پارت دوم زایمان طبیعی من🥲🥲
بعد دوساعت من دوسانت شدم میگفتن اگه ب همین روال پیش بری خوب نیست و شاید اصن نتونی زایمان بکنی‌بعد یساعت خیلی دردام شدید شد .و داد زدم گفتم بیاین معاینه م کنید ساعت 3 معاینه ک کردن 4سانت شده بودم و گفتن الان زنگ میزنیم به ماما همرات ‌راستشو بخاید اصن ماما های بیمارستان نمیومدن پیشم خیلی سگ اخلاق بودند بنظرم حتما ماماهمراه بگیرید .
اومد منو برد حموم و یکم اب گرم گرفتم ب کمرم .خیلی دردامو کم میکرد و گفت کامل دفع داشته باش چیزی تو روده هات نمونه
خیلی حمومم دوس داشتم خوابم میومد اب گرمو باز کرده بودم دوس نداشتم بیام بیرون
اونم میگفت بشین مث حالت دستشوی چمباته بزن و فشار بیار برا خودت .ولی شما اشتباه منو نکنید من سرما خوردم اونقد رفتم زیر دوش و اومدم بیرون .رفتم رو تخت خیلی دیگه درد داشتم و اومدن معاینه کردن گفتن سرش بد اومده پایین گیر کرده ب استخوان لگنت و اگه خوب زور نزنی و داد بزنی بچت هر چیزیش بشه تقصیر کار خودتی بما ربطی نداره
دیگه برشم زدن و گفتن اینجور نمیشه باید خودمون یکاری کنیم
ی ماما اومد خودشو انداخت روم و بالای شکممو فشار میداد دید اینجور نمیشه اومد رو تخت و مث این فنر های شهر بازی خودشو بالای شکمم بالا پایین میکرد با مشتاش
خلاصه اون خیلی کمکم کرد که زود زایمان کنم و بچم چیزیش نشه .ساعت 5:35 زایمان کردم .بچه ک اومد دیگه هیچ دردی نموند گزاشتن رو شکمم خیلی کوچولو بود
دیگه گفتن ی زور بزنن جفت خارج بشه
جفت اومدم شروع کردن ب بخیه زدن بعدش گفتن .ولی چیزی ک به بخیه هام کمک کرد استفاده زیاد از سرم شستشو بود ک زود جوش‌خوردنو عفونت نکرد خلاصه خیلی سخت نبود نترسید .سوالی بود در خدمتم . پسرم خیلی اخمو بود🥺😍

تصویر
۱۰ پاسخ

من انقد که زایمانم سخت بود ولی الان دلم تنگ شده برای اونشب خیلی لحظه های شیرینیه که میدونی آخر دردات کوچولوتو میبینی🥹🥹🥹خیلی خیلی سخته ولی میارزه به دیدنش

