این روزا همش تاپیک یا حرفهایی از مادرا می‌شنوم که میگن وای چرا بچه آوردیم یا ما نمیدونستیم اینجوری میشه و چرا بچه دار شدیم یا میگن ما شرمنده بچه هامون هستیم
برعکس من مثل همیشه خداروشکر میکنم بابت وجودش
و ذره ای پشیمون و احساس شرمندگی ندارم
برعکس افتخار میکنم تو این شرایط کنارمه ، مرهم روح زخم خوردمه و شیرینی روزای تلخمه ، چراغ روشن خونمونه🫂
و امید دارم به آینده روشنش
من به دلبندم و ایندش امیدوارم
به طفلی که جان دادم و متولدش کردم ، به فرزندی که پرورشش میدم و هر روز تو دستام بزرگتر از دیروز میشه امیدوارم
به خنده هاش ، به جیجی گفتن هاش ، به صدای زدن مامان و باباش به همه چیز این روزا امیدوارتر از قبلم🌱 و سخت‌تر از ماه گذشته و هفته گذشته و حتی دیروز برای این حالش تلاش میکنم
نمی‌خوام حرف کلیشه ای بزنم ما مادریم نباید بزاریم بچه هامون تو خونه انرژی منفی حس کنن لطفاً لطفاً برای همین حال بچه هاتون امیدوار باشید🥹🇮🇷❣️

تصویر
۱۴ پاسخ

خدا حفظش کنه
ولی خب این خودخواهیه که برای مرهم روح خودمون یه طفل معصوم رو‌ بدنیا بیاریم اونم جایی ک هرروزش بدتر از دیروزشه

هی داد
حرفات درسته ولی جیگر ادم خون میشه براشون وقتی تو چشات نگاه کنه بگه مامان کشک مامان موز مامان مرغ همش بگیم نیست مامان نداریم و هزار چیز دیگه
جیگرمون ازین خونه وگرنه که اینا تمام زندگیمونن

هیچکی هیچکی از داشتن فرزندش ناراحت نیست
همه از این ناراحتن ک اینده ی تضمین شده ای برای بچه شون وجود نداره
از اینکه بچه شون نکنه چیزی بخواد و جلوش شرمنده سن
از اینکه نتونن مواد غذایی و پوشاک خوب و دلخواهشونو براش تهیه کنن
از همه چی

همه خوشحالن از اینکه بچه دارن مونس و همدم دارن
بحث اینه که ایندشون قراره چی بشه با این همه تورم و بی ثباتی

سال بد پسر من می‌ره پیش از الان دارم فکر میکنم چجوری باید براش وسایل مدرسه بخرم اگه فردا بیاد بگه فلانی چنین چیزی داره من میتونم براش بخرم میتونم تو رفا بزرگش کنم وقتی من بچه اول دنیا اومد طلا گرمی یه تومن بود الان شده گرمی ۱۶ میلیون. من هرشب دارم با استرس می‌خوابم که اینده بچه هام چی میشه خودم که تمام شدم

ناراحتم برای همه جوونای وطنم چه اینوری چه اونوری هردوشون هموطن من هستن. ایرانی هستن. اما اب به آسیاب کفتارها نمیریزم.

ولی من بخاطر اینده ای ک مشخص نیست به سلامت میگذره یا نه کاشکی بدبختش نمیکردم میگفتم حداقل کار میکنیم و زندگیشو تامین میکنیم ولی الان کار کنیم نکنیم نمیتونیم تامین کنیم

آره واقعاً
مشکلات بوده وهست و ان شاء الله حل بشه

چقدر قشنگ توصیف کردی لذت بردم
توکل به خدا همه چی حل میشه

حالا من داشتم به این فکر میکردم شرایط ما ایرانیا اینطور شده میگیم کاش بچه دار نمیشدیم یا به فکر بعدی نیستیم دیگه
من موندم زمان جنگ ۸سال که جنگ بود مردم چطور حامله شدن

حتی اونموقع خیلیا توی معرض خطر جسمی بودن حالا جدا از آسیب های روحی

مثل همون شیمیایی هایی که زدن
تاول هایی که روی بدنشون بود
آیا الان بمب و موشک بزنن یا حمله کنن
نمی‌دونم ….
یا الان افغان‌ها که چندین ساله توی جنگ هستن و توی کشور خودشون نیستن چطور راحت حامله میشن و بچه های قد و نیم قد دارن سالانه کوچ میکنن به شهر ها حتی هیچی به نام خودشون ندارن و کار درستی هم ندارن

شاید فقط یه چیز میتونه سرپا نگهشون داره اونم فقط امیده
امید به آینده
امید به نور در تاریکی
امید به فردایی پر از شادی
انشالله که ختم بخیر بشه نمی‌دونم 💜🙏🏻

