۴ پاسخ

دخترمنم به شدت وابسته بود و با اون میخوابید منم میترسیدم بگیرمش و فعلا قصدشو نداشتم
هفته پیش پنجشنبه شب بود میخواستیم بخوابیم هرچی گشتم پیداش نکردم که نکردم
گفتم به درک اعصاب خودمم خورد شده از بس دنبالش گشتم بهترین فرصته الان بگیرمش
خواستم بخوابونمش شروع کرد به جیغ و داد کردن منم قصه تعریف کردم براش از سگ و گربه و فلان
یکم حرف زدم باهاش کم کم خوابش برد ولی تا صبح چندین بار بیدار شد و بهونه گرفت
دو سه شب اینجوری گذشت
صبح بیدار میشد اونو میخواست منم میگفتم خراب شده بود کثیف بود انداختم بیرون به بابا میگیم یدونه تازشو بخره
میگف باشه
کم کم یادش رفت
ولی موقع خواب یکم زمان میبره بخوابه
باید قصه بگی سرشو گرم کنی تا بخوابه
خلاصه راحت شدم یه بار بزرگ از رو دوشم برداشته شد خیلی میترسیدم😁

من یه سری ۱۶ماهگی گرفتم وبعد ۴ماه لبشو میک زد و کبود شد هی شوهرم غرررر زد مجدد برا جنگ بهش دادم فقققط شبا
بعد جنگ دیگه گرفتم
بعد بردم مهد بچه هارو دید کم گم مکش کم شد هی گفتم بزرگ شده لبتو بده بیرون خشگل بشی ببین مامانو بگو چطور خوشگله
الان موقع خابش خیلی زیاده یا خیلیی گشنشه میک میزنه یا موقع بازی اموزشی با گوشی و دقت میکنه میک میزنه

سرشو هر روز با سوزن قایمکی یه سوزن بزن که زیاد باهاش حال نکنه
و قبلش بگو همه بچه ها که بزرگ میشن پری مهربون پستونکاشونو توی خاب میبره برا اون بچه نی نی ها که دندون ندارن حرف نمیزنن راه نمیرن اوناهم بزرگ بشن مثل تو میبرن برا یه نی نی دیگه
یا تفاله چایی بزار روش بگو وای پستونکه عی شده
قبلش ذهنشو با داستان اماده کن بعد کم گم سوزن بزن و بعد بگو پری مهربون برد بالای کابینتا بندازش تا ۲روز گریه میکنه و اسمشو میاره ولی کمی دل سنگ باشه با قصه و نوازش و لالایی صوتی با گوشی ارامش بهش بده اب و شیر با شیشه نی دار بده که کم کم بپذیره هرکی زنگ زد بگو میدونی چی شده فرشته مهربون شب اومده دیده نورا بزرگ شده دندون داره قدش بلند شده و راه میره و غذا میخوره اونم پستونکشو برده برا نی نی ها که تازه به دنیا اومدن و همش گریه میکنن
و براش هدیه بخر مثلا دفتر نقلشی و مداد رنگی و کیف مهد و یا هرچیزی که دوس داره بعد بگو واای فرشته مهربون بجا پستونک برات هدیه اورده داخلشم نامه گذاشته نوشته نورای عزیزم شما بزرگ شدی و....

باید زودتر میگرفتی ازش این سن سخته
مثل پوشک گرفتن مرحله داره بعدشم ممکنه انگشت و لب بمکن

سوال های مرتبط