۲ پاسخ

درد ۷ سانت به بعد روحمو از تنم جدا می کرد

واییی یاد دردای خودم افتادم🤦🏻‍♀️

سوال های مرتبط

مامان آقا حسین مامان آقا حسین ۷ ماهگی
پارت ۴ ساعت ۶ دوباره معاینه ام کرد گفت ۵ ۶ سانت شدی گفتم تروخدا تحمل ندارم یا من رو ببر سز یا آمپول بی دردی بزن یکم آروم بشه دردام گفت نه آمپول نمیشه بزنم بچه ضربان قلبش منظم نیست بزنیم ممکنه ضعیف بشه از ساعت ۶ هر نیم ساعت از اون معاینه وحشتناک ها می‌کرد میگفت میخوام کمک کنم زودتر باز بشی دردام همینجور بیشتر و بیشتر میشد که یه آمپول میزد وسط دردام از حال میرفتم دوباره که دردام شروع میشد پا میشدم میخواستم جیغ بزنم ماما همراهم میگفت نفس عمیق بکش سه تا بده تو بده بیرون با بدبختی نفس میکشیدم تهش یه جیغ میزدم😅 ساعت ۷ و نیم معاینه شدم شده بودم ۸ سانت یه ماما دیگه هم معاینه کرد گفت آره ۸ سانته زنگ زدن به دکتر گفتن بیا دکتر ۸ بود اومد اونم معاینه کرد گفت ۸ سانته بهم گاز دادن استنشاق کنم چون دیگه دردا داشت من رو میکشت حالا به جای نفس و جیغ وقتی دردام شروع میشد تند تند تو اون نفس می‌کشیدم که اشتباهم این بود زیاد توش نفس کشیدم که رفتم تو حالت اغما ماما صدام می‌کرد صداش رو می‌شنیدم نمیتونستم جواب بدم دیگه نمیدونم ساعت چند بود که ماما دکتر اومدن بالاسرم با فاصله نگاه میکردن میگفتن بچه اومده یعنی دیگه بدون که معاینه کنن معلوم بود گفتن بلند شو برو اتاق زایمان با اون دردم از جام بلند شدم با سرعت رفتم که یکم دردم آروم بشه رفتم رو تخت زایمان خوابیدم ماما همراهم اومد گفت پاهات رو بگیر تو دستات زور بده منم همون کار رو کردم اونم همزمان با من محکم رو شکمم دودستی اومد از اون طرف هم دکتر با قیچی برش داد یهو سبک شدم دیدم شکمم داغ شد نگاه کردم دیدم یه موجود سیاه رو شکممه قربونش برم بهترین حس دنیا بود یعنی تمام دردام رو شست برد🤩
مامان بشه🤍✨ مامان بشه🤍✨ ۶ ماهگی
توی اون پنج دقیقه که ول میکرد من خوایم می‌گرفت و فقط میخواستم بخوابم 😂😑
تا می‌گرفت شروع میکردم داد زدن یه جور داد میزدم خودم خندم می‌گرفت 😄 ولی ته دلم خیلی خوشحال بودم که دیگه وقتشه و اصلا باورم نمیشد نزدیکه دخترمو ببینم 🥺💞
تو طول دردام واقعا وجود همسرم خیلی خوب بود وقتی دردم می‌گرفت بیچاره رو چنگ میزدم و یه جورایی روس خالی میکردم دردمو 😂😑
توی طول یکی از دردام زود به ماما همراهم زنگ زدم تا هم بهم امیدواری بده هم بگه چیکار کنم گفت که تاجایی که میشه دردارو تو خونه تحمل کنم و نرم بیمارستان چون اونجا انقد معاینه میکنن آدمو اذیت میکنن منم خودم قبول داشتم و اصلا فضای بیمارستانو خوشم نمیومد تا ساعت هست دردم تحمل کردم و دیدم دیگه نمیشه و غیر قابل تحملخ چون فاصلشون خیلی بهم نزدیک شده بود و هر چهار دقیقه می‌گرفت وقتی می‌گرفت کل شکمم درد می‌گرفت و پایین شکمم منقبض میشد همون درد پریودی و خیلی شدید تر 😮‍💨
ساعت هشت بود که رفتیم بیمارستان زود رفتن بخش زایشگاه اونجا یه پرستار معاینه کرد فکر میکردم الان میگه دو سانتی 😂
چون بقیه چیزی در مورد طبیعی به من گفته بودن که من فکر میکردم فرایندش خیلی بیشتر از اینا باشه برای باز شدن دهانه رحم ولی خداروشکر چهار سانت باز شده بود سریع نامه بستری دادن لباسامو عوض کردن زنگ زدم ماما همراهم اونم خیلی ذوق کرد که تونستم تا چهار سانت تو خونه تحمل کنم گفت که زود میاد و یه عالمه بهم انرژی داد 🥺🤍