خیلی قشنگ نوشتین❤️❤️⚘️

سلام عزیزم تایپتو دیدم نوشته بودی ارشد میخونی
لیسانست روانشناسی بود؟
من میخام لیسانس بخونم نمیدونم روانشناسی یا علوم تربیتی بد گیر کردم
تجربتو میگی

من هیچ وقت هیچ وقت تحت هیچ شرایطی از بچه دار شدنم پشیمون نشدم و نمیشم و برعکس خدا رو هزار بار شکر میکنم برای داشتنشون... اونایی هم که میگن ناراحتن از بچه آوردن؛ خدا قلب شونو روشن کنه الهی که ناشکری نکنن

👌🏻❤️‍🔥🇮🇷☺️

سوال های مرتبط

مامان هدیه خدا مامان هدیه خدا ۲ سالگی
از دست یچم عاصیم
گاهی فکر میکنم بد ترین بچه ای که میشد داشته باشمو خدا داده بهم
غذا نمیخوره
درست نمیخوابه
برا لباس عوض کردن یا پوشک عوض کردن یا حتی شستنش یه قشقرقی به پا میکنه انگار دارم شکنجش میدم
یک دقیقه نه یک ثانیه حتی برا خودش نیست
صبحا چشماش که باز میشه دهنشم باهاش باز میشه
عذاب الهیه انگار برام
دیگه بریدم از دستش
نه داد زدم سرش ، نه کوچکترین بدرفتاری یا حتی کم صبری کردم، نه دعوا کردیم جلوش ، همه زورمو زدم محبت بدم بهش اعتماد به نفس بدم ، نمیفهمم چرا اینجوری شده و روز به روز داره بدتر میشه
هیییییچ بچه ای رو ندیدم به بدقلقی و نقنقو بودن بچه من
پیرم کرده
خسته شدم دیگه بریدم
نمیدونم دیگه چیکارش کنم ، نه خواب دارم نه زندگی دارم ، فقط نفس نفس میزنم از دستش ، شبا بالا میارم از خستگی و بی خوابی ، روزا دائم تهوع دارم دیگه، حتی نمیزاره یه چیزی کوفتم کنم ، اه اه اه
خستم ازش به معنای واقعی خستم
بعد به خاطر همه این حسا از خودم بدم میاد ، منی که تا الان همه تلاشمو کردم مامان خوبی باشم براش ، چون میدونستم بچه از من و آرامشم حالش خوب میشه ، ولی این انگار با همه بچه ها فرق داره ، بدترینه به قرآن ، یه ذره چیز مثبت نداره ادم دلش خوش باشه بگه من دارم تلاش میکنم پاره میشم ، صبوری میکنم ، شادم براش ، ایییین همه بازی جدید براش اختراع میکنم، کلی اسباب‌بازی ، پارک ، خانه بازی هممممه جا
انگار نه انگار
خستم به قران چرا این بچه همچینه اخه اه
مامان آریا مامان آریا ۱ سالگی
من جاریم بچش که کوچیک بود اینجوری بود که بچه ی منو کسی نزنه ولی اشکال نداره بچه ی من کسیو بزنه
یا مثلا ما میرفتیم مرخصی خونه مادرشوهرم میومد بچشو از صبح زود اونجا میزاشت تا شب ساعت ۱۰ میرفت خوش گذرونی ما همش بچه رو نگه میداشتیم و روانی میشدیم
یا مثلا وسیله ای از ما میخواست میگفت خب بدین بهش یه دفعه دستبند طلای منو میگفت خب بده بهش
بعد ما همش ازش ایراد میگرفتیم سعی میکردیم غیر مستقیم بفهمونیم که اقا بچتو از صبح میزاری میری ما اذیت میشیم کا اومدیم مرخصی استراحت کنیم نه بچه یکی دیگه رو نگه داریم
بعد الان دیشب اومده به من میگه یادته ملکا کوچیک بود میگفتی اذیت میکنه همش گریه میکنه همه چی میخاد نمیدونم بچه بدیه
حالا ببین به سر خودتم اومده حقته
بعد بهش گفتم بچه ها همه تو این سن نق نقو و لجباز میشن اونم اریا الان داره ۳ تا دندون در میاره داشتم ادامه میدادم همسرم زد به پام گفت مهمونیم ولش کن
الان میخام جوابشو بدم زنگ بزنم بگم من میدونم بچه ها تو این سنا بچه ان و نمیفهمن و ما اگه حرفی زدیم برای این بود که توی بزرگسال بفهمی داری ما رو اذیت میکنی میخاستیم به تو بفهمونیم که بچت نمیفهمه تو باید کنترلش کنی
به خدا دیشب رفتیم خونشون اجازه ندادم پسرم دست به هیچی بزنه برداشته با خودش عروسک بیاره از دستش گرفتم اجازه ندادم در صورتی که جاریم کاملا برعکس من رفتار میکنه
حالا چجوری بهش بفهمونم که دیگه هم به بچه من برچسب نزنه

شیردهی
شیرمادر
شیرخشک
زایمان
پوشک