۱۰ پاسخ

حالم بهم خورد اخه با تف😐

منم تو ی ساختمونم دیدم ب پسرم داره اسیب میزنن با خوراکی دادن بهش و کارای بد مث جیغ و زدن و حرف بد یادش میدن
تو نوزادیشم مثلا یهو دمنوشی خوراکی غیر مجاز و اینا البته نمیزاشتم بدنا
بعد دیگ پسرمو نمیزارم بره پایین از اول نزاشتم یا خودمم باهاش رفتم دیگ ن خوراکی و نه عادت بد یاد گرفت فک کن اونا اصن نیستن مستقلی خوب روزی دو ساعت کجا نگهش میداشتی .
من ب این نتیجه رسیدم یا باید نزاری بره خودت نگهشداری در حد مهمونی بری ک خودتم باشین نزاری چیزی بخوره بعد بشینی اه و نالع ک دیشب تو خاب اورد یهو بالا یهو گریع زاری کرد دلدرد گرفته بود . نخابیده بچم بخاطر اون خوراکی ها .
یا بگی بالا اورد دیدم فلان خوراکی بوده رو دلش مونده بود و عذاب میکشید بچه .
راه دومم اینکه اگ میخای دوساعت ب حال خودت باشی تحمل کنی بزاری بدن دیگ من به این درجه رسیدم دیگ .باز حداقل ی نفسی میکشم دیگ
ب شوهرت نگو نبرش یا نره هروقت رفت خودتم برو بشین . من نوزاد بود نمیزاشتم دعوامون شد اخه یا عرق نعنا و ... اماده میکرد بده بچع نوزاد بدون دلیل اونم
هربار بچع رو میبرد خودمم میرفت بست مینشستم . خونه ام مث یخچال سرد بود نمیکرد یکم گرم کنه حداقل با نوزاد دیدم دعوا میشه حرف بزنم پسرمووو کاپشن میپوشندم خودمم همینطوز میرفتم پایین 😂😂😂😂خودشون بخاری و زیاد میکردن گرم میکردن یا بچه رو نمیبردن بدون دعوا بدون حتی اخم و تخم همینطوری مشکلامو حل میکردم

وقتی شما بعنوان پدر یا مادر نمیتونین مراقب تربیت بچتون باشید و این پروسه هی تکرار میشه ما هرچیزیم بگیم فایده نداره
شما باید سفت و سخت بگیرین

چطوری اجازه میدی توی چنین شرایطی بدون خودت بره پایین؟
حتما حتما خودت هم باهاش برو پایین که جلوی این حرکاتشونو بگیری و نیم ساعت بعد هم بیا خونت با بچه

عزیزم تنها نفرستش پایین . من مادر شوهرم مدام شکلات و قند و پولکی و کلا هر چیز بدی بود میآورد و می‌گفت بخوره . منم دیدم هر چی میگم تازه خواهر شوهرم لجبازی می‌کنه .به دخترم گفتم هلنا مامان بیا بازی و همه را ریختم وسط اتاق و گفتم حالا بیا شکلات رنگی را را جدا کنیم . دخترم هم ذوق کرد و هر چی دیگه بود را ریخت رو زمین .دفعه بعد که رفتیم خونشون از من می‌پرسند چی بیاریم برا هلنا که میتونه بخوره

همش تقصیر شوهرت هست

شما که انقد حساسی رو بچه ات از اول نباید میزاشتی بره پیش مادرشوهرت اینا الان خیلی سخت میتونی شوهرتو قانع کنی
وقتی شوهرت خواست ببره پایین یکم بهونه بیار بگو خودم میبرم تو برو، بچه هم اگه خواست بره پایین خودتم باهاش برو اگه اونا اومدن بالا مدام پیش بچه ات باش
بلخره یا باید دوتربیتی شدن بچه ات رو به چشم بگیری یا از استراحتت بزنی

خانواده شوهر منم تو مخن و کثیفن و دقیقا قاشق دهنی و دمنوششو میذاره دهن بچه. البته پدرش یا عینک چشمشو میذاره ..ک بارها گفتم بهشون نده یا نذار رو چشمش میگفتن ی لحظه اشکال نداره ک گفتم چشمش ضعیف میشه ..من البته قاطی میکنم میام ب شوهرم مبگم جمعشون کن ک سریع بعد شلوار پاتم در بیارن نمیرم خونشون شوهرم هم خیلی علاقه نداره ولی چون از نظر مالی وابسته ب من مبگ یکم کوتاه بیا وگرنه خود شوهرمم سال تا سال دوست نداره بره من دیگ کوتاه نمیام چون بچم خط قرمزه میگم نمیخوای جنگ بشه میام ب تو میکم و اونا خودشونو جر میدن وگرنه شوهرم خیلی اصرار نداره مجبوریه رفتنمون ..

