سلام‌مامان ها هرکسی حوصله داره یا کار نداره بیاد یکم درددل کنیم همو دلداری بدیم من چند وقت هی با خودم میگم یعنی فقط من اینقدر بزرگش میکنم بعد تو اینستا میبینید طرف بچه داره همسن بچه من حالا یکم اینور اونور طرف میگه من از صبح تا شب از شب تا صبح فقط با بچه ام الویت بچمه نمیدونم بازی جدید براش درست کردم میانوعده جدید گوشی نمیدم دستش تلویزیون نمی بینه تموم وعده هاشو خورده کامل میخوابه اصلا یجوری همه چی سرجاش و درست ک بخودت شک میکنی بعد اون یکی میگه شاغلم بچمم با خودم میبرم میارم زود نهارش رو میدم زود همسرم رو راهی میکنم بعد با خودم میگم این تازه کار هم میکنه بعد ب بچش هم اینقدر میرسه بعد عذاب وجدان ناکافی بودن خستگی و اون حسی ک دلت واسه خودت میسوزه باهم میاد سراغم بخدا دیشب تا ۲ بیدار بودیم از ۱۰ تا ۲ سعی کردیم بخوابیم هرجوری بازی بگید کردیم اونقدر بدو بدو کردم شاید خسته شه رقصیدیم تلویزیون نگاه کردیم قصه اونقدر ی قصه رو تکرار کردم سرسام گرفتم اخرسر دیدی از زور بیخوابی حالت تهوع میاد سراغت دیگه داشتم میمردم سه شب هم هس درست نخوابیدیم دیگه نشستم گریه کردم اونم گریه کرده با خودم بلند بلند میگم منم ادمم تروخدا دیگه دوساله من نخوابیدم تروخدا ی بار هم اذیت نکن بعد اونم گریه کرده دیگه دلم ب حالی بیکسی خودم و اون حالت دخترم ریش شده بغلش کردم الکی ادا دراوردم داشتم الکی گریه میکردم بهد ده دقیقه بعد خوابیده نشستم ی ساعت نگاهش کردم میگم گناه تو چیه خوب خوابت نمیومد بعد میگم گناه من چیه

۷ پاسخ

تو اینو بدون اونا هیچکدوم تموم حقیقت رو نمیگن و تو بهترین مادر و همسری تو صد خودتو براشون میزاری همین کافیه که بدونی تو بهترینی

اینستا که فقط ویترین زندگی بقیه رو میبینی،اگه اون طرف اولویت زندگیش بچه شه چطور وقت میکنه تولید محتوا کنه،همه‌مون همینیم یه ذره کمتر یا بیشتر خودتو سرزنش نکن و هر وقت خسته شدی بگو این روزا هم میگذره و دلت براش تنگ میشه

من به خاطر پسرم از کارم استعفا دادم همیشه هم خونه ام فقط هفته ای یه بار میرم‌خونه مامانم. نه میتونم به خودم برسم و نه میتونم غذاهای متنوع و میان وعده اینا درست کنم. به زور آشپزی میکنم چون میچسبه همش بهم تو آشپزخونه‌. یکی دوتا کلمه بیشتر نمیگه واسه امین تلویزیون نمیذارم فقط موقع غذا خوردنش که اونم درست حسابی نمیخوره و تهش عذاب وجدان اینکه چرا با تی وی غذا دادم میمونه تو دلم😢 خواستم بگم همه مون تقریبا یه شرایطبم. در طول روز خودمو میکشم که حرف بزنم بازی کنم تا زودتر به حرف بیاد پسرم اما نتیجه نمیبینم و فکر میکنم من کم گذاشتم و.... کلی حرف دیگه عزیزم همه مون دلمون پره

بعدم اونا سرکار میرم بالاخره ی تایمی بچهشون پیششون نیس طبیعتا دلتنگن وقتی میان پیش بچشون حسابی بهش میرسن یا بچشون ارومه یا کمکی دارن روحیشون خوبه مشکلی ندارن شرایطا هیچ وقت مث هم نیس بالاخره روحیه اونا ک. کار میکنن بهتر ما هس دستشون تو جیب خودشونه با چخارتا ادم سلام علیک دارن بگو بخندی ما چی ی سره تو خونه نق و نوق بچه و بشور و بسابو

باور کن همش شعاره آخه اصن امکان نداره به نظرم اونا کلی پرستار بچه میگیرن یا کسی میگیرن واسشون خونشون تمیز کنه وگرنه اصلا نمیشه با بچه ب همه کاری رسید تازه اولویتم بچه باشه
آدم آهنی ک نیستیم ک حتی اگ آدم آهنی هم باشه نمیتونه نمیرسه
یا شایدم بچه هاشون خیلی آروم و حرف گوش کن هستن
واسه من ک این چیزایی ک نوشتی محال چون بچم خیلی خیلی نق نقو بداخلاق گریه کن و شیطونه کل انرژی روح و روان و جسممو میگیره

منم با وجود کل وقتم با پسرمم هیچ وقتی برا خودم ندارم باز حس میکنم کم میزارم یا حوصله نذارم از اون ور از بی حوصلگی وقتی نق الکی میزنه یهو داد بزنم عذاب وجدان میکیرم بعد اینکه تنقلات میخاد چیزای دیگرو میدم گاهی قبول نمیکنه عذاب وجدان میگیرم چرا میدمش گریه میکنه خب اونارو میحاد خابشم ک باید چندین ساعت تلاش کنم تا بخابه دیگ مغز خودمم قاتی میکنه از وقتی از شیر گرفتمش بیشتر اینجور شده قبلا وابسته شیرم بود همش شیر میخورد زیر سینم خابش میبرد بالاخره الان تا شارژش زیر صفر نرسه نمیخابه

