۹ پاسخ

آره از بعد مرگ پدرم اینطوری شدم چندین با خودمو زدم با اینکه می‌دونم اشتباهه ولی گاهی نمیشه کنترل کرد ما هم انسانیم

چندین بار

برا منم‌پیش اومده
دخترم خیلی کوچیک بود و خیل یگریه میکرد و منم‌ تنها و با کلی فشار .قاطی کرد جوری زدم از پای خودم تا چند روز درد میکرد دخترمم ترسید بیستر گربه گرد
ادمیم
خسته میشیم
روانی میشیم
ولی باید سعی کنیم کنترل کنیم

بالاخره ماهم انسانیم از کوره درمیریم چون واقعا خیلی فشاره رومون منم بعضی وقتا سرپسرم داد میزنم باز خودم میشینم به گریه کردن

منم خیلی وقتا برام پیش میاد الخصوص ازبعد مرگ داداشم به یه مشاوره زنگ زدم گفت باید بستری بشی ترسیدم قطع کردم😊

عزیزدلم الان واقعا شرایط سخته اون لحظه دست خودت نبوده اینکار از عمدا ک نبوده از رو فشار عصبی وروحی بوده تا گل دخترت خوابه برو دوش بگیر حالت بهتربشه بشین دوتایی بازی کنیداشپزی کنید

اره واقعا فشار رومه

هیچ اشکالی نداره تو هم آدمی و ممکن برات این اتفاقا پیش بیاد

عیب نداره عزیزم مادرا تحت فشارن

سوال های مرتبط

مامان ماهلین کوچولو مامان ماهلین کوچولو ۱ سالگی
سلام‌مامان ها هرکسی حوصله داره یا کار نداره بیاد یکم درددل کنیم همو دلداری بدیم من چند وقت هی با خودم میگم یعنی فقط من اینقدر بزرگش میکنم بعد تو اینستا میبینید طرف بچه داره همسن بچه من حالا یکم اینور اونور طرف میگه من از صبح تا شب از شب تا صبح فقط با بچه ام الویت بچمه نمیدونم بازی جدید براش درست کردم میانوعده جدید گوشی نمیدم دستش تلویزیون نمی بینه تموم وعده هاشو خورده کامل میخوابه اصلا یجوری همه چی سرجاش و درست ک بخودت شک میکنی بعد اون یکی میگه شاغلم بچمم با خودم میبرم میارم زود نهارش رو میدم زود همسرم رو راهی میکنم بعد با خودم میگم این تازه کار هم میکنه بعد ب بچش هم اینقدر میرسه بعد عذاب وجدان ناکافی بودن خستگی و اون حسی ک دلت واسه خودت میسوزه باهم میاد سراغم بخدا دیشب تا ۲ بیدار بودیم از ۱۰ تا ۲ سعی کردیم بخوابیم هرجوری بازی بگید کردیم اونقدر بدو بدو کردم شاید خسته شه رقصیدیم تلویزیون نگاه کردیم قصه اونقدر ی قصه رو تکرار کردم سرسام گرفتم اخرسر دیدی از زور بیخوابی حالت تهوع میاد سراغت دیگه داشتم میمردم سه شب هم هس درست نخوابیدیم دیگه نشستم گریه کردم اونم گریه کرده با خودم بلند بلند میگم منم ادمم تروخدا دیگه دوساله من نخوابیدم تروخدا ی بار هم اذیت نکن بعد اونم گریه کرده دیگه دلم ب حالی بیکسی خودم و اون حالت دخترم ریش شده بغلش کردم الکی ادا دراوردم داشتم الکی گریه میکردم بهد ده دقیقه بعد خوابیده نشستم ی ساعت نگاهش کردم میگم گناه تو چیه خوب خوابت نمیومد بعد میگم گناه من چیه
مامان معجزه من♥️❤️ مامان معجزه من♥️❤️ ۲ سالگی
مامانایی ک بچه هاتون همسن پسر منه بیایین تز حالتون بگین ،از رفتار بچه هاتون ،از واکنشتون
من کم اوردم ،واقعا دیگه نمیدونم چیکار کنم 😭
سردردو قلب درد گرفتم
پسرم ک رو اعصابم بود جدیدا بدتر شده ،هرچی میخاد باید بهش بدیم ،انقد گریه و جیغو داد میکنه تا ب خواستش برسه
یه چیزی رو هم بندازه دهنش تا ندیم میره رو اعصابمون اروم نمیشه
هیچ غلطی نمیتونم بکنم ،استرس میگیرم ،فقط میگه بغلم کن ،تا پامیشم میگه بغل
بیشتر از یه هفتست دست ب اسباب بازیاش نزده فقط میچسبه بهم میگه بغلم کن ،سرشم گرم میکنه ،از سرش نمیوفته باز تکرار میکنه
هی تو اشپزخونه ب پرو پام میپیچه گریه میکته ک بغلش کنمو بتونه فضولی کته ،رو میز غذا خوری میزارمش قانع نمیشه فقط بغل
میگم برو اسباب بازیاتو بریز بازی کن میره میریزه میاد میگه بغل 😭
از غذا خوردنش ک نگم ،نزدیک ۲ماه بود ترکش داده بودم ک با گپشی غذا بخوره ،الان از بس ادا درمیاره ،تف میکنه ،پامیشه فرار میکنه ک میگم گوشی رو بدم فقط بشینه بخوره چون گرسنه باشه بدتر بهانه گیری میکنه
خوابش ک ی پروژه بزرگه باید ۱۰بار بگیرم بیارمش بزارم رو پام ،چندین پوزیشن عوض میکنیم از هاپو میترسونمش تا بخابه
کسی بیاد خونمون نمیزاره بره دیگه ،کلی پشت سرشون گریه میکنه
شوهرمو نمیزاره بره سر کار خودشو میزنه زمینو گریه میکنه
گوشی نمیتونم دست بگیرم انقد گریه میکنه ک گوشی رو بده واس همین وقتی خوابه ی چن دیقه برمیدارمش
بخدا مریض شدم ،اینطوری پیش بره کارم ب بیمارستان روانی میکشه
والا بچه های همسنو سال پسرمم میبینم ،اصلا اذیت ندارن ،تو مهمونی میشینن پیش مامانشون ،غذاشونو میخورن ،ولی پسر من نه
باعث شده با شوهرمم اختلاف داشته باشیم ،از بس اعصابم خراب میکنه ک ب اونم پرخاشگری میکنم