پارت دوم زایمان طبیعی من🥲🥲
بعد دوساعت من دوسانت شدم میگفتن اگه ب همین روال پیش بری خوب نیست و شاید اصن نتونی زایمان بکنی‌بعد یساعت خیلی دردام شدید شد .و داد زدم گفتم بیاین معاینه م کنید ساعت 3 معاینه ک کردن 4سانت شده بودم و گفتن الان زنگ میزنیم به ماما همرات ‌راستشو بخاید اصن ماما های بیمارستان نمیومدن پیشم خیلی سگ اخلاق بودند بنظرم حتما ماماهمراه بگیرید .
اومد منو برد حموم و یکم اب گرم گرفتم ب کمرم .خیلی دردامو کم میکرد و گفت کامل دفع داشته باش چیزی تو روده هات نمونه
خیلی حمومم دوس داشتم خوابم میومد اب گرمو باز کرده بودم دوس نداشتم بیام بیرون
اونم میگفت بشین مث حالت دستشوی چمباته بزن و فشار بیار برا خودت .ولی شما اشتباه منو نکنید من سرما خوردم اونقد رفتم زیر دوش و اومدم بیرون .رفتم رو تخت خیلی دیگه درد داشتم و اومدن معاینه کردن گفتن سرش بد اومده پایین گیر کرده ب استخوان لگنت و اگه خوب زور نزنی و داد بزنی بچت هر چیزیش بشه تقصیر کار خودتی بما ربطی نداره
دیگه برشم زدن و گفتن اینجور نمیشه باید خودمون یکاری کنیم
ی ماما اومد خودشو انداخت روم و بالای شکممو فشار میداد دید اینجور نمیشه اومد رو تخت و مث این فنر های شهر بازی خودشو بالای شکمم بالا پایین میکرد با مشتاش
خلاصه اون خیلی کمکم کرد که زود زایمان کنم و بچم چیزیش نشه .ساعت 5:35 زایمان کردم .بچه ک اومد دیگه هیچ دردی نموند گزاشتن رو شکمم خیلی کوچولو بود
دیگه گفتن ی زور بزنن جفت خارج بشه
جفت اومدم شروع کردن ب بخیه زدن بعدش گفتن .ولی چیزی ک به بخیه هام کمک کرد استفاده زیاد از سرم شستشو بود ک زود جوش‌خوردنو عفونت نکرد خلاصه خیلی سخت نبود نترسید .سوالی بود در خدمتم . پسرم خیلی اخمو بود🥺😍

تصویر
۱۰ پاسخ

من انقد که زایمانم سخت بود ولی الان دلم تنگ شده برای اونشب خیلی لحظه های شیرینیه که میدونی آخر دردات کوچولوتو میبینی🥹🥹🥹خیلی خیلی سخته ولی میارزه به دیدنش