خوب حتما طی روز میخوابونیش
خواب شو تنظیم کن

سوال های مرتبط

مامان یسنا مامان یسنا ۲ سالگی
سلام، تجربه ی خودمو در مورد از شیر گرفتن، من اول سوره ی یاسین و بروج خوندم و ب دخترم فوت‌کردم، بعد با توکل ب خدا شروع کردم،اول حدود دو روز میان وعده هاشو حذف کردم،یعنی موقع بیدار شدن و موقع خواب بهش شیر میدادم، بعد شروع ب حذف شیر صبح تا ساعت 12 کردم،تا چهار روز، بعد شروع ب حذف شیر بعداز ظهر تا ساعت 18 کردم، یعنی از صبح تا قبل خواب ظهر بهش شیر نمیدادم،موقع خواب شیر میخورد و بعد دیگه شیر نمیدادم تا ساعت 18، البته حدود دو روز اول وقتی از خواب ظهر بیدار میشد بهش شیر میدادم، کم‌کم شیر شو حذف کردم،بعد چهار روز شیر شب شو حذف کردم تا موقع خواب،دبعد از اون شب موقع خواب بهش شیر دادم و دیگه شیر نصف شب شو حذف کردم، بعد فرداش دیگه در کل شیر شو حذف کردم و دیگه موقع خواب هم بهش شیر ندادم، امروز اولین روزی بود ک اصلا شیر نخورد، دخترم خیلی وابسته شیر بود، شیر ک نمیدادم کلی گریه و جیغ،ولی حوصله کردم،باهاش بازی کردم،بردمش بیرون،سرشو گرم کردم،خیلی بهش محبت کردم، دیشب نصف شب خیلی گریه کرد ولی کوتاه نیمدم و رو پام با لالایی خوابید، گریه ک میکرد میدید کوتاه نمیام اروم میشد،البته خیلی باید حوصله کرد، من هر روز از خدا کمک میخواستم، تو این مرحله فقط خدا میتونه کمک کنه،کمی سخت ولی با توکل ب خدا شدنی، اصلا هم ب تلخک و چسب برق نیاز پیدا نکردم،فقط موقع گریه و جیغ صبوز بودم و کوتاه نیمدم،امیدوارم همه موفق باشند، فقط محبت یادتون نره، من خیلی بهش محبت کردم ک خدای نکرده اعتماد ب نفسش پایین نیاد
مامان جانا مامان جانا ۲ سالگی
سلام مامانا،از دیشب تصمیم گرفتم یه وعده شیر جانارو که موقع خواب شب میخورد و حذف کنم😢
دیروز با همسرم تصمیم گرفتیم شیردهی و قطع کنم و ۳ ماه آینده برم برای لیزیک...
دیروز رفتیم پارک کلی بازی کرد و بدو بدو کرد و موقع برگشت هم تو ماشین خوابید و همینطوری گذاشتمش سر جاش،یخورده بعد بیدار شد دنبال پستونکش و گذاشتم دهنش و خوابید،پستونک فقط نصفه شب که بیدار میشه میدم بهش...
امشب هم گذاشتمش روی پام و تکون میدم بخوابه ولی عذاب وجدان گرفتم،براش لالایی خوندم ولی با بغضی که تو گلوم خوندم،هنوزم نخوابیده و همش داره تکون میخوره و خمیازه میکشه و صورتش و میماله،ولی خودمم دیگه چشمام خیلی اذیت میکنه و میخوام زودتر برم برای لیزیک،حالا الان میگم نکنه مادر بدی هستم که شیرش و قطع کردم تا به فکر خودم باشم😭😭بخدا از روز اول که بدنیا اومد کلا شیر خودم و خورد تا الان،دیگه گفتم یخورده به فکر خودم باشم،حتی لیزر بدن هم میخواستم برم گفتن بعد از شیردهی بیا...
حالا نشستم دارم زار میزنم و پیش خودم میگم چه مادر بدی هستم که به فکر خودمم و شیر بچه رو قطع کردم😭😭😭😭😭


#فرزندپروری
مامان 💕دلوین💕 مامان 💕دلوین💕 ۲ سالگی
خیلی خستمه خیلییی شب و روز کارم شده گریه ناشکری نمیکنم این بچه خدا خواست سالم دنیا اومد چقدر نذر و نیاز کردم با مریضی من و حرف دکترا ولی خستم کرده اینقدررر لجبازه غذا که نمیخوره همممممش گوشی من دستش فیلترشکن نمیاره جیغ غذا میدم جیییغ برای خواب جیغ آب به زور میدم شیر به زور میدم شب و روووووز پستونک دهنشه و گوشی دستش داخل اینستا تا هم قطع میشه جیغ و گریه...تا وقتی باهاش تنهام خوبه وقتی باباش میاد از بس بد عادتش کرده جیگرم خون می‌کنه با گریه هاش همش میگم یا تو بمیری یا من بعدم مثل خر می‌شینم گریه میکنم میگم خدایا توبه ببخشید بچس بغلش میکنم بوسش میدم یا منو کتک می‌زنه این بچه اصلا آروم قرار ندارد اینقدر امروز خودمو زدم سر درد دارم😭دیروز ۱۲ ظهر بیدار شد نخوابیددددد تا ۷ صبح امروز بخدا خیلی خستم😭بچه های شما هم اینقدر لجباز هستن؟؟؟تلم میسوزه هیچیییی نمیخوره ولی یه سره شیطنت و اذیت لاغر شده😭دکتر گفت همچین بچه ای ندیدم تا حالا چیزی نخوره