مامانا من بجز اینجا جای رو ندارم درد و دل کنم من عروس بزرگه ام برادر شوهرم وقتی نامزد کرد اولاش زنش با من خیلی‌ بود وقتی خودم یا بچه هام یا هر مناسبتی بود بهم زنگ میزد ولی بعدش دیگه کم کم دیگه نه زنگ زد نه چیزی خلاصه من از این ناراحت نیستم که جاریم چرا اینطوری کرد چون میدونستم خانواده شوهرم و برادر شوهرم بهش گفتن که با من صمیمی نباشه دور باشه دلیلشم خدا بدونه چرا نزاشتن وقتی من و جاریم باهم می‌نشستیم حرف می‌زدیم زود خواهر شوهرم اینا کارشونو ول میکردن میومدن مینشستن میگفتن چی میگین دوتا عروس از مادر شوهز و خواهر شوهر غیبت میکنین منو جاریمم می‌گفتیم نه درباره لباس حرف می‌زنیم غیبت شما رو چرا بکنیم بعد یه خواهر شوهر دارم عروس بزرگه س یه جاری داره از خودش کوچیکه وقتی رفته بودن خواستگاری اون جاریش خواهر شوهرم اومده بود خونه مادر شوهرم پیش شوهرش به مادر شوهرم و پدر شوهرم می‌گفت خونه دختره کوچیکه فلانه ۵۰متری هست خونه پدر من سه طبقه س این حرفارو خواهر شوهرم می‌گفت منم اونجا بودم با گوشهای خودم می‌شنیدم خلاصه الان هم خواهر شوهرم هم جاریش هر کدوم یه بچه دارن و چن باری شده که خواهر شوهرم پیش من گفته من یا جاریم خیلی خوبم صمیمی ام فلانم منم خیلی حرص میخورم چون دلیل اینکه نزاشتن من یا جاریم خوب باشم خودشون بودن واینکع الان اومده اینقدر از جاریشو خودش تعریف می‌کنه خیلی دلم میخواد بهش بگم یادته وقتی رفته بودیم خواستگاریش حلقه برده بودین اومده بودی خونه مادرت اینا چی میگفتی این صمیمیت ارزش ندارع هرچند که جاریت اونجا نبود نشنید ولی دیگه یه حرف از زبون از طرف هرکسی بیاد بیرون دیگه هرچقدر باهاش خوب باشی ازش تعریف کنی دیگه اون صمیمیت ارزش ندارع به نظرتون جای من باشین میگین به خواهر شوهرتون؟

۷ پاسخ

صمیمی شدن با جاری اشتباهه محضه . همه خانواده شوهر همین گوهن اصلا ناراحت نباش

ای خاهر ببین بهترین کار اینه از همشون دور باشی صمیمیت با جاری چیه دیگه مث

ای بابا ولی کن گور بابای همشون با جاری صمیمی نشی به نفع خودتم هست

کاری ندارم به اینکه روابط شما رو خراب کردن به نظرم خواهرشوهرت خیلی ندید بدیده به اون چه ربطی داره خونه بابای جاریه ۵۰ متره

نه‌نمیگم چه فایده داره این حرفا

اگه حساسیت نشون بدی که خیلی بدتره..طوری رفتار کن که انگار اصلا برات مهم نیست.بعدم اینکه میتونی رابطتو با جاریت بهتر کنی