عزیزم چند کیلو بود

من انقدر از طبیعی می‌ترسیدم سزارین کردم

من انقدر از طبیعی می‌ترسیدم سزارین کردم

بسلامتی عزیزم

مبارک باشه عزیزم انشالله به سلامتی خدا حفظش کنه چند کیلوعه نی نی 😁🥰

مبارک باشه عزیزم انشالله به سلامتی خدا حفظش کنه چند کیلوعه نی نی 😁🥰

مبارک باشه عزیزم انشالله به سلامتی خدا حفظش کنه چند کیلوعه نی نی 😁🥰

وحشتناک بود خواهر

من دردم اومد وسطای داستان🫠🫠

سوال های مرتبط

مامان جوجه🩵 مامان جوجه🩵 ۲ ماهگی
پارت دوم زایمان طبیعی من🥲🥲
بعد دوساعت من دوسانت شدم میگفتن اگه ب همین روال پیش بری خوب نیست و شاید اصن نتونی زایمان بکنی‌بعد یساعت خیلی دردام شدید شد .و داد زدم گفتم بیاین معاینه م کنید ساعت 3 معاینه ک کردن 4سانت شده بودم و گفتن الان زنگ میزنیم به ماما همرات ‌راستشو بخاید اصن ماما های بیمارستان نمیومدن پیشم خیلی سگ اخلاق بودند بنظرم حتما ماماهمراه بگیرید .
اومد منو برد حموم و یکم اب گرم گرفتم ب کمرم .خیلی دردامو کم میکرد و گفت کامل دفع داشته باش چیزی تو روده هات نمونه
خیلی حمومم دوس داشتم خوابم میومد اب گرمو باز کرده بودم دوس نداشتم بیام بیرون
اونم میگفت بشین مث حالت دستشوی چمباته بزن و فشار بیار برا خودت .ولی شما اشتباه منو نکنید من سرما خوردم اونقد رفتم زیر دوش و اومدم بیرون .رفتم رو تخت خیلی دیگه درد داشتم و اومدن معاینه کردن گفتن سرش بد اومده پایین گیر کرده ب استخوان لگنت و اگه خوب زور نزنی و داد بزنی بچت هر چیزیش بشه تقصیر کار خودتی بما ربطی نداره
دیگه برشم زدن و گفتن اینجور نمیشه باید خودمون یکاری کنیم
ی ماما اومد خودشو انداخت روم و بالای شکممو فشار میداد دید اینجور نمیشه اومد رو تخت و مث این فنر های شهر بازی خودشو بالای شکمم بالا پایین میکرد با مشتاش
خلاصه اون خیلی کمکم کرد که زود زایمان کنم و بچم چیزیش نشه .ساعت 5:35 زایمان کردم .بچه ک اومد دیگه هیچ دردی نموند گزاشتن رو شکمم خیلی کوچولو بود
دیگه گفتن ی زور بزنن جفت خارج بشه
جفت اومدم شروع کردن ب بخیه زدن بعدش گفتن .ولی چیزی ک به بخیه هام کمک کرد استفاده زیاد از سرم شستشو بود ک زود جوش‌خوردنو عفونت نکرد خلاصه خیلی سخت نبود نترسید .سوالی بود در خدمتم . پسرم خیلی اخمو بود🥺😍
مامان پناهم😍 مامان پناهم😍 ۸ ماهگی
ادامه تجربه زايمان طبیعی
دیگه گفتن از رو تخت بیا پایین ورزش کن مگه میتونستم بیام پایین از دردی ک داشتم حالا با اذیت رفتم پایین انقد درد داشتم نميتونستم همکاری کنم زیاد دیگه دوباره رفتم بالای تخت معاینه کردن هنوز ۸ سانت بودم انقد ک‌انگشت کردن ک شد ۱۰ سانت بهم گفتن زور بزن حالا نگه میتونستم زور بزنم نفس نداشتم همشونم دانشجو بودن بالا سرم یه دانشجو ی احمق اومد رو شکمم با دو تا مشتش شکممو فشار میداد من دیگه اون موقع داشتم حون میدادم زیر دستش از این ورم اون یکی دیگه هی انگشت میکرد واژنم تا بتونه بچه بیاد دیگه دیدن بچه نمیاد پایین و داره میمیره اومدن واژنمو برش زدن بعد یه رب بچم بدنیا اومد ولی گریه نمیکرد🥲 چون بهش فشار اومده بود تو کانال زايمان همم ک دانشجو ی شکممو فشار داده بود بچم اذیت شده بود ینی بچمو خدا دوباره بهم داد ‌‌‌‌... دیگه بدنیا ک اومد اومدن بخیه زدن بعد دوباره اومدن معاینه دیدن بخیه هام باز شده بدون اینکه بی حسی بزنن دوباره بخیه کردن ینی هر بخیه رو با گوشت و استخون حس کردم برشم خورده بودم زیااااد
مامان دلوین مامان دلوین ۶ ماهگی
پارت ۶
بچه اولم همینحوری بود سرش یکم بزرگ بود پاره شدم تا اومد یکی اومد رو لبه تخت دوپا و با دستش فشار میداد رو شکمم خودمم زور ک میزدم نفسم نمیومدم گفتم نفسم نمیاد ول کرد دوباره معایته کرد گفت ن هنوز ۱۰ نشده من هیی زور میزدم اونم فشار میداد رو شکمم دیگه سر یچه دیدن گفتن زور بزن پاهام گرفتم تا تونستم زور زدم ساعت ۶ چهل پنج دقیقه بود ک ب دنیا اومد از داخل بخیه نخوردم ولی بیرون چهار پنج تا خوردم موقع بخیه بهشون گفتم سر کننده بزنین گفتن ن چون بیرونی سر نمیشه اون بخیع میکرد من درد میکشیدم هیی معذرت خواهیی میکرد دخترم اوردن گذاشتن رو شکمم هیی پرسنل نازش میکردن اون ماما همراهی ک میگفت میام مامات میشم اومد بالا سرم گفت زایمان کردی گفتم اره دیگه نمیخوامت 😂
ساعت ۷ بود ک دیگه بردنم ت ی اتاق دیگه و مامان و مادر شوهرم اومدن پیشم ساعت ۱۰ نیم بردنم بخش

