بلند شد ببریمت اتاق زایمان کلی تعریف کردن آفرین دختر خوب تو خیلی قوی هستی ولی واقعا اون لحظه من اصلا امیدی نمیگرفتم همش التماس دکتر میکردم ک ترو خدا بکاری بکن اصلا نمیخام بچه نمیخام دارم میمیرم. صدای یا حسینم تا طبقه پایین میرفت جوری ک بابام با گریه زده بود بیرون ولی کسی کاری ازش بر نمیومد خلاصه بردنم اتاق زایمان رفتم بالای تخت د گفتم تا هرچی ک توان داری زور بزن ولی منی ک نه صبحانه خورده بودم نه شب قبلش شام. اتاق دور سرم می‌چرخید زوری نداشتم دوباره اومدن برام آمپول فشار زدن ک بچه اومدو وقتی ک برش زدن کامل صدای خز خز قیچیو می‌شنیدم ولی نای نداشتم ک اصلا ب دردش فک کنم بچرو ک کشیدن بیرون انگار 10سال گذشت همش می‌پرسیدم سالمه بچه سالمه همین ک گفت سالمه سرمو گذاشتم رو تخت ولی نگو درد هنوز تموم نشده. جفتو ایناروم کشیدن یا حسین دکتر اومد با آرنج فشار میزد رو دلم و از رحمم قلپ قلپ خون میزد بیرون درد اینم قابل تحمل بود تا رسید ب بخیه زدن وایی بخیه منو دادن دست کار آموز دکترم پشت سرش ولی واقعا درد زایمان یه طرف درد بخیه یطرف بدون بیحسی وقتی گوشتو ب هم می‌دوخت جیغ میزدم درد می‌کشیدم ولی می‌گفت ساکت شو ک بچه نترسه بچه هم گریه. جیغ خلاصه اونم تموم شد منم بچمو بغل گرفتم. سختی من مال این بود اصلا پیاده روی نکردم کلاس آموزش زایمان نرفتم ورزش نکردم. هیچی ولی باز با این حالا دهانه رحمم 1سانت بود اولین معاینه