عزیزم چند کیلو بود

من انقدر از طبیعی می‌ترسیدم سزارین کردم

من انقدر از طبیعی می‌ترسیدم سزارین کردم

بسلامتی عزیزم

مبارک باشه عزیزم انشالله به سلامتی خدا حفظش کنه چند کیلوعه نی نی 😁🥰

مبارک باشه عزیزم انشالله به سلامتی خدا حفظش کنه چند کیلوعه نی نی 😁🥰

مبارک باشه عزیزم انشالله به سلامتی خدا حفظش کنه چند کیلوعه نی نی 😁🥰

وحشتناک بود خواهر

من دردم اومد وسطای داستان🫠🫠

سوال های مرتبط

مامان جوجه🤎🐻 مامان جوجه🤎🐻 ۷ ماهگی
پارت دوم زایمان طبیعی من🥲🥲
بعد دوساعت من دوسانت شدم میگفتن اگه ب همین روال پیش بری خوب نیست و شاید اصن نتونی زایمان بکنی‌بعد یساعت خیلی دردام شدید شد .و داد زدم گفتم بیاین معاینه م کنید ساعت 3 معاینه ک کردن 4سانت شده بودم و گفتن الان زنگ میزنیم به ماما همرات ‌راستشو بخاید اصن ماما های بیمارستان نمیومدن پیشم خیلی سگ اخلاق بودند بنظرم حتما ماماهمراه بگیرید .
اومد منو برد حموم و یکم اب گرم گرفتم ب کمرم .خیلی دردامو کم میکرد و گفت کامل دفع داشته باش چیزی تو روده هات نمونه
خیلی حمومم دوس داشتم خوابم میومد اب گرمو باز کرده بودم دوس نداشتم بیام بیرون
اونم میگفت بشین مث حالت دستشوی چمباته بزن و فشار بیار برا خودت .ولی شما اشتباه منو نکنید من سرما خوردم اونقد رفتم زیر دوش و اومدم بیرون .رفتم رو تخت خیلی دیگه درد داشتم و اومدن معاینه کردن گفتن سرش بد اومده پایین گیر کرده ب استخوان لگنت و اگه خوب زور نزنی و داد بزنی بچت هر چیزیش بشه تقصیر کار خودتی بما ربطی نداره
دیگه برشم زدن و گفتن اینجور نمیشه باید خودمون یکاری کنیم
ی ماما اومد خودشو انداخت روم و بالای شکممو فشار میداد دید اینجور نمیشه اومد رو تخت و مث این فنر های شهر بازی خودشو بالای شکمم بالا پایین میکرد با مشتاش
خلاصه اون خیلی کمکم کرد که زود زایمان کنم و بچم چیزیش نشه .ساعت 5:35 زایمان کردم .بچه ک اومد دیگه هیچ دردی نموند گزاشتن رو شکمم خیلی کوچولو بود
دیگه گفتن ی زور بزنن جفت خارج بشه
جفت اومدم شروع کردن ب بخیه زدن بعدش گفتن .ولی چیزی ک به بخیه هام کمک کرد استفاده زیاد از سرم شستشو بود ک زود جوش‌خوردنو عفونت نکرد خلاصه خیلی سخت نبود نترسید .سوالی بود در خدمتم . پسرم خیلی اخمو بود🥺😍
مامان پناه🫀 مامان پناه🫀 ۱۲ ماهگی
ادامه تجربه زايمان طبیعی
دیگه گفتن از رو تخت بیا پایین ورزش کن مگه میتونستم بیام پایین از دردی ک داشتم حالا با اذیت رفتم پایین انقد درد داشتم نميتونستم همکاری کنم زیاد دیگه دوباره رفتم بالای تخت معاینه کردن هنوز ۸ سانت بودم انقد ک‌انگشت کردن ک شد ۱۰ سانت بهم گفتن زور بزن حالا نگه میتونستم زور بزنم نفس نداشتم همشونم دانشجو بودن بالا سرم یه دانشجو ی احمق اومد رو شکمم با دو تا مشتش شکممو فشار میداد من دیگه اون موقع داشتم حون میدادم زیر دستش از این ورم اون یکی دیگه هی انگشت میکرد واژنم تا بتونه بچه بیاد دیگه دیدن بچه نمیاد پایین و داره میمیره اومدن واژنمو برش زدن بعد یه رب بچم بدنیا اومد ولی گریه نمیکرد🥲 چون بهش فشار اومده بود تو کانال زايمان همم ک دانشجو ی شکممو فشار داده بود بچم اذیت شده بود ینی بچمو خدا دوباره بهم داد ‌‌‌‌... دیگه بدنیا ک اومد اومدن بخیه زدن بعد دوباره اومدن معاینه دیدن بخیه هام باز شده بدون اینکه بی حسی بزنن دوباره بخیه کردن ینی هر بخیه رو با گوشت و استخون حس کردم برشم خورده بودم زیااااد
مامان دلوین مامان دلوین ۱۱ ماهگی
پارت ۶
بچه اولم همینحوری بود سرش یکم بزرگ بود پاره شدم تا اومد یکی اومد رو لبه تخت دوپا و با دستش فشار میداد رو شکمم خودمم زور ک میزدم نفسم نمیومدم گفتم نفسم نمیاد ول کرد دوباره معایته کرد گفت ن هنوز ۱۰ نشده من هیی زور میزدم اونم فشار میداد رو شکمم دیگه سر یچه دیدن گفتن زور بزن پاهام گرفتم تا تونستم زور زدم ساعت ۶ چهل پنج دقیقه بود ک ب دنیا اومد از داخل بخیه نخوردم ولی بیرون چهار پنج تا خوردم موقع بخیه بهشون گفتم سر کننده بزنین گفتن ن چون بیرونی سر نمیشه اون بخیع میکرد من درد میکشیدم هیی معذرت خواهیی میکرد دخترم اوردن گذاشتن رو شکمم هیی پرسنل نازش میکردن اون ماما همراهی ک میگفت میام مامات میشم اومد بالا سرم گفت زایمان کردی گفتم اره دیگه نمیخوامت 😂
ساعت ۷ بود ک دیگه بردنم ت ی اتاق دیگه و مامان و مادر شوهرم اومدن پیشم ساعت ۱۰ نیم بردنم بخش