ن بابا ولکن

سوال های مرتبط

مامان رستا مامان رستا ۵ سالگی
مامان شاهان🧒👨‍👩‍👦 مامان شاهان🧒👨‍👩‍👦 ۶ سالگی
خانما اومدم درد و دل کنم ، اگه راه کار درستی داشتین بگین
اینکه شوهرم پدر و مادرش از حج اومدن من هنوز ولیمه نگرفتیم،هرکسی ام میاد خونه مادر شوهرم یا ناهار میاد یا شام فامیلا ۴ تا گوسفند بریده بودن از گوشتشون به درجه یک ها میدیم، موقع ای هنوز آتش بس نشد اکثر اطرافیان گفتن ولیمه نگیر ، اینم بگم که مصطفی دو سال پیش گاو خرید به قسمت مکه رفتن و ولیمه دادنشون،الان گاو رو نکشتن و فامیلا میگفتن یا گاو رو بفروش پولشو بده به بهزیستی یا گوشتشو بده ولی الان آتش بس شده به مصطفی میگم هرجور شده ولیمه بده فکرا همین آدم ها که میگن نگیر میگن خسیس بازی در آوردن و ولیمه که رسمه رو ندادن ، بعدشم تیکه تیکه میان اعصاب خوردی دارن همش در حال تمیز کاری و پذیرایی هستیم همشونم برای ناهار یا شام میان از پا افتادیم آخرشم این میشه که ولیمه ندادیم،مادر شوهرم میگه الان همه شهرستانن و نمیتونن بیان ولی وقتی ما دعوت کنیم وظیفشونه بیان بقیش به خودشون ربط داره پدر شوهرمم یه آدم بی زبون و لال
همه کارا و وظیفه ها به دوش مصطفی هست
خواهر شوهرامم رفتن سر خونه زندگیشون، رسما تمام کارا گردن منه تا میام بالا مادر شوهرم زنگ میزنه بیا فلانی بیا شام بزار یا خونه جارو کن
الان به مصطفی گفتم هرجور شده ولیمه بگیر تمام بشه بره اونم عصبی شد گفت الان دیگه نمیتونم چند روز گذشته و کارام رو سرم ریخته چک هام مونده و این حرفا ولیمه نمیگیرم انقدر گیر نده ،گاو رو میفروشم پولشو میدم بهزیستی و گور بابای حرف مردم
ولی کارش خیلی اشتباهه،الان نمیفهمه ولی خب ولیمه یه رسمه دیگه
مامان علیرضا مامان علیرضا ۶ سالگی
سلام
من پسرم دستشوییش رو نگه میداره و نمیره مخصوصا وقتی مشغول بازی با کسی باشه
تو خونه که باشه ، هر دو یا سه ساعت میگم برو دستشویی و غر غر میکنه که نمیرم ولی خوب بازم چند بار میگم و میره و ازش هم پرسیدم چرا فلانی میاد خونمون یا میریم خونه ی کسی ، چرا نمیری دستشویی خودت و من حتما باید بگم تا بری ، بعد پسرم میگه آخه من برم دستشویی یه وقت میبینی مهمون ها میرن خونشون یا خونه ی کسی هم باشیم ، شاید خودمون بخواییم بریم و اون طوری بازی نصفه میمونه و بهش هم اطمینان دادم که نه تو برو دستشویی و بیا کسی نمیره خونش و هم اینکه خونه ی کسی هم باشیم ، صبر میکنیم وقتی از دستشویی اومدی یکم دیگه بازی کنی و بعد بریم
الان امروز ساعت ۷ ونیم صبح رفته دستشویی تو خونه ی خودمون و بعد هم رفتیم پیش دبستانی و ظهر هم ساعت ۱۱ ونیم رفتم دنبالش و ۱۲ خونه بودیم و بعد ساعت ۱۲ رفت دستشویی و میگه تو پیش دبستانی هم نرفتم
البته کلا آب و مایعات کم میخوره ولی خوب بالاخره مشغول بازی میشه با کسی و می‌خنده ، دستشوییش میگیره ، مخصوصا وقتی یکی قلقلکش بده
یه زمانی میبینی ، این قدر نگه داشته بدو بدو میره دستشویی که نریزه 🤦🏻‍♀️
موندم چیکار کنم ، جایزه هم گرفتم براش ولی خوب یکم بهتر شده ولی خوب بازم کم و بیش نگه میداره
میگم فردا صبح که میبرم پیش دبستانی اونجا به مربیش بگم که آره نگه میداره و بهش یادآوری کن و حداقل یک بار تو زمانی که پیش دبستانی هست بره دستشویی ، خوبه یا بده ؟ اشکال نداره به مربیش بگم ؟
حتی بهش هم گفتم نگه داری شکمت و اونجایی که جیش می‌کنی ، درد میگیره و بعد باید بریم دکتر و دکتر بهت آمپول میده ولی خوب بازم کم و بیش نگه میداره
فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری