۵ پاسخ

اجازه نمیدادی
به چه حقی دانشجوی بی تجربه رو میارن بالا سر مادری که داره زایمان میکنه و درد میکشه
خودت باید اجازه نمیدادی عجب بلانسبت بیشعورن بعضی دکترها

چقدر زود فول شدی
کاش منم ایندفعه طول نکشه زایمانم
سومیه بنظرت راحته ؟
اولی با آمپول فشار ۱۰ ساعت بیشتر دنیا اومد
دومیا دوقلو بودن ۱۸ ساعت درد بعدش دنیا اومدن
این سومی چطوری باشه بنظرت

قدم نو رسیده مبارک
پس چی میشه جفت کورتاژ میکنن

ای بابا برای جفتت باید چیکار کنی؟‌
نیشابور بودی ؟‌

خب عزیزم جفت مونده خطرناکه باید کورتاژ بشی من سر بچه اولم همینجوری شدم

سوال های مرتبط

مامان دلوین مامان دلوین ۱۲ ماهگی
پارت ۶
بچه اولم همینحوری بود سرش یکم بزرگ بود پاره شدم تا اومد یکی اومد رو لبه تخت دوپا و با دستش فشار میداد رو شکمم خودمم زور ک میزدم نفسم نمیومدم گفتم نفسم نمیاد ول کرد دوباره معایته کرد گفت ن هنوز ۱۰ نشده من هیی زور میزدم اونم فشار میداد رو شکمم دیگه سر یچه دیدن گفتن زور بزن پاهام گرفتم تا تونستم زور زدم ساعت ۶ چهل پنج دقیقه بود ک ب دنیا اومد از داخل بخیه نخوردم ولی بیرون چهار پنج تا خوردم موقع بخیه بهشون گفتم سر کننده بزنین گفتن ن چون بیرونی سر نمیشه اون بخیع میکرد من درد میکشیدم هیی معذرت خواهیی میکرد دخترم اوردن گذاشتن رو شکمم هیی پرسنل نازش میکردن اون ماما همراهی ک میگفت میام مامات میشم اومد بالا سرم گفت زایمان کردی گفتم اره دیگه نمیخوامت 😂
ساعت ۷ بود ک دیگه بردنم ت ی اتاق دیگه و مامان و مادر شوهرم اومدن پیشم ساعت ۱۰ نیم بردنم بخش

اینم از تجربه زایمان دوم ولی زایمان دوم ک همه میگفتن راحت تره واقعا راحت تر بود من وایه بچه اولم خیلی بخیع خوردم و خیلی اذیت شدم
مامان شاهان جان مامان شاهان جان ۶ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
#پارت۲
صبح سه شنبه بود ک فاصله دردا ب ۷دقیقه رسید و مجدد رفتم ان اس تی، گفت برو هروقت دردات ب پنج دقیقه رسید بیا و بعد معاینه گفت دهانه نرمه ولی بستس و من مجدد برگشتم خونه و رفتم زیر دوش و با وجود درد اسکات میرفتم و قر میدادم، یکم ب اجبار همسرم ناهار خوردم و یک ساعت بعدش ک دردام شد هر۵دقیقه دوباره رفتم و گفت دهانه یک سانته برو دردات بشه۲دقیقه بیا
عصر ساعت حدودای۴بود ک دیگه طاقت نیاوردمو باهمسرم رفتیم بیمارستان بعد معاینه گفت۴سانت و بازم میخواست بستریم نکنه ولی من فاصله دردام شده بود هر ۱دقیقه و دیگه نمیتونستم برگردم خونه، بستری شدم و بعد رگ گیری ماما بهم ورزش داد و معاینه کرد و کیسه آبمم آسیب دید و قطره قطره خون و آب ازم ریخت، من بین دردام ورزش میکردم و لخته های خون ازم میریخت، بشدت گرسنم بود و ضعف داشتم ولی نمیتونستم چیزی بخورم چون از شدت فشار حس تهوع داشتم، حس فشارم ب حدی رسید ک احساس میکردم ی توپ بزرگ توی شکمم میخواد رحممو پاره کنه، ماما اومد معاینه کرد و با تعجب گفت چطور انقد سریع پیش میری و منو برد ب اتاق زایمان
مامان 🍓Liana🍓 مامان 🍓Liana🍓 ۶ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت 1