اینم از تجربه زایمان دوم ولی زایمان دوم ک همه میگفتن راحت تره واقعا راحت تر بود من وایه بچه اولم خیلی بخیع خوردم و خیلی اذیت شدم
مامان آوین مامان آوین ۱۰ ماهگی
تجربه من از زایمان
من قبل اینکه زایمان کنم خیلی دوس داشتم طبیعی زایمان کنم سونو ۳۲ هفته رفتم گفت بچه سفالیکه دیگه سونو نرفتم مامای خصوصی گرفتم بهم ورزش داد و گفت پیاده روی کنم و اینکه دیگه لازم نیست برم پیش دکتر خودش منو معاینه کرد یه بار گفت لگنت خوبه بار دوم گفت بد نیس که کاش میرفتم دکتر هم معاینه می‌کرد سونو هم کاش ۳۷ هفته میرفتم من ورزش ها رو بعضی روزا انجام می‌دادم دیگه وقتی همه کارام رو انجام دادم روز بعد با ورزش و پله نوردی کیسه آبم باز شد رفتم زایشگاه اونجا معاینه کردن گفتن ۱ سانت بازه که مامای خودم آخرین بار گفته بود ۳ سانت بازه زنگ زدم بهش گفتم اونم با پرستارا صحبت کرد قرار شد ۴سانت که باز شد بیاد خلاصه منو بردن لیبر یه ماما اومد منو معاینه کرد هنوز درد نداشتم گفت اگه تا ساعت۱۲ دردات شروع نشن آمپول فشار میزنن دیگه ورزش بهم داد انجام دادم ساعت ۱۰ یا ۱۱ بود آمپول فشار زدن ساعت ۱۲ بود معاینه کردن ۴ سانت باز شده بودم زنگ زدن ماما اومد منم چون آمپول فشار زده بودن دردام شروع شده بود خیلی شدید بودن جوری که نم میتونستم بشینم نه ورزش کنم خلاصه ماما اومد معاینه کرد که من تازه اونجا فهمیدم معاینه چیه😑با هر سختی بود معاینه شدم چند بار ورزش هم خیلی سخت بود انجام دادنش که اونجا پشیمون شدم از انتخاب طبیعی کاش رفته بودم سزارین خیلی بهم گفته بودن نرو طبیعی پشیمون میشی گوش نکردم خلاصه بعد کلی درد کشیدن و معاینه شدن فول شدم که آخر معاینه کردن من چون بچه بجای سرش صورتش تو کانال بود دکتر کشیک اومد منو اورژانسی سزارین کرد اینطور من هم درد طبیعی کشیدم هم سزارین شدم ولی اگه برمیگشتم عقب اصلا زیر بار زایمان طبیعی نمی‌رفتم خیلی سخته
مامان 💚ال آی💚 مامان 💚ال آی💚 ۱۲ ماهگی
#زایمان_طبیعی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۳

