۱۰ پاسخ

والا ما اراکیم
همه جا خوب و بد هست
مادر شوهرمن اهل شیره دادن و هزاوه ایه زن بسیار دست و دلباز و بزرگیه جمع نبندین

ذاتی این جور چیزها نمیشه گفت مختص یه شهر اینجور رفتار ها. مثلا میگفتن اصفهانی ها خسیسا ولی ما یک دوستی داریم بسیار دست دلباز بود .

والا من اراکیم شوهرم اراکی بهترین ادم روی زمینه باغداریم هر کسی بیاد باغمون دست خالی نمیره

ببین یعنی متنفرم از رفتارای اراکیا

ما یه مدیر فنی تو شرکتمون داشتیم اراکی بود ازون قالتاقا بودااااا یچیزی میگم یچیزی میشنوی … هرچیزی که میدونست با خساست تمام به هیچ کس کار یاد نمیداد راه و چاه یاد هیچکس نمیداد و خیلیم موذی بود

نمیشه به شهر نصبت داد بنظرم ادم خوب و بد همه جا هست

شوهر منم اصالتاً اراکیه
نگم که خودش و خانوادش چجوری آدمایین😑به عمرم همچین آدمایی با این رفتار و کردار ندیدم هوووووف😮‍💨

دم مامانت گرم واقعا 😀😀

خسیس نیستن خیلی خود طرف کشن همه چیزه خوبو برای خودشون میخوان

دقیقا شوهر آبجی منم اراکی بود همینطوری بود بعلاوه خسیس

سوال های مرتبط

مامان شهریار مامان شهریار ۴ سالگی
سلام تا حالا شده کسی به خودتون و بچه‌تون حس منفی بده؟ به طوری که شب تا صبح خوابتون نبره؟!
من مادرشوهرم و جاریم اینجورین. مادر شوهرم مدام بچه منو با بچه جاریم مقایسه می‌کنه در صورتی که بچه من چهارسالشه بچه اون می‌ره کلاس پنجم همه‌اش میگی بچه جاریم اندازه بچه تو که بود فلان کارو می‌کرد فلان بازی رو می‌کرد کاردستی درست می‌کرد. بچه تو هیچی بلد نیست در حالی که بچه جاری من فوق‌العاده بی‌ادبه هنوز بلد نیست سلام کنه سر بزرگتر داد می‌زنه به شدت حسوده ولی هیشکی جرات نداره چیزی بهش بگه جاریم هم هر وقت بچه منو می‌بینه بهش خیره میشه میگه این چشه؟ چرا اینجوریه؟ در صورتی که بچه من عادیه و هیچ مشکلی ندارم
به شوهرم میگم اینا اینجوری به من می‌گن تازه یه چیزی هم بدهکار میشم اینقدر باهام دعوا می‌کنه که تو خودت مریضی و مشکل داری و تا یه مدت منتظر می‌مونه من یه اشتباهی کنم مثلا غذام بسوزه بهم میگه به جای اینکه بگی فلانی اینو بهم گفت آشپزی یاد بگیر.
خسته شدم خیلی تنهام هیشکی نیست باهاش دردودل کنم😔
مامان مهیار مامان مهیار ۳ سالگی
مامان دو عشق مامان دو عشق ۴ سالگی
بچه ها اگه دوس ندارین نخونین من کسی رو ندارم دردو ول کنم اینجا مینویسم اما مختصر مینویسم دلم اونقد پره ولی دیگه صبرم لبریز شده فقط اینو بگم کاش جز خودم که بدبخت شدم این دوتا طفل معصوم رو بدبخت نمیکردم مادرش بمیره دخترم یه شلوار درس حسابی نداشت توی خونه میگف مامان خجالت میکشم برم پیش دوستام بازی کنم برای همین شلوار بیرونی می‌پوشید چندروز پاهاش عرق سوز شد کمرو روی نافش زخم شد اینم بگم لباس های پسرمو بیشترشو دخترخالم که پسرش از پسرم بزرگتر اون میده برای همین از اون کمی ریختم از لحاظ لباس
اما طفلی دخترم انقد رویاهای قشنگی داره دختره دیگه
اما امروز شوهرم زور کردم رفتم برای دخترم دوتا شلوار ویکی هم برای پسرم خریدم از اتاق پرو آمدم بیرون دیدم آقا (شوخر) برای خودش سه تا زیر لباسی خریده یه کلمه نگفت توهم اگه چیزی میخوای بردار انگار وجود نداشتم توی این گرما یه لباس خنک ندارم بعدش که اومدیم من گله کردم یه دعوایی راه انداخته که چخبره اینقد خرج میکنم منم زیاد گفتم ولی یکیش این بود گفتم وقتی برای من خرج نمیکنی و خودتو زدی به ..‌‌ باید برای بچم بخری
دوستای گلم یعنی بچه هام که به این سن رسیدن سر هر سری لباس ودکتر بردنشون من حرف شنیدم یه روزی میام کامل براتون میگم چیا کشیدم ببخشید دلم گرفته بود گفتم باشما حرف بزنم