اینم از تجربه زایمان دوم ولی زایمان دوم ک همه میگفتن راحت تره واقعا راحت تر بود من وایه بچه اولم خیلی بخیع خوردم و خیلی اذیت شدم
مامان آوین💞 مامان آوین💞 ۵ ماهگی
تجربه من از زایمان
من قبل اینکه زایمان کنم خیلی دوس داشتم طبیعی زایمان کنم سونو ۳۲ هفته رفتم گفت بچه سفالیکه دیگه سونو نرفتم مامای خصوصی گرفتم بهم ورزش داد و گفت پیاده روی کنم و اینکه دیگه لازم نیست برم پیش دکتر خودش منو معاینه کرد یه بار گفت لگنت خوبه بار دوم گفت بد نیس که کاش میرفتم دکتر هم معاینه می‌کرد سونو هم کاش ۳۷ هفته میرفتم من ورزش ها رو بعضی روزا انجام می‌دادم دیگه وقتی همه کارام رو انجام دادم روز بعد با ورزش و پله نوردی کیسه آبم باز شد رفتم زایشگاه اونجا معاینه کردن گفتن ۱ سانت بازه که مامای خودم آخرین بار گفته بود ۳ سانت بازه زنگ زدم بهش گفتم اونم با پرستارا صحبت کرد قرار شد ۴سانت که باز شد بیاد خلاصه منو بردن لیبر یه ماما اومد منو معاینه کرد هنوز درد نداشتم گفت اگه تا ساعت۱۲ دردات شروع نشن آمپول فشار میزنن دیگه ورزش بهم داد انجام دادم ساعت ۱۰ یا ۱۱ بود آمپول فشار زدن ساعت ۱۲ بود معاینه کردن ۴ سانت باز شده بودم زنگ زدن ماما اومد منم چون آمپول فشار زده بودن دردام شروع شده بود خیلی شدید بودن جوری که نم میتونستم بشینم نه ورزش کنم خلاصه ماما اومد معاینه کرد که من تازه اونجا فهمیدم معاینه چیه😑با هر سختی بود معاینه شدم چند بار ورزش هم خیلی سخت بود انجام دادنش که اونجا پشیمون شدم از انتخاب طبیعی کاش رفته بودم سزارین خیلی بهم گفته بودن نرو طبیعی پشیمون میشی گوش نکردم خلاصه بعد کلی درد کشیدن و معاینه شدن فول شدم که آخر معاینه کردن من چون بچه بجای سرش صورتش تو کانال بود دکتر کشیک اومد منو اورژانسی سزارین کرد اینطور من هم درد طبیعی کشیدم هم سزارین شدم ولی اگه برمیگشتم عقب اصلا زیر بار زایمان طبیعی نمی‌رفتم خیلی سخته
مامان 💚ال آی💚 مامان 💚ال آی💚 ۷ ماهگی
#زایمان_طبیعی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۳