اوایل که کم کم میرفت اصلا درد نداشتم و با ترکیدن کیسه هم کلی آب گرم ازم رفت و بعد از اینکه دوز آمپول فشار بیشتر کردن دیگه من دردام شروع شد و اومدن معاینه کردن و گفتن چهار تا هفت سانت هستم و ماما همراهم همون لحظه رسید و روزشان شروع شد اول رفتم زیر دوش و خیلی خوب بود آرومم کرد و رفته رفته دردام زیاد شد کیسه آب گرم هم استفاده کردم و خیلی خوب بود بعد اونم رو توپ رفتم و ماما همراهم تو دستام و پاهام یه نقطه های رو بهم گفت که وقتی دردام میومدن اونجا رو فشار میدادم و تکنیک تنفسی رو انجام میدادم خلاصه بعد از توپ معاینه شدم و گفتن که هشت سانتم و دیگه دردام نفسمو میگرفت بعدش ورزش گربه رو انجام دادم خیلی دردمو کم می‌کرد خیلی برام خوب بود اونو کلی انجام دادم و دراز کشیدم برای معاینه و ماما همراهم کفت که فول شدی هر وقت حس زور اومد بهت پاهاتو بکش تو شکمت و زور بده سه یا چهار بار اینکارو کردم و گفتش که دیگه سر بچه دیده میشه پاشدم رفتم سرویس و خودمو شستم و از سرویس تا تخت زایمان به زور رفتم و یعنی تا اونجا مردمو زنده شدم….
مامان کیان مامان کیان ۴ ماهگی
پارت سوم
منو بستری کردن ماما میخاست‌ شیف تحویل بده اومد منو چک کرد و یه سری توضیحات به ماما شیفت بعد داد ماما شیفت بعد منو چک کرد و معاینه کرد گفت دهانه رحمت خیلی نرمه و خوبه رفت با یه دکتر اومد اون دکتره بهم نگفت میخواد معاینه تحریکی انجام بده وای این قسمت معاینه تحریکی خیلی دردناک بود بعد از معاینه تحریکی دردام شدید تر شد و یه سرم بهم وصل کردن هر موقع دوز سرمه بالا تر می‌رفت درد منم شدید تر میشد و من با نفس عمیق دردام رو کنترل میکردم اصلا جیغ نمیزدم چون جیغ زدن باعث میشد دهانه رحمم متورم بشه و زایمانم سخت تر بشه ماما بهم گفت یه عطری چیزی بود کن نفس عمیق بکش این کمی برای من موثر بود یه چهارساعتی گذشت دیدم ماما اومد منو معاینه کرد با یه حالت تعجبی گفت الان دهانه رحمت کامل باز شده بهم گفت حالت دستشویی ایرانی بشین هر موقع انقباض داشتی زور بزن تا سر بچه بیاد پایین
سه تا زور محکم زدم موهاش که معلوم شد منو از اتاق درد به اتاق زایشگاه منتقل کردند
دکتر و ماما بهم کمک کردند نشستم رو تخت و بهم گفتن هر موقع دوباره درد داشتی زور بزن سه بار زور زدم سر بچه بیرون اومد بدنش هم عین ماهی لیز خورد منم هرچی درد داشتم از بین رفت سریع بچه رو گذاشتن رو شکمم و لحظه قشنگی که هیچوقت یادم نمیره بچه ای که نه ماه تصورش میکردم و تو شکمم بود الان تو بغلمه
مونده بود جفت بیاد بیرون دوتا سرفه محکم کردم جفت اومد بیرون
دیگه یه ماساژ شکمی انجام دادن و بخیه هارو بهم زدن منو بردن بخش
بعد از دو ساعت من تونستم برم دوش بگیرم و راه برم
خیلی خوب بود و زود تموم شد
به نظر من هرکسی که آستانه تحمل دردش بالاست بهترین انتخاب طبیعی هستش عوارض کمتری داره خیلی خیلی خوبه بعدش راحت تر به کارات می‌رسی
مامان آبتین مامان آبتین ۱ ماهگی
