۲ پاسخ

درد ۷ سانت به بعد روحمو از تنم جدا می کرد

واییی یاد دردای خودم افتادم🤦🏻‍♀️

سوال های مرتبط

مامان آقا حسین مامان آقا حسین ۱۴ ماهگی
پارت ۴ ساعت ۶ دوباره معاینه ام کرد گفت ۵ ۶ سانت شدی گفتم تروخدا تحمل ندارم یا من رو ببر سز یا آمپول بی دردی بزن یکم آروم بشه دردام گفت نه آمپول نمیشه بزنم بچه ضربان قلبش منظم نیست بزنیم ممکنه ضعیف بشه از ساعت ۶ هر نیم ساعت از اون معاینه وحشتناک ها می‌کرد میگفت میخوام کمک کنم زودتر باز بشی دردام همینجور بیشتر و بیشتر میشد که یه آمپول میزد وسط دردام از حال میرفتم دوباره که دردام شروع میشد پا میشدم میخواستم جیغ بزنم ماما همراهم میگفت نفس عمیق بکش سه تا بده تو بده بیرون با بدبختی نفس میکشیدم تهش یه جیغ میزدم😅 ساعت ۷ و نیم معاینه شدم شده بودم ۸ سانت یه ماما دیگه هم معاینه کرد گفت آره ۸ سانته زنگ زدن به دکتر گفتن بیا دکتر ۸ بود اومد اونم معاینه کرد گفت ۸ سانته بهم گاز دادن استنشاق کنم چون دیگه دردا داشت من رو میکشت حالا به جای نفس و جیغ وقتی دردام شروع میشد تند تند تو اون نفس می‌کشیدم که اشتباهم این بود زیاد توش نفس کشیدم که رفتم تو حالت اغما ماما صدام می‌کرد صداش رو می‌شنیدم نمیتونستم جواب بدم دیگه نمیدونم ساعت چند بود که ماما دکتر اومدن بالاسرم با فاصله نگاه میکردن میگفتن بچه اومده یعنی دیگه بدون که معاینه کنن معلوم بود گفتن بلند شو برو اتاق زایمان با اون دردم از جام بلند شدم با سرعت رفتم که یکم دردم آروم بشه رفتم رو تخت زایمان خوابیدم ماما همراهم اومد گفت پاهات رو بگیر تو دستات زور بده منم همون کار رو کردم اونم همزمان با من محکم رو شکمم دودستی اومد از اون طرف هم دکتر با قیچی برش داد یهو سبک شدم دیدم شکمم داغ شد نگاه کردم دیدم یه موجود سیاه رو شکممه قربونش برم بهترین حس دنیا بود یعنی تمام دردام رو شست برد🤩
مامان فندق کوچولوم💙 مامان فندق کوچولوم💙 ۷ ماهگی
ب سلام رفقا، دلم براتون تنگ شده بود🥹
#تجربه زایمان طبیعی
#پارت یک
دوشنبه در ۳۸ هفتگی معاینه شدم و گفت لگنت مناسب زایمان طبیعی هستش، یک سانت رحمم باز بود!
از همون لحظه تا دو روز بعدش من لک دیدم و بعد کلا قطع شد!
جمعه شب ساعت ۷، هر نیم ساعت چهل دقیقه، زیر دلم ی دردی میومد و خیلییی سریع تموم میشد، در حدی ک به دوتا نفس عمیق رفع میشد!
وقتی رفتم سرویس، لک خون روشن دیدم، بیخیال اومدم دراز کشیدم دو س بار دیگه باز دلم دردگرفت! وقتی دیدم دو س بار شد تایم گرفتم! اولش هر ۳۰ دقیقه بود
تا اینکه ساعت ۱۱ شب به هر ۲۰ دقیقه رسیده بود!
شام نخوردم، کارامو کردم خونه رو مرتب کردم، ی بار دیگه کیفشو چک کردم!