اوایل که کم کم میرفت اصلا درد نداشتم و با ترکیدن کیسه هم کلی آب گرم ازم رفت و بعد از اینکه دوز آمپول فشار بیشتر کردن دیگه من دردام شروع شد و اومدن معاینه کردن و گفتن چهار تا هفت سانت هستم و ماما همراهم همون لحظه رسید و روزشان شروع شد اول رفتم زیر دوش و خیلی خوب بود آرومم کرد و رفته رفته دردام زیاد شد کیسه آب گرم هم استفاده کردم و خیلی خوب بود بعد اونم رو توپ رفتم و ماما همراهم تو دستام و پاهام یه نقطه های رو بهم گفت که وقتی دردام میومدن اونجا رو فشار میدادم و تکنیک تنفسی رو انجام میدادم خلاصه بعد از توپ معاینه شدم و گفتن که هشت سانتم و دیگه دردام نفسمو میگرفت بعدش ورزش گربه رو انجام دادم خیلی دردمو کم می‌کرد خیلی برام خوب بود اونو کلی انجام دادم و دراز کشیدم برای معاینه و ماما همراهم کفت که فول شدی هر وقت حس زور اومد بهت پاهاتو بکش تو شکمت و زور بده سه یا چهار بار اینکارو کردم و گفتش که دیگه سر بچه دیده میشه پاشدم رفتم سرویس و خودمو شستم و از سرویس تا تخت زایمان به زور رفتم و یعنی تا اونجا مردمو زنده شدم….
مامان دلانا🩷 مامان دلانا🩷 ۷ ماهگی
زایمان
پارت3
بعدش منو بردن تو یه اتاقی ک همش زنای زائو بودن ب همشون دستگاه نوار قلب و اینجور چیزا وصل بود بهم گفتن دراز بکش رو تخت دراز کشیدم واسه منم از اون دستگاه های نوار قلب وصل کردن بعد حدود نیم ساعت اینا اومدن معاینم کردن هنوز دو سانت بود دردام هم زیاد میشدن ولی قابل تحمل بود بعد اینکه پرونده نینیمو دادم بهم گفتن برو اتاق زایمان رفتیم اتاق تک نفره بود دراز کشیدم ب کمک مامانم بعدش پرستارا اومدن بهم دستگاه اینا وصل کردن بعدش بهم سرم وصل کردن رکترا هم هیی میومدن معاینم میکردن هنوز دو سانت بودم ساعت چهار اینا بود گفتن تا هشت یا هشت و نیم زایمان میکنی خلاصه من در دام بیشتر میشد جونکه عمم فرار بود پیشم بمونهزنگ زدیم بهش با اسنپ اومد با دخترش ک هم سن من بود 16سالشه اومدن پیش من منم درد داشتم زیاد تر شده بود خلاصه مامانم پیشم موند تا موقعی ک زایمان کنم عمم هم شوهرم رسوند خونشون ک وسایل برداره بعد زایمان بیاد پیش من بمونه من دردام غیر قابل تحمل شدن خیلی خیلی جیغ میکشیدیم دست مامانمو گرفته بودم ولی چیزایی ک تو کلاس امادگی زایمان گفته بودن ک تنفس درستی داشته باشم بعدش دکتر اومد گفت 4سانتی بعد هعی معاینه و اینجور چیزا منو رو توپ بزرگ گذاشتن گفتن روش بشین و. پاشو بعد اون کار رو تخت نشوندنم ی پرشتار هم مراقبم بود بعدش دیگ وقت زایمان رسید چند تا دکتر و پرستار اومدن 8نفر اینا بودن اومدن سونت وصل کردن بهم اب دوز جنین و خالی کردن و معاینه و اینا کردن منم دردام بیشتر شده بود گفتن زور بزن منم زور میزدم دیگ اخراش گفتن قلب بچه درست نمیزنه چون دیر شده بود منم بخاطر بچم چندتا زور اخر هم زدم نینی قشنگم ب دنیا اومد گذاشتن رو شکمم و بعدش گذاشتن رو جای مخصوص نوزاد
مامان علیسام مامان علیسام ۳ ماهگی
پارت۲

دیگه من همین طور انقباض داشتم تا ساعت ۶ اینا ک دکتر اومد دکتره هم ی پخمه ای بود ک نگو
تازه بینیشو عمل کرده بود و همه صورتش کبود😂
دیگه گفت ما تا ۳۹ هفته اجازه معاینه تحریکی و سرم فشار و.. نداریم باید صبر کنی بری تو ۳۹ هفته
به خاطر ی روز گفت ما کاری نمیتونیم کنیم
اینا هم هعی منو معاینه میکردن میگفتن هنو همون ۳ سانتی