خلاصه دکتر بیهوشی اومد و شوهرمو بیرون کردن تا اپیدورال بزنن ولی ازشدت استرس و ترس کل بدنم رو ویبره بود دکتر گفت نمیشه باید آروم سه تکون نخوره بدنش بهم شربت گلاب دادن تاارومتر شم ولی اصن نمیشد لرزش بدنم قطع دکتر گفت اول ی بیحسی دیگه میزنم بعد لرزش بدنت قطع شد اپیدورال آمپول زدن توکمرم همین که زد کل دردام رف راحت خوابیدم چرتم گرفته بود ی بیس دفه راحت بودم ولی دردام کم کم داشت برمیگشت باز یا میزدم اومدن معاینه کردن یهویی شده بودم هشت سانت گفتن زور بزن زور میزدم گف سر بچه داریم میبینیم بردنم رو صندلی زایمان گفتن دردات اومد فقط زور بزن خلاصه بعد شیش هفت بار زور زدن زور آخری گفتن فقط زور بزن ول نکن خیلی سخت بود ولی فقط میخواستم راحت شم بهم بی حسی زدن توواژنم بعدم دیگ قیچی کردن و گفتن فقط زور بزن خیلی برشم زدن خلاصه بچه ب دنیا اومد و گذاشتمش رو شکمم ی دقیقه سریعم براش داشتن بعد جفتمو کشیدن بیرون خیلی بزرگ بود بعد اونم شکممو فشار دادن کلی خون ازم اومد بیرون شد نوبت بخیه بیحسیم تقریبا پریده بود گفتم بیحس نیستم گف نمیشه همزمان دوتا بیحسی دیگه باید تحمل کنی فقط ب این فکر میکردم اینا تموم شده راحت میشم دعا میکردم و تحمل تا تموم شده و خلاصه تموم شدو انگار دنیا رو بهم دادن🙂
مامان آدرین مامان آدرین ۱ ماهگی
مامان دلانا🩷 مامان دلانا🩷 ۱۲ ماهگی
زایمان
پارت3
بعدش منو بردن تو یه اتاقی ک همش زنای زائو بودن ب همشون دستگاه نوار قلب و اینجور چیزا وصل بود بهم گفتن دراز بکش رو تخت دراز کشیدم واسه منم از اون دستگاه های نوار قلب وصل کردن بعد حدود نیم ساعت اینا اومدن معاینم کردن هنوز دو سانت بود دردام هم زیاد میشدن ولی قابل تحمل بود بعد اینکه پرونده نینیمو دادم بهم گفتن برو اتاق زایمان رفتیم اتاق تک نفره بود دراز کشیدم ب کمک مامانم بعدش پرستارا اومدن بهم دستگاه اینا وصل کردن بعدش بهم سرم وصل کردن رکترا هم هیی میومدن معاینم میکردن هنوز دو سانت بودم ساعت چهار اینا بود گفتن تا هشت یا هشت و نیم زایمان میکنی خلاصه من در دام بیشتر میشد جونکه عمم فرار بود پیشم بمونهزنگ زدیم بهش با اسنپ اومد با دخترش ک هم سن من بود 16سالشه اومدن پیش من منم درد داشتم زیاد تر شده بود خلاصه مامانم پیشم موند تا موقعی ک زایمان کنم عمم هم شوهرم رسوند خونشون ک وسایل برداره بعد زایمان بیاد پیش من بمونه من دردام غیر قابل تحمل شدن خیلی خیلی جیغ میکشیدیم دست مامانمو گرفته بودم ولی چیزایی ک تو کلاس امادگی زایمان گفته بودن ک تنفس درستی داشته باشم بعدش دکتر اومد گفت 4سانتی بعد هعی معاینه و اینجور چیزا منو رو توپ بزرگ گذاشتن گفتن روش بشین و. پاشو بعد اون کار رو تخت نشوندنم ی پرشتار هم مراقبم بود بعدش دیگ وقت زایمان رسید چند تا دکتر و پرستار اومدن 8نفر اینا بودن اومدن سونت وصل کردن بهم اب دوز جنین و خالی کردن و معاینه و اینا کردن منم دردام بیشتر شده بود گفتن زور بزن منم زور میزدم دیگ اخراش گفتن قلب بچه درست نمیزنه چون دیر شده بود منم بخاطر بچم چندتا زور اخر هم زدم نینی قشنگم ب دنیا اومد گذاشتن رو شکمم و بعدش گذاشتن رو جای مخصوص نوزاد
مامان آرمان مامان آرمان ۲ ماهگی
زایمان طبیعی پارت4:
ساعت 2ونیم ک اومدن منومعاینه کنن نگو رو تخت انقدر جیغ زدم فشارم افتاده نمیتونم نفس بکشم کبوووود شده بودددددصورتمممم ازترسشون زود همراه منوصدا زدن ساعت2ونیم شب ک مامانم بیرون منتظرم بود مامانم ک اومد داخل اتاق منو تواون حال دید زدزیرگریه دیدن همون4سانتم بازنمیشم ب مامانم گفتن دخترتو ببر دستشویی بزار اونجا زور بوده تابچه بیاد پایین احیانا اگ دیدی سربچه اومدبیرون زودصدامون بزن
اقا خلاصه مارفتیم دستشویی هرچقدر زورزدیم نشد ک نشد اومدم درازکشیدم روتخت اومدن معاینه کردن گفتن شدی7سانت پرستار خودش دستشو تاته برد ک بیشتربازبشم گف نیم ساعت دیگ دوباره میام معاینه میکنم اگ قشنگ زور بدی میبریمت اون یکی اتاق زایمان کنی


