از دست یچم عاصیم
گاهی فکر میکنم بد ترین بچه ای که میشد داشته باشمو خدا داده بهم
غذا نمیخوره
درست نمیخوابه
برا لباس عوض کردن یا پوشک عوض کردن یا حتی شستنش یه قشقرقی به پا میکنه انگار دارم شکنجش میدم
یک دقیقه نه یک ثانیه حتی برا خودش نیست
صبحا چشماش که باز میشه دهنشم باهاش باز میشه
عذاب الهیه انگار برام
دیگه بریدم از دستش
نه داد زدم سرش ، نه کوچکترین بدرفتاری یا حتی کم صبری کردم، نه دعوا کردیم جلوش ، همه زورمو زدم محبت بدم بهش اعتماد به نفس بدم ، نمیفهمم چرا اینجوری شده و روز به روز داره بدتر میشه
هیییییچ بچه ای رو ندیدم به بدقلقی و نقنقو بودن بچه من
پیرم کرده
خسته شدم دیگه بریدم
نمیدونم دیگه چیکارش کنم ، نه خواب دارم نه زندگی دارم ، فقط نفس نفس میزنم از دستش ، شبا بالا میارم از خستگی و بی خوابی ، روزا دائم تهوع دارم دیگه، حتی نمیزاره یه چیزی کوفتم کنم ، اه اه اه
خستم ازش به معنای واقعی خستم
بعد به خاطر همه این حسا از خودم بدم میاد ، منی که تا الان همه تلاشمو کردم مامان خوبی باشم براش ، چون میدونستم بچه از من و آرامشم حالش خوب میشه ، ولی این انگار با همه بچه ها فرق داره ، بدترینه به قرآن ، یه ذره چیز مثبت نداره ادم دلش خوش باشه بگه من دارم تلاش میکنم پاره میشم ، صبوری میکنم ، شادم براش ، ایییین همه بازی جدید براش اختراع میکنم، کلی اسباب‌بازی ، پارک ، خانه بازی هممممه جا
انگار نه انگار
خستم به قران چرا این بچه همچینه اخه اه

۲۱ پاسخ

نتیجه بازی و وقت گذاشتن رو الان نه
بعد دوسالگی میبینی انشالله
همین که چهارستون بدنش سالمه
و در به در به این کاردرمانی و اون بیمارستان سر نمی‌زنی
جای شکر داره
همشون بد غذا هستن
و گریه میکنند

مهم اینه که این روزا گذراست

بعضي بچها بد قلق هستن باید اینو قبول کنیم ربطی به تربیت مادر و وقت گذاشتن هم نداره بچه منم تقریبا تو همین مایه هاست یکی از نزدیکان بچه ش چند روز کوچکتر از پسر منه اینقدر آرومه و یه گوشه میره بازی میکنه که هر وقت اونو میبینم سردرد میشم میگم نگاه چقدر بزرگ کردن اون بچه راحته چرا من اینقدر دارم اذیت میشم

عزیزم تو تنها نیستی،،، منم دقیقا همینجوریم ی حس بدی دارم فک کنم افسردگی گرفتم از دست بچه ولی من صبر تو رو ندارم بعصی وقتا از کوره درمیرم دادمیزنم بعد پشیمون میشم گریه میکنم..کلا همه زندگیم شده بچه بچه از بیخابی حالت تهوع دارم همش.

بچه منم همینه برا حمام پوشک عوض کردن ناخن گرفتن
لباس عوض کردن. لج کردن
غذا نخوردن غر زدن گریه کردن
زدن خودش سرشو میکوبه زمین ب دیوار به من میزنه
اصلا اوضاعیه

دوچرخه داره؟سوارش کن ببر بیرون دورش بزن
ببین از چه کارتونی خوشش میاد بزن رو فلش ک نگا کنه تام و جری پلنگ صورتی.توت فرنگی.کوکو ملون نگو ضرر داره فلان بچه حوصلش سر میره یکم نگا میکنه خوبه

بچه خواهر منم از روزی که بدنیااومد بدقلق بود برای همه چی الذنم که۵سالشه هنوز همونجوریه بدقلقه یهو قاطی میکنه بدغذاس بد بیرون و لباس خیلی سخته

دریا یه وقتای بچه قندش می افته امتحان کن براش شربت درست گن بهش بده بعضی بچه ها وقتی قندشون می افته بدقلقی زیاد دارن

