سلام خانوما دیشب که همسرم از سر کار آمد با خودش موز آورده بود به من گفت برام شیر موز درست کن شیر نداشتیم گفت من بچه رو نگه میدارم تو برو از مغازه شیر بیار که من خسته ام گفتم باشه بچم ساکت بود گذاشتم پیشش و رفتم وقتی برگشتم دم در رسیده بودم که صدای گریه بچه رو شنیدم زود رفتم داخل که دیدم همسرم نشسته گوشی هم دستش داره تو فیسبوک میگرده وپچمم رو مبل گذاشته بچه آنقدر گریه کرده بود که چشاش قرمز شده بود خیس عرق شده بود صداش گرفته بود زود بچم رو برداشتم بهش میگم چرا بچه آنقدر گریه کرده میگه هر کاری کردم ساکت نشد منم گذاشتم برا خودش گریه کنه تا ساکت شهر مگه بچه خودش هم آروم میشه منم عصبانی شدم بچه رو گرفتم رفتم اتاق ارومش کردم خوابوندم بعدم بالشت وپتوی همسرم آوردم براش گفتم همینجا بخواب شام هم براش ندادم خودمم نخوردم رفتم اتاق پیش بچم درو هم بستم بخدا تا صبح خوابم نبرد هر لحظه اون صحنه گریه بچم یادم میومد جیگرم کباب میشد براش مگه پدر هم این همه سنگ دل بوده

۱۱ پاسخ

رفتی شیر بخری شیرموزم بش بدی گردنش کلفتتر شه و بیخاصیتتر 😠😠

حیف اسم پدر برای شوهرت
واقعاچجور دلش اومده بزارتش زمین گریه کنه😐

نمیدونم به خدا درعجبم

خداروشکر
من باورت نمیشه اگه بگم هرپنج دقیقه بیدارمیشه اصلا نمیفهمم چراانقدرکم خوابه هلاکم کرده
حالا من به درک خودش خب خوب رشد نمیکنه چون خوابش کمه بچه ام 😔😔

اره دیگه نزار عزیزم اصلا رو مردها نباید حساب کنی من دست تنها بچه نگه میدارم شوهرم انگار نه انگار
چیکارمیشه کرد دیگه باید بگذرونیم این روزهارو هم مثل بارداری
بچه امم انقدر کم خوابه نمیدونم چرا اصلا نمیخوابه واقعا خسته شدم 🥲

با موزها پرتش میکردی تو خیابون

سلام مامان
ارامشتو حفظ کن هرچی حرص بخوری فایده نداره که فقط این حال بد و تنش برای بچه بده و حسش میکنه. این موضوع بهت اینو اموزش داد که بچه رو هیچوقت و پیش هیچکس تنها نذاری. باز خداروشکر اتفاق بدی برای بچه نیوفتاده

جا تو بودم موز رو برمیداشتم براش شیاف میکردم😁😡

آخی بچه طفلی
عزیزم دیگه نزاری پیش شوهرت بچه نازنین تو
خوب کاری هم کردی هیچ ناراحت نباش

عزیزم عب نداره حالا شد دیگ صبر داشته باش اونم خسته بوده یا بلد نبوده آروم کنه تو ببخش
مردا خیلی اشتباهات زیادی دارن زن باید گذشت داشته باشه اگ زندگیشو دوست داشته باشه

سلام شاید ترسیده بگیرش من همسرم میترسه یکم که میگیره ساکتش می‌کنه یهو صدام میزنه خانم خانم خانم بیا نمیتونم دیگه با ترس