واااااای خدااااا تا جون داشتمممممم زور دادم ولی چون خسته شده بودم نفسی نمونده بود خلاصه ساعت3اومدن معاینم کردن گفتن 9فینگر شدی باکمک پرستارا ومامانم از روتحت اومدم پایین رفتم اتاق اصلیه ک زایمان کنم

وتمام دردام اونجا یادم رفت
گفتن هرموقع دردت گرف زور بزنننن بعد4بار زور زدن بچم اومد بیرون گذاشتن بغلم اصلا دردی از بیرون اومدن بچم نفهمیدم وسه بارهم گفتن پشت سرهم سرفه کن تا جفتت بیاد جفتم اومدنی هم درد نداشتم بخیه زدن من خیلی بخیه خوردم ازشون پرسیدم چنتا بخیه زدین نگفتن ولی خودم فهمیدم خیلی زدن بخیه
بخیه زدنی هم فقد دوتاشو یکم دردم اومد
بخیه هاموزدن منو اوردن ب اون اتاقی ک امپول فشارزده بودن بعد10دیقه بچمو اوردن بغلم ک شیربدم ساعت3ونیم شب زتیمان کردم ساعت6صبح بردن بخش منو و اینجوری شد ک آرمان کوچولوی ماهم دنیا اومد ودنیامونو قشنگ ترکرد.
مامان نی نی مامان نی نی ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۲
بعد سوزن برد دید اصلا کیسه آب ندارم کیسه ابم نشتی داشت ازم خونابه میومد چندروز قبل من فکر میکردم بخاطر معاینه دکتر هست
بعد ی کپسول مانند آوردن ک ی سری داشت ماماهمراهم گف هرموقع درد گرف اینو نفس بکش ۴۰ درصد دردمو کمتر میکرد کلی از بین نمیبرد من هی زرداب بالا میاوردم ک میگفتن خوبه داری پیشرفت میکنی ساعت نزدیکای ۸ اینا بود اومدن معاینه کردن گفتن ۸ سانت من دیگه از درد داشتم تلف میشدم خیلی شدید شده بود دردام دیگه ماما ها نرفتن و بالاسرم موندن تا ۱۰ سانت شدم سریع بعد با هی بهم میگفتن ک چجوری زور بزنم حالت توالت گفتن بشینم زور بزنم هرموقع زور میومد حالت توالت مینشستم زور میزدم بعد ک ول میکرد میگفتن بخواب انقدر زور زدم تا گفتن موهاشو داریم میبینیم ساعت ۹ شب بود بردنم رو تخت زایمان انقد زور زدم تا ساعت ۹ و نیم دیگ بی حسی زدن و برش دادن دکتر سر بچه رو گرف کشید بیرون انداخت رو سینم شروع کرد ب بخیه زدن ۳ تا بخیه خوردم خیلی لحظه ی قشنگی بود برای همه چشم انتظارا آرزو کردم .
مامان علیسام مامان علیسام ۸ ماهگی
پارت۲

دیگه من همین طور انقباض داشتم تا ساعت ۶ اینا ک دکتر اومد دکتره هم ی پخمه ای بود ک نگو
تازه بینیشو عمل کرده بود و همه صورتش کبود😂
دیگه گفت ما تا ۳۹ هفته اجازه معاینه تحریکی و سرم فشار و.. نداریم باید صبر کنی بری تو ۳۹ هفته
به خاطر ی روز گفت ما کاری نمیتونیم کنیم
اینا هم هعی منو معاینه میکردن میگفتن هنو همون ۳ سانتی

دیگه تا چند ساعت بعد ک شیفت تغییر کرد و دکتر جدید اومد گفت این بنده خدا رو چرا از دیشب این طور نگه داشتید و اینلم گفتم دکتر فلانی گفته کاری باهاش نداشته باشید تا ۳۹ بشه
دیگه دکتره اعصبانی گفت دستکش بده خودش معاینه کرد گفت این الان ۴ سانته نه س سانت بهش تو دقیقه چهار قطره سرم بدید به ماماشم زنگ بزنید
دیگه اینا سرم وصل کردن یک ساعت بعد هم مامام اومد اون اومد دیگه دردام غیر تحمل داشت میشد رفتم دوش اب گرم و زیر اب ورزش بعدش معاینه شدم گفتن ۷ سانتی سرم و قطع کرد
بعد اون باز ورزش کردیم بعد ی ساعت معاینه کردن گفتن ۹ سانتی
دیگه یکم ب ورزش ادامه دادیم که مامام گفت رو تخت مثل سرویس میری بشیم ولی چون درد زیاد داشتم نتونستم گفت زانو هاتو بزار رو تخت باشه بعد زور بزن حدود ۱۰ دقیقه داشتم زور میزدم ک دیگه سرش اومد و سرشو دیدن رفتیم اتاق زایمان ۵ دقیقه هم اونجا در حال زور زدن بودم ک بچه ب دنیا اومد🥺