ببر بزارش خانه مامانت و بیا یه ۴ ۵ ساعت راحت میشی منم همین کارو میکنم با این که بچه من بد قلق نیست نق نقو نیست شکمش سیر باشه اصلا اذیت نمیکنم اما وقتی گشنه باشه یا خوابش بیاد هایپر میشه و این که من اصلا گیرش نمیدم غذا بخور هر وقت این مدلی میشه میفهمم گنه است و تا ته غذاشو میخوره وقتای ام که حوصله اش سر میره بیشتر عصراس که میبرمش پارک یا میگم بره خانه مامانم

مامان دریا از چیزایی که گفتی نتیجه گرفتم خیلی واسه بچه ات وقت میزاری اینکارای که میگی من کمی ازش رو با پسرم انجام میدم
یه مدت بزارش بحال خودش بزار برای خودش بازی کنه بره بالا پایین بیفته بلند شه
یه کم براخودشون بودن هم بد نیس ها...
خودتو بزن به بیخیالی ولی دورادور حواست بهش باشه
داری خودت. خیلی اذیت میکنی اینطوری انرژی برات نمی مونه

عزیزم چکاپ یک‌سالگی دادی مشکلی نداشت کمخونی یا تیرویید یا مشکلی آنزیم ؟
پسر منم خیلی بی قراری میکرد و کم اشتها بود و البته هنوزم هست ولی آزمایش خون که داد کم‌خونی داشت از اون موقع که آهنش بیشتر شده یکم بهتر شده البته هنوزم سه چهار قاشق چایخوری بیشتر غذا نمیخوره

عزیزم دختر منم همینطوره
بیشتر بی قرتریشو بخاطر دندون در اوردنه غذا هم بخاطر همین نمیخوره
کلا بچه ها توی این سن خیلی اذیت میکنن صبور باش

ازش ازمایش بگیر عزیزم

این پیامت دقیقا حال دل و جسم من و توصیف کرده
ولی بازم واسه اینگه سلامت و بی عیب خدارو هزار مرتبه شکر کن
من دیروز بدترین حال ممکن داشتم پسر منم همینه از صب ک بیدار میشه دهنش م باز میشه همش غر جوریه ک دیگ آخر شب سر من و پدرش درد میگیره فقط میگم هیس
ولی دکترا میگن پسر من مشکوک ب اوتیسم ببین از اون تایم تا همین الان فقط از خدا میخوام که این چیزا خواب باشه پسر من سالم باشه اولین بچمه خیلی ظلمه واقعا 😭😭😭😭

عزیزم هممون همینیم منتها گاهی پستونک به داد میرسه ک الان بزرگ شده فکر کنم پسرک گاهی بگیره به نطرم امتحان کن یه چیکو خارجیشو بگیر ازتودنسیشو.۶ ماه دیگه تقریبا نزدیک دو سال بهتر میشن از ۳ سالگی هم همینجور.راستی مریضیش خوب شد؟ درد نداره؟ یکمی استا بده بهش اگر خیلی بیقراری کرد

عزیزم تنها چیزی که میتونم بگم اینه خدا قوت و دمت گرم مظمئن باش بزرگتر کع بشن اوکی میشن خداروشکر کن سالمه و اینکه یکم صبوری کن اوکی میشع مطمئنم چون خواهرزاده من دقیقا اینجوری بود الان سه سالشه انقد اروم شده چون تو دوسالگی کل نق هاشو غرهاشو و شلوغکارایشو کرد

انگار داری از زبون من میگی
من دوره حاملگی استرس زیادی داشتم‌میگم شاید به این خاطر اینقد بد قلب شده

همه ماها که بچه های این سنی داریم تو این شرایطیم بچه من انقدر از صب نق زده دلم میخواد مهد پیدا کنم فقط روزی یک ساعت ببرمش یکم مغزم باز بشه

عزیزم شاید یچیزیش هست ببرش دکتر به دکتر همه اینا رو بگو این بچس نمیفهمه زبون نداره ک بگه چمه دکترا بهتر متوجه میشه ببرش پیش دکتر صانعیان خیلی دکتر خوبیه تشخیصم عالیه

عزیزم حق داری شما ی مادری که خسته ای که تمام وقتت پر شده واسه خودت دیگه نیستی
کلاس مادر و کودک بنویس باهم برید
بچه‌ها تا دوسالگی خیلی چالش دارن

واقعا سخته عزیزم ولی بچه ست خیلی هنوز خیلی کوچولوئه
منم خیلی پسرم اذیتم میکنه حتی نمیذاره غذا بخورم ولی چه میشه کرد اینا بزرگ میشن فقط باید گفت خداروشکر که دارمش