سوال های مرتبط

مامان دوقلوها👩‍❤️‍👩 مامان دوقلوها👩‍❤️‍👩 ۱۰ ماهگی
بخدا این زنه دیونم کرده دیشب بچها کریه میکردن یکی از قلا رو پاهام بود خاب بود قل دیگه رو زمین بود وقت شیرش بود گریه میکرد مادر شوهرم داشت‌ شام میخورد اومد‌ پاشه خودم برداشتم ک شیر بذم اومد گفت بدش به من گفتم خودم شیر میدم ناراحت شد یه قیاقه کج و راست کرد رفت نشست یهو بعد دو دقه اومد دستشو زد زیر بچه برداش بچه ترسید یهو میگه اون نمیدی اینو میبرم من هیچی نگفتم شوهرم داشت نگاه میکرد فهمید عصبی شدم رفت رختخواب مامانشو اورد انداخت برای خودمونم تو اتاق من رفتم رختخوابمو بیارم پیش بچها گفت چی شده گفتم بچها‌ گریه میکنن عصبیم بعد گفت بگو‌ راستشو گفتم چیزی بگم میگی حساسی گفت نه بگو گفتم چرا مامانت اینکارو کرد اگ بچه رو ندادم شیر بده یعنی خودم میخام نگهدارم بچمو باز اومد اون یکی رو برداشت گفت تو خیلی رو بچها حساس سدی گفتم حساس نیستم من بچهارو ب زور میخابونم اون میاد ماساژ میده پشت گوشاشون و ماساژ میده فشارشون میده گفتم اینا برای بیدار کردن بچه وقتی میخان شیر بدنه یهو هردو بچها گریه کردن منم اصن بلند نشدم شوهرم گفت بچه رو ساکت کن بعد بیا گفتم بزار نگهداره وقتی بچه خوابه دست نزنه گریه های اینا هی بلندتر میشد منم رفتم تچ اشپز خونه ظرفا رو بشورم شوهرم دید من دست نمیزنم خودش اومد تا در اتاق باز شود شوهرمو دید به من گفت بیا بچهاتو بردار من میام میشورم منم گفتم شما ک بیدار کردی خودت نگهدار به من مربوط نیس بعدم رفتم تو اتاق یه ساعتی الاف بودن اومدم دیدم رختخواب پهن کرده یکی از بچهارو هم گذاشته رو جای خودش منم اومدم نشستم رو رختخواب تا صب هم نزاشتم دستش ب بچها بخور صب باز جلو شوهرم بچه رو برداشت ک اروغشو بگیر ه اون ک رفت گفتم بزارش سرجاش
مامان گل پسری🩵💙 مامان گل پسری🩵💙 ۵ ماهگی
مامان شهرزاد مامان شهرزاد ۶ ماهگی
دیروز دخترمو گذاشتم پیش مادر شوهرم رفتم بیرون کار داشتم
بعد بهم زنگ زد که شیر بچه رو بدم گفتم اره براش هم توضیح دادم که چجوری شیر درست کن
بعد یک ساعت زنگ زد که بچه تمام شیر رو بالا آورده گفتم حتما از رفلاکسش هست
من تا برسم خونه حدودا دو ساعت دیگه شد
اومدم خونه گفت دخترتون پی پی هم کرده بود من شست‌مش ولی پوشک بلد نبودم بکنم
دیدم رنگ بچه زرد شده تو جاش هم جیش کرده تمام پهلوهاش یخ کرده، نکرد زیر بچه و نم گیر دورش رو عوض کنه همونجوری خیس بچه رو تو سرما گذاشته بود
پکیج هم خاموش کرده بود فضای خونه هم سرده سرد بود
رفتم بچه رو شستم خشک کردم و لباس پوشیدم ، گفتم حالا نوبت شیر بعدی رو بهش داد
بعد پنج دقیقه دیدم بطور وحشتناک بازم تمام شیروبالا آورد
تعجب کردم به مادر شوهرم گقتم چرا بچه اینجوری شده در جواب من
گفت چون آبی که باهاش شیر درست تو فلاسک میریزی خیلی سرده
گفتم من اپن اب و با آب جوش قاطی میکنم ، گفت پس چرا به من نگفتی با اب گرم قاطی کنم من همونجوری با اب سرد به بچه شیر دادم
وای منو میگی کارد میزدی خونم در نمیومد
گفتم مثلا اگه اب جوش داخل فلاسک بود اب جوش به بچه میدادید؟ خب همه میدونن که آب رو باید تنظیم کنیدبعد شیر بدید بهش
تا ۲ روز بچم رودل کرده بود هی شیر بالا میاورد
اینقدر ادم گاو میشه به نظرتون؟ بخدا از قصد این کارو کرده وگرنه دیگه همه میدونن بچه آب سرد نباید بخوره