۸ پاسخ

منم
فک کنم همه مامانا همینه برنامه شون
عزیزم اگه اهل کتاب خوندنی میتونی از طاقچه کتاب صوتی بگیری و گوش بدی برای چند دقیقه هم که شده حالت خوب میشه
من این روش و جایگزین کردم

آخ راست میگی

فک میکردم فقط من اینطوریم 😁

اخ اخ دقییییییقاااا منو گفتی😢

عزیزم دقیقا منم

وای منم شبا میشد اونقدر ذوق داشتم الان کلافه

دقیقا دلم میخاد خودمو دار بزنم💔

عزیزم انشالله نت درست میشه

سوال های مرتبط

مامان هانا مامان هانا ۲ سالگی
تجربه از شیر گرفتن من :
فکر نکنم بچه ای وابسته تر از بچه من به شیر مادر بوده باشه
دختر من دو سال تمام شیر خودمو خورد صبح تا شب و شب تا صبح شیر منو میخورد واسه خوابیدن روزش واسه خوابیدن شبش واسه اروم شدنش همیشه و همه جا وسط غذا توی شلوغی توی خلوت وسط سفره توی مهمونی وسط مهمونی همیشه درخواست می می میکرد
طوری که از شیر گرفتنش شده بود کابوس هممون
ولی دلو زدم به دریا و دقیقا فردای تولد دو سالگیش شروع کردم از شیر گرفتن.
و راحت تر از چیزی که فکرشو میکردم گذشت. الان بعد از دو سال دارم لذت بچه داری رو میفهمم. اگه بچتون وابستس نترسید. پا روی احساستون بذارید و ببینید چطور بعدش به غذا میفته چطور بعدش راحت میخوابه راحت بازی میکنه. واقعا مادر تازه نفس میکشه. دو سه روز اول سخت بود ولی بعدش واقعا هر ثانیه به خودم میگم چرا زودتر از شیر نگرفتمش و به خودم و به بچم لطف نکردم
من از روز اول صبح که از خواب بیدار شد تلخک زدم روی سینم اومد سینمو دید که سیاه شده گفتم می می درد و از اون ثانیه دیگه حتی نزدیکمم نیومده حتی حاضر نشده که یکم بخوره ببینه تلخه یا نه
مامان پسر وروجک مامان پسر وروجک ۲ سالگی
#ادامه طرحواره ها
🧠 طرحواره منفی‌گرایی:

طرحواره منفی‌گرایی (یا بدبینی) یعنی اینکه یه نفر همیشه نیمه خالی لیوان رو می‌بینه. یعنی چی؟ یعنی:

**"همیشه منتظر اتفاق بد بودن، حتی وقتی همه چیز خوبه!"**
😟 این طرز فکر چطوریه؟

آدمی که این طرحواره رو داره:

- مدام نگران اتفاقات بد آینده‌ست، حتی وقتی دلیلی برای نگرانی نیست.
- وقتی یه چیز خوب براش پیش میاد، سریع فکر می‌کنه که «الان یه اتفاق بد می‌افته که خرابش کنه!»
- به جای تمرکز روی چیزهای خوب زندگی، بیشتر روی مشکلات، خطرات یا اشتباهات تمرکز می‌کنه.
- ممکنه بگه:
- «اگه خوشحال باشم، حتماً یه بلایی قراره سرم بیاد!»
- «همیشه یه مشکلی هست، فقط هنوز پیداش نکردم!»
- «اگه همه چیز خوبه، یعنی یه جای کار می‌لنگه!»
🧒 این طرز فکر از کجا میاد؟

معمولاً از دوران کودکی. مثلاً:

- اگه توی خونه همیشه دعوا، بیماری یا مشکلات مالی بوده.
- یا اگه پدر و مادر همیشه نگران بودن و این نگرانی رو به بچه منتقل کردن.
- یا وقتی بچه بوده، یه اتفاق بد افتاده و یاد گرفته که «نباید زیاد خوشحال باشم، چون بعدش یه چیز بد میاد.»

### 🛠️ چطور می‌شه باهاش کنار اومد؟

- تمرین **شکرگزاری** برای چیزهای کوچیک و خوب زندگی.
- نوشتن **اتفاقات خوب روزانه**، حتی اگه خیلی کوچیک باشن.
- **چالش با افکار منفی**: مثلاً بپرسیم «آیا واقعاً دلیل منطقی برای این نگرانی دارم؟»
- کمک گرفتن از **روان‌درمانگر** برای شناسایی ریشه‌های این طرز فکر و تغییرش.