دیگه تا چند ساعت بعد ک شیفت تغییر کرد و دکتر جدید اومد گفت این بنده خدا رو چرا از دیشب این طور نگه داشتید و اینلم گفتم دکتر فلانی گفته کاری باهاش نداشته باشید تا ۳۹ بشه
دیگه دکتره اعصبانی گفت دستکش بده خودش معاینه کرد گفت این الان ۴ سانته نه س سانت بهش تو دقیقه چهار قطره سرم بدید به ماماشم زنگ بزنید
دیگه اینا سرم وصل کردن یک ساعت بعد هم مامام اومد اون اومد دیگه دردام غیر تحمل داشت میشد رفتم دوش اب گرم و زیر اب ورزش بعدش معاینه شدم گفتن ۷ سانتی سرم و قطع کرد
بعد اون باز ورزش کردیم بعد ی ساعت معاینه کردن گفتن ۹ سانتی
دیگه یکم ب ورزش ادامه دادیم که مامام گفت رو تخت مثل سرویس میری بشیم ولی چون درد زیاد داشتم نتونستم گفت زانو هاتو بزار رو تخت باشه بعد زور بزن حدود ۱۰ دقیقه داشتم زور میزدم ک دیگه سرش اومد و سرشو دیدن رفتیم اتاق زایمان ۵ دقیقه هم اونجا در حال زور زدن بودم ک بچه ب دنیا اومد🥺
مامان فندق🩵 مامان فندق🩵 ۱۰ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
پارت ۲
خلاصه خوشحال و لباس دادن بهم گفتن آماده شو برو اتاق زایمان ولی خییییلی استرس داشتم همش می‌پرسیدم ک خیلی طول می‌کشه زایمانم ؟ میگفتن نمیدونیم معلوم نیست و اینا
دیگه زنگ زدن به ماما همراهم ک بیاد منم انتقال دادن اتاق زایمان و بهم سرم وصل کردن منم درد. داشتم ۶.۷ دقیقه یکبار اما شدیددد فقط کمرم می‌گرفت و ول میکرد اینا دوباره معاینه کردن گفتن ۷ سانتی. بعد نیم ساعت ماما همراهم اومد کیسه ابمو پاره کردن شدم ۸ سانت دیگه دردام شدن ۳.۴ دقیقه یکبار و شدید تر درد داشتم معاینه کردن گفتن ۱۰ سانت و فول شدی . ساعت ۱ بود تقریبا . دیگه ماما همراهم گفت میخای بری دوش بگیری رفتم اما نتونستم ورزشم نمیتونستم بکنم .. زور زدنام شروع شد تقریبا ۱ ساعت و نیم زورزدم همین سخت بود اما قابل تحمل.. سر بچه نمیومد داخل لگن بخاطر همین طول کشید با تمام قدرتم زور میزدم دیگه کلافه شده بودم که گفتن سر بچه رو میبینن .. مامام خییییییلی تو زور زدنام کمکم کرد که واقعا اگه نبود نمیتونستم
بردنم روی تخت دیگه که بچه بدنیا بیاد .
اونجام چند تا زور محکم زدم و بچم بدنیا اومد🫠🫠
اصلا باورم نمیشد که زایمان کردم.. ساعت ۲ و بیست دقیقه بود
مثل اینکه چند تا جیغ هم زدم موقع زایمان ولی خودم اصلا یادم نیست آنقدر ک حالم دست خودم نبود اما مامانم صدامو پایین شنیده بود...
و بخیه زدنا شروع شد که خیییلی درد داشت با سه تا آمپول بیحسی کاااامل حس میکردم یعنی اونقدر ک درد بخیه کشیدم درد زایمان نداشتم 🫠

