۹ پاسخ

چگونه بچه دار شویم ، پیر نشویم ، بی خواب نشویم ، همه چیز مثل قبل باشد؟؟؟؟
پدر باشیم🫣😇

دیگه هیچوقت بچه رو پیشش نزار

خوبه قل نخورده رو بچه حالا🤦‍♀️

شوهر منم همینه گاها تو شب ی مکالمه هایی بینمون اتفاق می افته ک صب هیچکدومو یادش نیس میگم به خدا خودت گفتییییی.

ولی چون خوابالو بوده یادش نمیاد 😂

کلاااا همیننن انقدر من حرص میخورم

😂😂اخی عزیزم خدا رحم کرده، شوهر منم خوابش سنگینه بهش گفتم رو خوابت کار کن بچه که بیاد باید کمکیم باشی میگه دست خودم نیست 😑😅

شوهرت دیگه دلش گرمه که تو نگهداری میکنی

خدا رحم کرده 😑🤦🏻‍♀️
به خدا بسپار بچه تو بهتره تا شوهر🤣

هیچی بچه رو نسپار بهش به هیچ عنوان وقتی خوابه

سوال های مرتبط

مامان فراز 🫰🏻✨ مامان فراز 🫰🏻✨ ۹ ماهگی
از عصر میخواستم برم سرویس وقت نمیکردم الان رفتم سرویس خب بخاطر بخیه ها نمیتونم زود از سرویس بیام بیرون دیدم شوهرم داره بچه رو میخوابونه تقریبا خواب بود رفتم سرویس یهو دیدم شوهرم داره با صدای بلند صدام میزنه فکر کردم توهم زدم دیدم دوباره صدام زد با دو رفتم تو خونه دیدم بچم رو دستشه از سر تا پاشو رو پتو و تشکشو بالا اورده اینقدر زیاد که حتی از دماغش هم در اومده بود ، همین که رفتم با صدای بلند دعوام کرد گفتم خب چیکار کنم خودمم درد دارم داد زد گفت اگه درد داری و نمیتونی خب برو خونه مامانت بمون که یکی کنارت باشه بچه رو برداشتم اب زدم صورتشو شستم و گرفتمش تو بغلم تا اروم بشه بعد لباسشو عوض کنم و با گریه ش گریه کردم ، شوهرم اومد پیشم گفت چیه خب گفتم هیچی گفت خیلی ترسیدم تا حالا اینجوری ندیده بودمش و وایساد توضیح داد که چطوری بوده منم هیچی نگفتم فقط گریه میکردم ، بعدش رفتم سرویس نوار بهداشتی گذاشتم و اومدم دیدم گرفته تو بغلش داره خوابش میکنه رفتم ازش بگیرم گفت خب داره میخوابه دیگه گفتم میخوام بچمو بغل کنم خودم میخوابونم بعد دید من چقد ترسیدم بهم میخندید و شوخی میکرد
خیلی سخته بچه داری واقعا سخته ، هرچی هم بشه مقصر مادر میشه
مامان نی نی مامان نی نی ۳ ماهگی
سلام خانوما دیشب که همسرم از سر کار آمد با خودش موز آورده بود به من گفت برام شیر موز درست کن شیر نداشتیم گفت من بچه رو نگه میدارم تو برو از مغازه شیر بیار که من خسته ام گفتم باشه بچم ساکت بود گذاشتم پیشش و رفتم وقتی برگشتم دم در رسیده بودم که صدای گریه بچه رو شنیدم زود رفتم داخل که دیدم همسرم نشسته گوشی هم دستش داره تو فیسبوک میگرده وپچمم رو مبل گذاشته بچه آنقدر گریه کرده بود که چشاش قرمز شده بود خیس عرق شده بود صداش گرفته بود زود بچم رو برداشتم بهش میگم چرا بچه آنقدر گریه کرده میگه هر کاری کردم ساکت نشد منم گذاشتم برا خودش گریه کنه تا ساکت شهر مگه بچه خودش هم آروم میشه منم عصبانی شدم بچه رو گرفتم رفتم اتاق ارومش کردم خوابوندم بعدم بالشت وپتوی همسرم آوردم براش گفتم همینجا بخواب شام هم براش ندادم خودمم نخوردم رفتم اتاق پیش بچم درو هم بستم بخدا تا صبح خوابم نبرد هر لحظه اون صحنه گریه بچم یادم میومد جیگرم کباب میشد براش مگه پدر هم این همه سنگ دل بوده
مامان لنا مامان لنا ۱ ماهگی
با بچه ۴ ساله ازدواج کردم.
بچه دستشویی کرده دست تنها بردم شستمش، اوردم خشک کردم یکم باز گذاشتمش، گریه کرده بستمش و تا بیام لباسشو تنش کنم شوهرم با صدای گریه بچه از خواب بیدار شده بعد داد میزنه چرا به بچه شیر نمیدییی، میگم لباس دارم تنش میکنم، لخته میگه نهههه تو میخوای شیشه بدی از قصد به بچه شیر نمیدی...خلاصه لباس تنش کردم شیر دادم دوباره دیدم شکمش کار کرده دوباره عوص کردمش لباسشو کثیف کرده دراوردم به شوهرم‌میگم بیا ببریمش بشورمش مثل بچه ها میگه نمیام...دوباره پروسه شستن و عوص کردن لباس... الان بهش میگم بچه رو نگه دار من برم شام درست کنم میگه نگه نمیدارم...میگم چراواینجوری میکنی میگه تو از قصد صدای بچه رو دراوردی که منو بیدار کنی یا به بچه بزور میخوای شیشه بدی اذیتش کنی😒
میگم تو از من دلسوز تری واسه این بچه؟
من ۹ ماه این بچه رو به سختی پرورش دادم...میگه اره تو بیخیالی من تو رو میشناسم😒
منم از لجم نشستم پای گوشی :)))))))
من که ساعت یک شبم‌که باشه شام میخورم، خودشه که هنوز چایی نخورده اخلاقش بیاد سر جاش :)))))))
مامان فسقل بچه مامان فسقل بچه ۱ ماهگی
۱۴روزگیه پسرکم،شب خوابیده بودم
داشتم خواب میدیدم
تو وسط خواب دیدنم باصدای گریه بچه یهو از خواب پریدم
صورتم دقیقا روبروی صورتش بود
چشممودکه باز کردم دیدم بچه دمرو افتاده.دوتا دستاش زیرسنشه
صورتش هم کج افتاده و تا عمق وجودش داره گریه میکنه
سریع بچه رو برداشتم و یاخدا یا خدا میکردم
همسرمم اومد گفت چشه
گفتم نزدیک بود خفه بشه😰
خدابهمون رحم کرده بود که صورتش تو تشک نبود وگرنه راه تنفسش بسته میشدو حتماخفه میشد
اصلا نمیدونم چجوری دمرو شده

