۷ پاسخ

عزیزم بهتره بری بچه رو بگیری بگو میخوام به بچه شیر بدم ببین اگه بچه مریض بشه تنها کسی که قراره سختی بکشه فقط خودتی

الان برو بگیرش ب بهانه شیر ببرش اتاق کسی هم حرف زد بگو دیدنش دیگه بسه بچم مریض میشه، نصف ملت الان مریضن واقعا…

من بالاسرمادرشوهر زندگی میکنم،خاهرای شوهرم ک میان پیش مادرشون ب شوهرم میگن برو بچه رو بیار ما ببینیم😐😑بچه ی ماهه ک دائم نیاز ب مادرش داره😐چندبار هم با بچه مریضشون میومدن دیدن بچم شوهرم رف باهاشون بحث کرد گفتن نه خوب شدن بچهامون الان علائمش مونده فقط😐😒

دقیقا منم،مهمونی گرفتن ی هفته بعد زایمانم من بخیه زیاد داشتم نمیتونسم بشینم فقط میتونسم راه برم یا دراز بکشم،گفتن تو تکون نخور خودمون همه کارارو میکنیم اخرم همه پذیرایی انداختن گردن خاهر کوچیکم خودشون عین مهمون نشستن شام و سالاد هرچ موند بردن خونشون

حالا اتفاقی هست که افتاده دنبال مقصر نباش
الان به فکر آرامش خودت و نی نی باش فکرتو مشغول اینا نکن برای شیرت هم خوب نیست

زیاد متوجه منظورتون نشدم
کار شما اشتباه بوده یا نه؟
یا کار مادر شوهرتون؟
بچه زیر دو ماه که مهمونی نبری خیلی بهتره
و اینکه بدون اجازه مادر بچه،بچه رو هم ببرن اشتباهه

جشن برا دخترتون بوده اخه
یا قبلش موافقت نمیکردی

سوال های مرتبط

مامان Arsan ❤️Aysa❤️ مامان Arsan ❤️Aysa❤️ ۴ ماهگی
سلام مامانا خسته نباشین😍😍
کسایی ک منو می‌شناسین میدونین من قبل زایمان چقدر درگیر وزن جنین بودم چون وزن پسرم کم بود موقع تولد میخاستم وزن این یکی خوب باشه خلاصه از حبوبات و مغریجات و لیدی همه چی می‌خوردم تا خداروشکر دخترم با وزن ۳۴۰۰ ب دنیا اومد ...
حالا جاریم موقع تولد آیسا اومده بود دیدنم ب شوهرش می‌گفت بچه های ما اینجوری نبودن گفتم یعنی چی می‌گفت بچه های من خیلی توپول بودن 😖😳
الآنم زن عمو شوهرم اومده میگه چقدر ضعیف 😳😳
توقع داشتن من هیولا بزام فکر کنم 😤😤
حالا اینارو ول کنین خانوما ی سوال
دیروز دختر خاله شوهرم اومده بود خونمون ی دختر داشت از آرسان بزرگتر بود ...
با هم بازی میکردن دست آرسان رو کشید آرسان افتاد.. بعد ی کم گریه کرد مامانش گفت فاطمه جان آرسان هنوز کوچیک نباید ک دستشو بکشی و ب من توضیح داد ک حواسش نبود و از این حرفا ..مادر بزرگشم نوه شو مثلا دعوا کرد پیش آرسان ..‌
منم گفتم اشکال نداره باهم دوستن ..ب آرسان هم گفتم اشکال نداره مامانی حواسش نبود شما با هم دوستین ..
حالا از دیروز پیش خودم میگم رفتارم درست بود بنظرتون ؟؟
آخه آرسان خیلی گریه کرد .. من بغلش کردمو گفتم اشکال نداره بنظرتون درست بوده ؟؟ فکر نمیکنه من کاری نکردم براش ؟؟ نمی‌دونم منظورمو متوجه شدین یا نه ؟؟
مامان دوقلوها👩‍❤️‍👩 مامان دوقلوها👩‍❤️‍👩 ۴ ماهگی
بخدا این زنه دیونم کرده دیشب بچها کریه میکردن یکی از قلا رو پاهام بود خاب بود قل دیگه رو زمین بود وقت شیرش بود گریه میکرد مادر شوهرم داشت‌ شام میخورد اومد‌ پاشه خودم برداشتم ک شیر بذم اومد گفت بدش به من گفتم خودم شیر میدم ناراحت شد یه قیاقه کج و راست کرد رفت نشست یهو بعد دو دقه اومد دستشو زد زیر بچه برداش بچه ترسید یهو میگه اون نمیدی اینو میبرم من هیچی نگفتم شوهرم داشت نگاه میکرد فهمید عصبی شدم رفت رختخواب مامانشو اورد انداخت برای خودمونم تو اتاق من رفتم رختخوابمو بیارم پیش بچها گفت چی شده گفتم بچها‌ گریه میکنن عصبیم بعد گفت بگو‌ راستشو گفتم چیزی بگم میگی حساسی گفت نه بگو گفتم چرا مامانت اینکارو کرد اگ بچه رو ندادم شیر بده یعنی خودم میخام نگهدارم بچمو باز اومد اون یکی رو برداشت گفت تو خیلی رو بچها حساس سدی گفتم حساس نیستم من بچهارو ب زور میخابونم اون میاد ماساژ میده پشت گوشاشون و ماساژ میده فشارشون میده گفتم اینا برای بیدار کردن بچه وقتی میخان شیر بدنه یهو هردو بچها گریه کردن منم اصن بلند نشدم شوهرم گفت بچه رو ساکت کن بعد بیا گفتم بزار نگهداره وقتی بچه خوابه دست نزنه گریه های اینا هی بلندتر میشد منم رفتم تچ اشپز خونه ظرفا رو بشورم شوهرم دید من دست نمیزنم خودش اومد تا در اتاق باز شود شوهرمو دید به من گفت بیا بچهاتو بردار من میام میشورم منم گفتم شما ک بیدار کردی خودت نگهدار به من مربوط نیس بعدم رفتم تو اتاق یه ساعتی الاف بودن اومدم دیدم رختخواب پهن کرده یکی از بچهارو هم گذاشته رو جای خودش منم اومدم نشستم رو رختخواب تا صب هم نزاشتم دستش ب بچها بخور صب باز جلو شوهرم بچه رو برداشت ک اروغشو بگیر ه اون ک رفت گفتم بزارش سرجاش