رفتم اتاق درد و خودم تنها بودم پرستار سرم و نوار قلب رو گذاشت که همزمان وصیت بچه هم چک بشه توی اون نیم ساعت که ماما همراهم بیاد و من تنها بودم واقعا اون تنهایی وحشتناک بود فقط داد میزدم و هیچکدوم از پرستارا نمیومدن ببین چه خبره
مامان پناه🍒🪽🩷 مامان پناه🍒🪽🩷 ۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی✨️🩷
▪︎|پارت دو|▪︎
دیگه منم به گفته های ماماهمراهم سریع یه دوش گرفتم و حاضر شدم تو حموم هی بیشتر شد ابریزشم منم پد گذاشتم و رفتیم بیمارستان تا برسیم ساعت ۳ونیم شد
معاینه کردن گفت ۳ سانتی ساعت ۴ شد ک بستری شدم و سرم زدن بهم و امپول فشار زدن توی سرم
هر یک دقیقه یه قطره میومد از سرم دکتر گف زیادش نکنم که رحمم پاره میشه کم کم باید دردت بگیره
دیگه هی نم نمک دردم بیشتر شد جوری ک دلم میخواست تختو از بکنم کمرم داشت اتیش میگرفت ساعت یک ربع به ۷ دردم زیاد شده بود
من بهشون گفته بودم ماما همراه دارم ولی زنگ نزده بودن 💔
چند بارم گفتم ..
بعد یه کپسول اوردن بی دردی بود گف هر وقت دردت گرفت نفس بکش اون خوب بود گیجم میکرد بعد سوال میپرسیدن عین ادمای م.س.ت حرف میزدم جوابشونو میدادم چشام خود به خود بسته میشد باز یهو درد میگرفت منو 😂
دیگه ۸ سانت که شدم هم ماما اومد و هم ماما همراهم و پرستارا همه با هم اومدن یهویی😂
اینم بگم خیلی زود فول شدم زود به زود هی میرفتم جلو
مامان کیان🩵👼🏻 مامان کیان🩵👼🏻 ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی:
من هفته۳۸و۶ روز بود که شب مثل همیشه رابطه بدون جلوگیری داشتیم و دو روز قبل هم معاینه تحریکی شده بودم من بعد اینکه رابطه تموم شد دیدم خیلیییی درد دارم هر پنج دقیقه یه بار همین که دیدم درد دارم دیگه اون شب نتونستم گل مغربی استفاده کنم ساعت ۲:۳۰ دردام شروع شد و تحمل میکردم بعد ساعت ۴ شد دیگه نتونستم تحمل کنم شوهرم و بیدار کردم و مامانمم و سه،چهار روز قبل همین درد که ترشحات قهوه‌ای داشتم گفته بودم از شهرستان بیاد خونه ما ارومیه
شوهرم و مامانم و بیدار کردم همه چیو برداشتیم و رفتیم بیمارستان با یه مامای بد اخلاق و ناز نازی روبرو شدم گفتم بهش درد دارم اومد معاینه کرد گف دو سانتی در واقع من سه روز قبل که معاینه تحریکی شده بودم دکترم گفته بود دو سانتی ولی من باور نداشتم به این ماما اومد آن اس تی وصل کرد گف درد داری ولی شدید نیستم منم همینجوری گذاشته بود زیر دستگاه خودش رفته بود خوابیده بود من دیگه دیدم شدید خوابم میاد خیلی گرسنمه و نیاز به دوش دارم دردام و هم میتونم تحمل کنم خودم و از زیر دستگاه کشیدم کنار و رفتم بیرون از اون اتاق رفتم دیدم یه مامای دیگه نشسته اونجا باهاش حف زدم و ساعت شش رفتم خونه اومدم خونه رفتم دوش گرفتم زیر آب ورزش کردم بعد یه چیزی خوردم و خوابیدم صبح ساعت ۱۲ بیدار شدم دیدم هیچ دردی ندارم بعد چن ساعت دردام باز شروع شد ولی خیلی کم بود باز شب شروع شد ولی هر سه دقیقه یه بار شده بود دردام تو خونه همش راه میرفتم و دردامو تحمل میکردم تا صبح ساعت ۷ دردامو تحمل کردم و ۷ رفتم حموم و ورزش کردم یه چیزی خوردم رفتیم بیمارستان گفتم درد دارم و من و بستری کردن شده بودن ۳۹و۱ روز خانم علیزاده بهترین ماما عامل زایمان بودن که بچمو ایشون به دنیا آوردن بقبه متن بعد