و مدام قران میخوندم! تا اینکه خوابیدم و ساعت ۲ از شدت درد بیدار شدم!
حدودا هر یک ربع یه دردی میومد اما طولانی تر بود مدت دردم!
یک ربع به ۳ رفتم حموم، زیر دوش اسکات زدم، چمباته زدم، قر دادم، الاکلنگ زدم. دوش اب گرم گرفتم و اومدم بیرون!
هنوزم دردام هر یک ربع بود، اما شدت داشت، تایم درداهم حدودا ۳۰ ثانیه تا یک دقبقه بود بعد ول میکرد!
از حموم اومدم و کنار بخاری دراز کشیدم، وقتی درد میگیرفت‌ باید خودمو جمع میکردم و تو حالت نشسته خم میشدم!
مامان حامی💙👼🏻 مامان حامی💙👼🏻 ۱ ماهگی
♥︎تجربه زایمان طبیعی من♥︎
خوب من تازه افتاده بودم تو 39 هفته چند روز قبلش همش دردم میگرفت زیر شکمم ولی زود ول می‌کرد 3 روز قبل زایمانم رفتم معاینه کرد گفت درد ماه هست هنوز یک سانتم نشدی دیگع اومدیم خونه دوشنبه صبحش ساعت 5 صبح یه درد شدید گرفت منو گفتم چیزی نیست که همون درد ماه هست هی خواستم بخوابم دیدم نه نمیشه دردام بیشتر میشه با فاصله کم دیگه زنگ زدم مامانم بهش گفتم رفتیم خونه مامانم مامانمو برداشتیم رفتیم بیمارستان معاینه کرد 2 سانت بودم البته اینم بگن من ماما همراه داشتم و به شدتتتت راضی بودم پیشنهاد میکنم حتما شماهم اگع طبیعی هستید ماما همراه بگیرید ساعت 6 و نیم بستری شدم دیگه ورزش هامو شروع کردم با هر دردم همسرم و ماما ماساژ میدادن مامانمم پیشم بود تنفس خیلی مهمه موقع درد انجام می‌دادم دیگه تا ساعت 8و نیم بود معاینه کرد 8 سانت شدم اومد به سرمم امپول فشار زد اصلا شاید بگم 10 قطره هم نرفت امپول دیگه کیسه ابمو زد شدم 10 سانت حس مدفوع داشتم شدید 2 تا زور زدم اصلا صدام درنیومد تا اخرش واقعا فقط زور میزدم آخرش 2 تا که زور زدم یه برش کوچیک دادن پسر قشنگم ساعت 9:5 دیقه به دنیا اومد اینم بگم که من گاز هم استفاده کردم ولی بی فایده بود اگه برگردم عقب گاز استفاده نمیکنم من بی حسی میخواستم که ساعت 9 میخواستن بزنن دیگه پسرم به دنیا اومد 💙🥺
مامان هدیه امام حسین مامان هدیه امام حسین روزهای ابتدایی تولد
زنگ زدم خواهرشوهرم گفتم بیاد دنبالم تا اون بیاد دوش گرفتم آماده شدم مدارکمو برداشتم رفتیم بیمارستان دیگه دردام هر ۱۰ دقیقه شده بود وقتی می‌گرفت کل بدنم عرق میکرد رفتم
اونجا معاینه کردن گفت ۵ سانتی برو بستری شو هم استرس داشتم هم دلم میخواست زود دخترمو بغل کنم تا کارای بستریمو انجام دادیم شوهرم اومد من گریه میکردم اون گریه میکرد بلاخره پرستار اومد منو بزور برد داخل پرستارا به شدت بد اخلاق بودن اجازه حرف زدن نمیدادن رفتم خوابیدم رو تخت از شب چیزی نخورده بودم آبمیوه باز کردم خوردم تا ۷ ۸ سانت چیزی نمیفهمیدم بعد از اون همش بالا می‌آوردم حس مدفوع داشتم