ادامه تاپیک بعد
مامان بردیا مامان بردیا ۱ ماهگی
پارت یک تجربه زایمان طبیعی
۴۰ هفته بودم دیدم درد ندارم متاسفانه رفتم دکتر گفتم که ۴۰ هفتم گذشته و درد ندارم برای زایمان حرکات پسرم خیلی کم شده بود بهشون گفتم بستریم کردن و فرستادن بلوک زایمان معاینه تحریکی شدم ۱ سانت باز بودم از هر ۱۰ دقیقه یک بار معاینه میکردن خیلی درد داشت بعدش اومدن و بهم سرم وصل کردن بعد از وصل کردن سرم هر نیم ساعت ۱ ثانیه درد داشتم بعدش درد ها زیاد تر شد معاینه هم میکردن بیشتر اذیت میشدم پسرم خودشو تو شکمم سفت میکرد دردم بیشتر بیشتر میشد بعدش اومدن بهم سوند بادکنکی گزاشتن ۷‌تا سرنگ مایع زدن داخل بادکنک که داخل واژنم بود یه درد وحشتناکی بهم حس میداد از ساعت ۸ شب تا ۱۲ شب درد داشتم که اومدن معاینه کردن گفتن ۴ ثانتی چون درد زیادی داشتم گفتن برو حموم آب گرم بگیر به کمرت ماساژ بده مامات من ماما نداشتم مادر خودم بود بعد اینکه آب گرم و مامانم گرفت به کمرم و شکمم ماساژ میداد خیلی ازوم میشدم ساعت ۲ از حموم در اومدم اومدن معاینه کردم شده بودم ۹ سانث بقیش پارت ۲ می‌زارم
مامان دلان قشنگم 💗💓 مامان دلان قشنگم 💗💓 ۱ ماهگی
پارت سوم زایمان طبیعی🛑
فقط خدا رو صدا میزدم من دختری نبودم جیغ بکشم و پرستارا میگفتن چ دختر خوبیه و باهام مهربون بودن خدایی در حالی ک سالن صدای جیغ خانوما میومد ولی من نه.خلاصه تا 7.8سانت شدم گفتم دیگ دارم میمیرم از درد نمیتونم از حال داشتم میرفتم ک منو انداختن رو تخت زایمان دیدن دیگ جونی ندارم ‌و ب ده سانت نرسیدم خلاصه رفتم رو تخت زایمان و پرستارا ریختن سرم قبلش کیسه ابمو زدن پاره کردن. بعد گفتن درد اومد سراغت زور بزن درد میومد سراغم من زور میزنم و ب باسنم شدید فشار میومد و میگفتم مدفوعم میاد گفتن عیبی نداره مدفوع کن خلاصه درد قطع و صل میشد انگار درد ک داشتم زور میزدم باجیغغغغ🤦‍♀ بعد اون پایین گفتن برش هم دادیم اونو اصلا ندونستم چون سر کننده زدن و برش دادن.خلاصه کلا نزدیک ده بار زور زدم و سر بچه رو دیدن و یهو ک کشیدن بیرون انگاری دل و جیگرمو کشیدن بیرون بچه اومد بیرون همانا و درد و خواب من قطع شد همانا🥹 وای ک چ حس خوبی بود بچه اومد بیرون. بعد اونم فشار اوردن ب شکمم جفتم اومد بیرون و بعدشم بخیه زدن یکم بخیه رو حس میکردم ولی دردش هیچ بود پیش درد باز شدن رحم یه شب موندم و فرداش ظهری مرخص شدم ولی همونان باسنم و مقعدم درد میکنه ها
بچمم ساعت 3.15ب دنیا اومد
بااینکه سخت بود ولی شیرین بود
مامان کیان ☘️ کاوه☘️ مامان کیان ☘️ کاوه☘️ ۸ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی

من از ۳۸ هفته ماما همراه گرفتم و برام فیلم های ورزشی فرستاد هروز خیلی انجام میدادم ولز ۳۸ هفته هر شب یدونه شیاف گل مغربی میزاشتم تا روز زایمان بعد ۳۹ هفته و ۴ روز بودم ۶ صبح از خواب بیدار شدم دیدم خیلی کم درد دارم هر ۱۰ دقیقه یه بار بلند شدم خونرو تمیز کردم ورزش کردم رفتم دوش گرفتم زیر دوش اسکات زدم ساعت شد ۹ دردام کم کم زیاد شدن زنگ زدم مامانم اومد تا رسیدم بیمارستان معاینه کردن گفتن ۳ سانتی بستری کردن ۱۰ نیم شد دیگه دردام زیاد شدن و شدن هر دو دقیقه یک بار ماما همراهم اومد و معاینه کرد شده بودم ۵ سانت از تخت اومدم پایین و ورزش کردم اومدم بالا گفت برو سجده رفتم سجده تو همون حالت بچه میخواست بیاد بیرون یهو چشام سیاهی رفت هیجارو ندیدم گفتم داره میاد بیرون بزور بلندم کردن چشام هیچ جارو نمی‌دید از رو تخت که خواستم بیام پایین بشینم رو ویلچر ویلچر یهو رفت اونور من خواستم بیوفتم گرفتم از لبه تخت بغلی بردنم رو تخت زایمان گفتن اصلا زور نزن فکر کن داری شمع فوت می‌کنی فقط فوت کن وگرنه پاره میشی منم کارایی که اونا گفتن انجام دادم و پسر قشنگم دقیق ساعت ۱۲ ظهر بدنیا اومد 😍بدون هیچ بخیه و پارگی 🫠