۱۵ پاسخ

غصه نخور. درسته الان برا تربیت کردن زوده
ولی یه سری چیزا رو باید دیگه فهموند بهشون.وگرنه بدتر میشن.بنظرمن ک اینجوره.

پسرمنم همین بود و الان کمی بهتر شده...اصلا همسرم میومد خونه ناهار بخوریم میگف سفره نندازید ناهار نخوره بابا تو نخور گریه میکردا یا چایی همینطور....یا میخاستم بریم جایی گریه ک نرین گریه ک اینو بزار اینور...اصلا بهونه های الکی....ببین منم عصبی میشدم ولی کم کم درست میشن...ببین ازش بخاه کمکت کنه مثلا بگو بیا سفره رو بنداز کمکم کن ...یا تا چن وقت قایمکی بخور بعد کم کم میگه نخور بگو باشه نمیخورم بغلش کن بعد کار خودتو بکن....من با روانشناس صحبت کردم گف تو سنی هستن که خودشون می‌شناسن که یه آدم جدا هستن و دوست دارن دستور بدن باید باهاشون راه اومد

دقیقا پسر منم

ای وای خیلی سخته درکت میکنم دختر منم دو هفته ای بود همین طوری بود ینی نه میذاشت صبحانه بخورم نه ناهار همش میگف بغلت بگیر راه بریم دو روزه دو تا دندون آسیابش نیش زده یکم اخلاقش بهتر شده.

قبلش بهش بگو داری میری دستشویی رفتی هم در دستشویی رو ببند صدات زد بگو اومدم جیش در زد بازم همین وبگو گریه کرد هم محل نده بیرون که اومدی بگو ببین مامان جیش کرد اومد گریه نداره که نباید گریه کنی اینقدر تکرار کن ملکه ذهنش بشه دختر منم همین بود اینقدر انجام دادم که گریه از سرش افتاد فقط میاد دنبالم اونم گاهی وقتا

پسر منم دوسالگی اینجوری بود بعد یمدت درست شد.
آغاز اضطراب جداعیه. فکر میکنن وقتی میری جایی دیگه برنمیگردی. مدارا کن درست میشه. من میذاشتمش روروعک جلو دستشویی ک منو ببینه

پسر منم همینه
بخدا حتی نمی‌ذاره تلفنی با مامانم حرف بزنم
اما چه میشه کرد
اقتضای سنشون

یه تایمی پسر منم اینجوری بود با خودم میبردمش دستشویی

همه همینیم دیگه وقتایی که هیچ حرفی تو سرشون نمیره ادم مجبور چقدر دیکه تو خودمون بریزیم بخدا ریزش سکه ای گرفتم با کلی دوا دکتر امپول دارم خوب میشم

وقتی گریه می‌کنه بهش بی محلی کن
اون با این کار میخواد جلب توجه کنه
فقط زل نگاهش کن چند ثانیه بعد کار خودتو بکن
چند بار ببینه اهمیت نمی‌دی از سرش میوفته
حتی اگه چند بار اول از گریه کبود ام شد فقط نگاهش کن هیچ کاری نکن

پسر منم اینجوری خیلی بهونه گیر شده خیلی ها

دختر منم همین میرم دستشویی میگه باید در باز بمونه شب تا صبح فقط تو بغلم میخوابه

عذاب وجدان نداره بعضی وقتا دیگ آدم کم میاره منم امروز سر غذا نخوردن سلین سرش داد زدم
از شنیدن اخبار بیرون انقد عصبانی بودم از صبح هم سلین گریه میکرد دیگ صبرم تموم شد سرش داد زدم

من رو صورتش زدم دیگ عذاب وجدان هم نمیگیرم چون واقعا اعصابم ‌کشش نداره باز تو این همه فشار

عین دختر مننننن
میگن برا سنشونه و تا ۳،۴سالگی ادامه داره

سوال های مرتبط

مامان کارن,کایرا 🩵🩷 مامان کارن,کایرا 🩵🩷 هفته هجدهم بارداری
من عموما تلاش می‌کنم با کارن آروم و منطقی و با حوصله رفتار کنم
اما مواقعی مثل امروز که چند بار تکرار کرد یهو کنترلمو از دست دادم داد زدم و دستشو کشیدم
اصلا بابت کثیفی خونه چه می‌دونم لجبازی یا شیطونی و فلان نیست
بخاطر سلامتی خودشه
مثل امروز چند بار یهو دستشو از تو دستم می‌کشید میدوئید تو کوچه و جاده و...
چند بار با آرامش دنبالش رفتم و باهاش صحبت کردم
اما یهو دوئید یه خانومه اومد جلوم بچه یه لحظه از جلو چشمم غیب شد فکر کردم پرید تو جاده قلبم وایساد وقتی رسیدم بهش فقط داد زدم گفتم مگه نگفتم نباید بدویی تو جاده؟؟؟؟
یا مثلاً شب داشت با بچه ها بازی میکرد رفته گلی که بچه ها درست کرده بودن برا بازی گذاشته دهنش خورده با اینکه قبلش بهش توضیح دادم چیزی نکنه تو دهنش یا دستشو نکنه تو دهنش وقتی داره گل بازی می‌کنه از دور هم حواسم بهش بود هر چقدر م خرابکاری کرد اصلا بهش بکن نکن نکردم و گیر ندادم
دوباره داد زدم گفتم کاررررن چی خوردیییییی
بچم دو بار گریه افتاد
واقعا ناراحتم
عذاب وجدان دارم
احساس می کنم حقیقتا مادر خوبی نیستم