۵ پاسخ

من ميخواستم كلاهش كه رفته بود بالا رو بكشم پايين، لبه ي كلاهو كه گرفتم يكم از موهاش هم گير كرده بود، كلاه و موهاشو با هم كشيدم مردم و زنده شدم😭😭😭

۱۷ روزگیش ناخونشو گرفتم شصتش یکم پوستش رقت گریه کرد منم گریع کردم.یبارم کلاهش تنگ بود دیدم رد کلاه مونده رو شرش خیلی هنوز سرش نرم بود از ناراحتی زدم تو سرم

عمدا این کارو نکردی خب
ولی خب میفهمم مادره دیگه آدم دلش کباب میشه،من خودم افسردگی بعد زایمان گرفتم دیگه بدتر مدام میشینم بالاسرش گریه میکنم میگم من لایق این فرشته نیستم و نباید مادر میشدم یا نمیتونم بخوبی بزرگش کنم

آره من شب گذاشته بودم کنارم تو خواب داشتم با خواهرم دعوا میکردم یهو نفهمیدم دستم خورد تو سرش انقد مظلوم گریه کرد دلم سوخت براش
تا چند روز یادم نمی‌رفت

وای منم یبار گوشیم از دستم افتاد خورد رو دستش
گریه کرد دلم میخاست تموم موهامو بکشم انقد ک ناراحت شده بودم

سوال های مرتبط