حدودا ساعت۶ صبح بود که دردام شروع شد در حد پریودی خیلی کم هر ۷ دقیقه یه بار ۶ دقیقه یه بار می‌گرفت ول میکرد گفتم حتما دردام تازه شروع شده تا ساعت ۳ بعد از ظهر صبر کردم و نرفتم بیمارستان ۳ ظهر وقت دکترم بود رفتم سونو بچه رو نشون بودم که گفت مایه بچه کمه بستری مینویسم ساعت ۵ رفتم بیمارستان بستری شدم معاینه کردن گفتن ۱ سانتی بعد از نیم ساعت گفتن ۲ هستی آمپول فشار رو زدن دردام شروع شد هر ۵ دقیقه یه بار می‌گرفت ول میکرد رفته رفته شدید تر شد هر ۳ دقیقه یه بار میشد اومد معاینه کرد گفت ۲ سانتو نیمی گفت تا صبح شاید زایمان کنی رفتم دسشویی مدفوع داشتم رفتم دردام خیلی شدید بود مامانم هی کمرمو ماساژ میداد بعد یکم راه رفتم بعدش دوباره رفتم رو تخت که دردام قابل تحمل نبود خیلی زیاد شد زور اومد بهم زور زدم کیسه آبم پاره شد به مامانم گفتم نگاه کرد گفت همراه با خون هست رفت ماما رو صدا کرد اومد گفت بچه داره میاد مامانمو بیرون کردن اینم بگم نفس عمیق خیلی تاثیر داره تو زایمان حتما انجام بدین
مامان جوجه مامان جوجه ۹ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی من
سه شنبه صبح ساعت ۶ از خواب بیدار شدم دیدم یه کم آب اومد ازم بعدش رفته رفته بیشتر شد زود آماده شدم رفتیم بیمارستان گفتن باید بستری شی من قبول نمیکردم گفتم درد ندارم بزارین برم هر موقع دردام شروع شد میام گفتن نه کیسه آبت پاره شده ساعت ۷بستری شدم معاینه کردن ۱سانت دهانه رحمم باز بود بعد بردن زایشگاه دیگه آمپول فشار زدن و درد هام کم کم شروع شد ساعت ۱۰ شد باز معاینه کردن ۳ سانت بود گفتن تا شب ساعت ۱۰ زایمان میکنی ، رفته رفته دردهام بیشتر شد دیگه تحملش سخت بود برام گفتم بی دردی تزریق کنین گفتن باید بالای ۴سانت باشی تزریق کنیم. موقع انقباض ها با تکنیک تنفس دردهامو کنترل میکردم بعد از تخت اومدم پایین یه کم پیاده روی و ورزش های لگنی انجام دادم سعی می‌کردم جیغ و داد نزنم. جیغ و داد فقط انرژی تونو از بین میبره و روند زایمان سخت میشه. دیگه موند ساعت ۱ دوباره معاینه کردن ۹سانت بودم گفتن بچه داره میاد دیگه موقع انقباض ها زور بزن تمام زورمو زدم بعد چند بار زور زدن به دنیا اومد. خیلی سخت بود واقعا ولی هرکسی آستانه تحمل دردش بالا باشه میتونه تحمل کنه
متاسفانه من بخیه زیاد خوردم خیلی اذیتم بابت بخیه ها😢
مامان دلوین💜🫠 مامان دلوین💜🫠 ۶ ماهگی
#پارت ۳ زایمان طبیعی

دیگه معاینه شدم ۴سانت بودم بستری شدم موقع معاینه گفتن یبوست هستی باید بری دستشویی کنی ادرار اینا خالی کنی رفتم ب خونریزی افتادم بعد رفتیم اتاق زایمان فقد من بودم زایمان داشتم خداروشکر سه تا ماما داشتم مهربون😘گفت رو تخت دراز بکشم گفت رسیدی ب ۵سانت
بهم ی سرم وصل کردن تموم شد دوباره یک سرم وصل کردن ک فک کنم آمپول فشار بود بهم گفت از رو تخت بیام پایین‌ ی‌توپ بهم دادن گفت روش بشینم وقتی دردم گرفت بالا پایین بشم ب سمت خلاف بچرخم وقتی دردم قط شد برعکس بچرخم رو همون توپ دیگه ب حدی رسیده بود دردام برام گاز اوردن که دردام کمتر میشدن یک ساعتی شد دوباره معاینه شدم ۷سانت شده بودم دوباره کارو رو همون توپ انجام دادم دیگه دردام خیلی شدید شدن ماما اومد رفتم رو تخت که ۸سانت داشتم ب ۹سانت می‌رسیدم معاینه کرد گفت میخام سر بچه رو بیارم پاییین موقعی درد داری نفس بده بیرون بده داخل نیم ساعت گذشت کیسه ابمو پاره کردن متوجه شدن مثانم پر از اداره سوند وصل کردن سخت اینجا بود درد می‌گرفت منو موقع ادرامو خالی میکردن سوند درد نداشت بعد بهم گفتن باید از ته وجودت زور بزنی سر بچه دیده بشه دیگه برش دادن حسش کردم وقتی برش دادن گفت باید ۴تا زور پر محکم بزنی سر بچه رو بکشی بیرون زدم دوتا زور آخری دیگه نمیتونستم فقد گفتم توروخدا نجاتم بدین بهم گفتن دخترت الان میزاریمش بغلت منم بخاطر دخترم دوتا زور زدم سر بچه رو کشیدن شونه هاشو حس کردم وقتی اومد بیرون انگار تموم دردام تموم شد هیچ دردی نداشتم واقعا بهترین حس دنیا بود گذاشتنش رو سینم گفت باهاش حرف بزن چون تند تند نفس می‌کشیدم بچه نفسش تند شده بود