مامانم میگه احتمالا پشت کمرش رو زیادپتو چپوندی،بیدارشده با پاش خیلی خودشو تکون داده باعث شده دمرو بشه

یادمه وقتی دخترم چهارماهش بود،تو خواب دمرو شد با این تفاوت که اون اقتضای سنش بود
ولی صورتش کااامل تو تشک بود وقتی دیدمش گفتم حتما خفه شده .بلندش که گیج خواب بود.از اون به بعد دیگه کلا دورش بالش گذاشتم

خلاصه که چالش های بارداری یک هزارم چالش های بچه داری هم نیست
بچه داری خیلی خیلی سخته و مراقبت زیاد میخواد

خدا نگه داربچه هامون باشه،فقط اونه که میتونه ۲۴ساعته چشمش به بچه باشه🥹❤️
مامان پرتقال🍊 مامان پرتقال🍊 ۵ ماهگی
📌تجربه زایمان
36 هفته و 4 روز بودم دستشویی فرنگی میرفتم بعد با خودم فکر میکردم من ک خیلی دستشویی بهم فشار میاره زود بلند میشم میرم که نریزه. رو فرنگی از کجا بفهمم که کیسه ابه یا ادرار یه وقت کیسه ابم پاره نشه و متوجه نشم🥲😂
چند روزی بود که از این فکرا به سرم میزد نهم بود ساعت دوازده شب خونه مامانم اینا بودم رفتم دستشویی فهمیدم که ادرارم تموم شد ولی همینجوری باز ازم یه چیزی میومد تعجب کردم بی ادبیه ولی دست گرفتم زیرم ببینم چیه تو دستم اب دیدم حتی بو کردم متوجه شدم ادرار نیست دو سه بار مشتمو پر کردم تا مطمعن شم از دستشویی ک رفتم بیرون مامانمو از خواب بیدار کردم بهش گفتم مطمعنم ک آب دیدم گفت بشین اگه باز ازت اومد کیسه ابه چهار زانو نشستم یه دقیقه بعدش انگار یه پارچ
آب داغ ریختن رو پاهام بلند شدم گفتم اماده شیم بریم بیمارستان زنگ زدم شوهرم ک بیاد ساعت یک رسیدیم تو راه زنگ زدم دکترم پولو براش انتقال دادم و گفت که میام تو برو بیمارستان
ان اس تی گرفتن و دستکش دست کرد معاینه کنه گفتم من سزارینی ام گفت باشی من باید معاینه کنم وقتی کیسه اب پاره میشه بفهمم اگه دهانه رحم باز شده بعد دستشو نشون داد گفت مطمعنی کیسه ابت پاره شد دستش خونی نشد گفتم اره همون لحظه باز ازم اب اومد تخت خیس شد و بلند شدم ازم چکه میکرد بهم لباس داد بپوشم پوشه پزشکی رو بهش دادم چک کرد گفت برو ازمایش ادرار بده و برو رو تخت بخواب تا دکترت بیاد اون شب از استرس اینکه هر لحظه ممکنه دکتر بیاد و بریم اتاق عمل خوابم نبرد با سرم میرفتم دستشویی
احساس تو خالی بودن میکردم حس میکردم هیچی تو شکمم نیس معده ام خالی بود میسوخت وحشتناک میسوخت تا چهار و پنج صبح یه چرت ده دقیقه ای میزدم دوباره بلند میشدم.....