اخی عزیزم چه سخت

والا بچه من خوبه خداروشکر
یزره گریه میکنه اعصابم نمیکشه میریزم ب هم
خدابدادت برسه

یوقتا بسپارش ب مامانی اجی بابایی کسی

سوال های مرتبط

مامان نقل و نبات مامان نقل و نبات ۲ سالگی
بذار یه اعترافی بکنم
درسته که طبیعی هست که هر وقت خونه رو مرتب میکنم چند دقیقه بعدش بچه ها همه چیز رو به هم بریزن ، اما گاهی پذیرشش برام سخت میشه!
طبیعی هست که کاری که همه توی نیم ساعت انجام میدن برای منی که بچه ی کوچیک دارم یک ساعت یا حتی یک روز طول بکشه ، اما راستش گاهی احساس تنهایی میکنم!
طبیعی هست که گاهی ظرف هارو بشورم و نیم ساعت بعدش دوباره سینک پر باشه ، اما گاهی خسته میشم!
طبیعی هست که خونه ام اون طوری که من دوست دارم تمیز نباشه و مدام سرزنش درونی داشته باشم ، اما گاهی کلافه میشم!
همون وقتایی که نه حوصله ی فکر کردن به توصیه های روانشناسی رو دارم و نه دل و دماغ فکر کردن به پیش بینی های انگیزشی که آره ۱۰ سال بعد حسرت این روزا رو میخوری و دلت تنگ میشه و از این صحبتا...
کلافه میشم ، میزنم بیرون ، یه قدمی میزنم ، یه قهوه ای میخورم ، دوستامو میبینم.
ولی اگه حالم بدتر از این حرفا بود وضو میگیرم و سراغ تراپی که برام از هر مسکنی بیشتر کار میکنه ، توی این شهر ماشینی یه پاتوق دنج دارم که توش کسی کاری به کارم نداره ، مدام صدام نمیکنن ، شلوغه ولی من نباید مرتبش کنم.
تازه صاحبش هم حالمو میفهمه و غصه هام رو کیلو کیلو ازم می‌خره ، تکیه میدم به دیوار خونش و شروع میکنم به خود شفقتی.
بدون قضاوت همه ی احساسات خودم رو می‌بینم و می پذیرم ، خودم رو بغل میگیرم و صبر میکنم آروم بشم
بعد از خدای خودم بابت نعمت بزرگ مادری تشکر میکنم و شروع میکنم به خوندن یادآوری طلایی ای که قبلاً نوشتم و گذاشتم پَرِ جا نمازم ، انگار اشکام آبی میشن روی آتیش دلم...
نفسم تازه میشه...
نشون به اون نشون که دلم پر میزنه برگردم پیش بچه ها و بغلشون کنم :)❤️‍🩹
مامان مهدیار مامان مهدیار ۱ سالگی
مامانا تروخدا بیایین کمکم....بچم از آخر فروردین تا الان دقیقا یه ماه هست ۴تا دندون آسیاب در آورده کامل ولی نمیدونم چرا اخلاقش روز به روز داره بد تر میشه یعنی مدام نق میزنه گریه میکنه لج بازی میکنه خیییییلی اذیت میکنه موندم این بچه چشه دندون هاشم در اومده کامل بقیه هم خبری نیست بنظرتون چشه...بخدا کم آوردم نه میتونم غذا بخورم نه میتونم غذا بپزم نه میذاره جارو کنم مدام بهم چسبیده قبلا یکم با خودش بازی می‌کرد مشغول میشد ولی الان همونم نه...یه چیزی بگم دعوام نکنین بخدا یه تیکه هایی در روز ازش بدم میاد اینو منی دارم میگم که خدا این بچه رو بعد ۱۰سال انتظار داده واقعا یه ماهه پشت سرهم هر روز بیشتر از روز قبل داره اذیت میکنه هیچکس رو هم ندارم کمکم کنه یه همسرمه که اونم به لطف مملکت یه لحظه بیکار نیست مدام داره کار میکنه با این خرجا و گرونیا...ترو قرآن بیایین یکم بهم دلداری بدین بگین چیکار کنم آیا این بچه خوب میشه یا همینجوری بدون لذت و به این بدبختی باید بزرگش کنم روزای خیلی سختی رو دارم رد میکنم 😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😔😔😔😔😔😔😔😔😔😔😔