ساعت ۵ عصر شده بود تا اصلا دردا قابل تحمل نبود پرستار اومد کیسه ابمو پاره کرد گفت تا ۸ زایمان میکنی
دردام میومد اصلا جیغ و داد نمیکردم فقط نفس عمیق میکشیدم این خیلی کمکم میکرد انرژیممم هدر نمی‌رفت ساعت ۷ و نیم شیفت عوض شد یه ماما به شدت مهربون اومد بالا سرم
معاینه کرد گفت زور بزن دید نمیتونم گفت برو سرویس بشین دردات شروع شد زور بزن ساعت ۸ رفتیم اتاق زایمان ۸ و ۵ دقیقه دختر نازم دنیا اومد
کل دردا قبل از زایمان بعد از اون دیگه هیچ دردی نداره
برای بخیه هم چیزی نفهمیدم کلا ۳ تا بخیه خوردم
برام بی‌حسی هم زدن
تا ۸ و نیم کارام تموم شد بردنم یه اتاق دیگه بهشون گفتم تروخدا شوهرمو بگین بیاد تو
چون اون ساعت کسی نبود شوهرم اومد بخش زایمان یه ساعتی پیشم بود بردنم بخش
از زایمان طبیعی راضی بودم بازم برگردم عقب انتخابم زایمان طبیعی
فقط تا جایی که میتونید خونه درداتونو بکشید که اونجا زیاد ادیت نشید
اینم بگم هر ۱۰ دقیقه معاینه میکردن درد خاصی نداشت کلا دو تا انگشت داخل میرفت
۳۸ هفته و ۴ روز زایمان ساعت ۸ و ۵ دقیقه شب زایمان کردم
مامان هانا مامان هانا ۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
#پارت یک
من سرکلاژ بودم و تا 37هفته استراحت بودم و شیاف استفاده میکردم
بعدش ک سرکلاژمو باز کردم چون ترس از زایمان داشتم هیچ ورزشی انجام نمیدادم رابطه هم نداشتیم 😂😐
ماه درد و اینا هیچی نداشتم تا 39 هفته و دو سه روز یه درد کمر وحشتناک منو گرفت یه نقطه از کمرم انگار یه سوزن توش بود نمیتونستم خودمو تکون بدم
بچه خیلی خودشو سفت میکرد ساعت 1 شب رفتم ان اس تی معاینه کرد گفت یه سانتی انقباضم نداری
اومدم خونه دردم بهتر شد خوابیدم
صبح که پا شدم باز اون تیر کشیدن کمر اومد سراغم و حالت تهوع داشتم
دراز کشیدم تا ساعت 5 عصر اینا بعدش دردم زیاد شد دوباره رفتم بیمارستان ان اس تی و معاینه گفت یه سانتی اومدم خونه ولی درد کمرم شدیدد بود کمرم انگار قفل بود ول نمیکرد
شب رفتم خونه خواهر شوهرم اون درد کمر از همون صبح مداوم بود بزورررر جابه جا میشدم
شب نتونستم شام بخورم حالت تهوع داشتم
بعدش ساعت 10اینا بود رفتم دراز بکشم ک بخاطر درد کمرم نمیتونستم همینجور نشسته سعی میکردم بخوابم
ساعت 12اینا دیدم یه دردی میپیچه زیر دل و شکمم تو حالت نشسته ک خواب بودم درده هی باعث میشد بیدار شم
خلاصه گلاب به روتون این وسط دوبارم بالا اوردم
درده هم میگرفت ول میکرد ولی منظم یا چند ثانیه ای نبود
دیگه دیدم خیلی درد دارم وقتی میگرفت یه جا میشستم خودمو مچاله میکردم تا ول میکرد
دیگه ساعتای 4صبح اینا بود ک بالا اوردم دوباره و دیدم دردم زیاده رفتیم بیمارستان