بیخیال سخت نگیر اونام چن تا بچه بزرگ کردن بخدا ک هرچقد بیشتر حساسیت نشون بدیم بدتر بجه هامون مریض میشن .واسه قندم بجاش نخودی پسته ای بریز توظرف هرموقه میره خونه مادرشوهرت اونابدن بخوره

*بهش میدن

سوال های مرتبط

مامان یسنا مامان یسنا ۲ سالگی
سلام، تجربه ی خودمو در مورد از شیر گرفتن، من اول سوره ی یاسین و بروج خوندم و ب دخترم فوت‌کردم، بعد با توکل ب خدا شروع کردم،اول حدود دو روز میان وعده هاشو حذف کردم،یعنی موقع بیدار شدن و موقع خواب بهش شیر میدادم، بعد شروع ب حذف شیر صبح تا ساعت 12 کردم،تا چهار روز، بعد شروع ب حذف شیر بعداز ظهر تا ساعت 18 کردم، یعنی از صبح تا قبل خواب ظهر بهش شیر نمیدادم،موقع خواب شیر میخورد و بعد دیگه شیر نمیدادم تا ساعت 18، البته حدود دو روز اول وقتی از خواب ظهر بیدار میشد بهش شیر میدادم، کم‌کم شیر شو حذف کردم،بعد چهار روز شیر شب شو حذف کردم تا موقع خواب،دبعد از اون شب موقع خواب بهش شیر دادم و دیگه شیر نصف شب شو حذف کردم، بعد فرداش دیگه در کل شیر شو حذف کردم و دیگه موقع خواب هم بهش شیر ندادم، امروز اولین روزی بود ک اصلا شیر نخورد، دخترم خیلی وابسته شیر بود، شیر ک نمیدادم کلی گریه و جیغ،ولی حوصله کردم،باهاش بازی کردم،بردمش بیرون،سرشو گرم کردم،خیلی بهش محبت کردم، دیشب نصف شب خیلی گریه کرد ولی کوتاه نیمدم و رو پام با لالایی خوابید، گریه ک میکرد میدید کوتاه نمیام اروم میشد،البته خیلی باید حوصله کرد، من هر روز از خدا کمک میخواستم، تو این مرحله فقط خدا میتونه کمک کنه،کمی سخت ولی با توکل ب خدا شدنی، اصلا هم ب تلخک و چسب برق نیاز پیدا نکردم،فقط موقع گریه و جیغ صبوز بودم و کوتاه نیمدم،امیدوارم همه موفق باشند، فقط محبت یادتون نره، من خیلی بهش محبت کردم ک خدای نکرده اعتماد ب نفسش پایین نیاد
مامان فندق مامان فندق ۲ سالگی
همه از خانواده شوهر مینالن من از خانواده خودم کلا اعتقادی به این ندارن ک سبک‌ زندگی بچه با بزرگسال فرق داره مثلا خواهرام خودشون شب تا صب بیدلرن صب تا عصر خوابن بعد من ساعت ۱۲ پسرمو‌ب زور میارم بخابونم گریه میکنه ک بره بیرون از اتاق همه میپرن ب من ک ولش کن ولش کن خوابش نمیاد😐😐امشب دومین شبیه ک پسرم با گریه خوابید البته امشب بعد گریش بازی کردم شعر خوندیم با حال خوب خوابید ولی بازم ناراحتم یا مثلا ساعت ۸ونیم مامانم زنگ زده ب خواهرم ک برا آرن بستنی بخر خواهرم ۱۲ شب اومده بستنی اورده نشونشم‌میده من نزاشتم بخپره همه پریدن ب من ک بی وجدانی نزاشتی بخوره😐😐فخش میدن بهش میگن بزن فلانی رو یا میگن باهات قهریم یا میدونن الان تو این دوره حساسه رو‌خوراکیاش هی میان دست میرنن ک این جیغ بزنه بگه نه یا گوشی میدن بهش کلا رفتارای رو مخی باهاش دارن ک کلا تو‌خونه خودمون ممنوعه با اینکه میدونن من مخالفم اصلا براشون مهم نیست انجام میدن فک کنین ب بچه اینقدی امروز خواهرم گیر داده بود ادامس بده هر چی گفتم یواشکی بخور اخرش پسرمو‌صدا زد نشونش داد اشکشو‌در اورد یا میگم نوشابع نده ب زپر میده میگه یه ذره بود گاهی میگم کاش بجع نمیاوردم وقتی اینقد اطرافیانم بیشعورن بعدم‌میگم تحمل کن چن ماهی یبار میبینیشون بخدا ب خاطر همین کاراشون ۳ ماه نیومدم مامانمو‌ ندیدم ولی اخرش چی
حالا به نظرتون مثلا ۳ ماهی دو هفته پیششون باشه خیلی رو پسرم تاثیر میزارن؟
مامان اِلای مامان اِلای ۲ سالگی
بچه ها امشب با دخترم رفتم حموم و کلی اب بازی کردم بعد اومدم بشورمش طبق عادتش و چیزی ک منو باباش بهش یاد دادیم ک ب جای خصوصیش میکیم عیب جلوشو گرفت بعد حین اب بازی چندبار پرسیدم لبو دست و پا و.. کو بعد یبارم گفتم عیبت کو سریع جلوشو گرفت از این بابت خوشحالم ک دخترم اینو میفهمه اما از این ناراحتم ک من دخترم عشق اب بازی و حمومه و هرکی بره حموم اینم فوری میپره میره و یبار با پدربزرگش و یبارم با عموش رفته ک من هر دوبار نبودم و مادربزرگش فرستادتش بعد من دخترمو با باباش نمیفرستم حموم زیاد بفرستمم باباش با لباس زیر پیشش حموم میکنه درسته اون دوبارم با اونایی ک رفته اونام لباس تنشون بوده و عموش و پدربزرگش خیلی رعایت میکنن و میبرنش باهاش اب بازی میکنن بعد ک دخترمو دادن بیرون خودشون شروع ب شستن میکنن و کلا از اونایین ک خیلی حساسن ولی من دلم نمیخواد دخترم با هیچکسی بجز خودم بفرستم حموم چجوری اینو ب دخترم یاد بدم ک با هیچکسی نره حموم ب نظرتون زوده؟ اینم بگم دخترم عاشق وقت گذروندن با عموشه مخصوصااا ک اسم اب بازی باهاش میاد دیگ دخترم میشه فشفشه🤣🤣