سوال های مرتبط

مامان دلاناکوچولو🤱🩷 مامان دلاناکوچولو🤱🩷 ۴ ماهگی
(پارت اول )
شب قبل زایمانم با شوهرم بیرون بودیم دخترم محکم تو شکمم می‌رفت عقب میومد محکم میزد به نافم طوری که حس میکردم میخواد کیسه اب پاره بشه به شوهرم گفتم نکنه امشب کیسه آبم پاره بشه آخه آب دور بچم زیاد بود اما تو هفته ۳۵ از عدد ۱۹ شده بود ۱۷ ولی از نظر پرینالوژیستم بالا بود هنوز من ۳۷هفتع ۳ روز بودم دلم میخواست تا آخر ۳۸ برم اماااا بخاطر ختم بارداری که ۳۸ هفته داشتم بازم دوست داشتم با درد خودم برم زایمان کنم

خلاصه ساعت پنج صبح برا نماز صبح بیدار شدم دو قدم راه رفتم دیدم یچیزی ازم اومد شک کردم ترشح باشه اهمیت ندادم اما وقتی رفتم سرویس دیدم هیچ اثری از ترشح های همیشگی نیست و فقط آبه ترسیدم سریع دستمال کاغذی گذاشتم اومدم نشستم مثل بید به خودم می‌لرزیدم دستمال کاغذی کم کم داشت خیس میشد ولی زیاد نبود پنج دقیقه ای یکبار اندازه ی عدس میومد و متوجه نمیشدم مگر اینکه دستمال کاغذی رو نگاه میکردم ... بلند شدم شوهرم رو بیدار کردم هنوز کیف بیمارستان هم نبسته بودم شوهرم تند تند هر چی جلو دستش بود انداخت رو کیف خواهرم رو بیدار کردم رفتیم سمت بیمارستان
مامان لنا🤎🐚 مامان لنا🤎🐚 ۱ ماهگی
اینم از داستان زایمان من دوستان: از سه شنبه رفتم برای معاینه تحریکی یه حس بد وترسی داشتم ک دیگه راهی ندارم جز تسلیم شدن کارم شده بود گریه وزاری داشتم سکته میکردم شب اول بعد معاینه گذشت شب دوم خواستم گل مغربی بزارم دیدم اصن داخل واژنم هیچ جایی نداره گفتم به شوهرم خدا بهم کمک کنه میدونم فردا تو شیفتی کیسه آبم پاره میشه چون خیلی پایین اومده اون شب اصن از درد نخوابیدم صبح ک شد صبحانه ک خوردم شوهرم رفت شیفت گرفتم خوابیدم تا ۱۲ظهر بعدش نمازو غذای مفصلیم خوردم داشتم بازنداییم حرف میزدم گفت یه آشنایی داریم تو کوثر زنگ زده گفته نگران نباش به احتمال این گیرو تا روزای آینده بردارن منم گفتم بخدا حالم خوب نیس میدونم باید برم طبیعی بیارمشو اینا گفت بابا کم فاز منفی بزن توکل برخدا قطعش کردم تواین فاصله رفتم دستشویی برگشتم دیدم هی آب ازم میاد هی میگم عه عه این چیه ک یهو زیاد وزیادتر شد دوباره بش زنگ زدم باگریه گفتم برس بدادم کیسه آبم پاره شد مابقیشو تو کامنت ها میگم:
مامان زینب مامان زینب ۱ ماهگی
#زایمان ۱
سلام اومدم از روند زایمانم بگم شاید به درد کسی خورد من ۲۷ آذر در ۴۱ هفته و ۷ روز زایمان کردم از اول میخواستم طبیعی زایمان کنم اما مشکل اینجا بود که هیچ درد و ترشح و علامتی از شروع روند زایمان نداشتم از هفت ماهگی تحت نظر پزشک متخصص زنان و زایمان و ماما ورزش و پیاده روی کردم از ۳۰ هفته بچه ام سفالیک بود و پوزیشنش برای زایمان طبیعی خوب بود و طبق گفته دکتر و ماما لگنم و بدنم توانایی زایمان طبیعی داشت ولی بچه توی لگن نیومد و به اصطلاح شکمم همچنان بالا بود و علامتی از زایمان نداشتم ۲۷ م آذر به دستور پزشک بستری شدم برای القای زایمان طبیعی با آمپول و سرم فشار ، بیمارستانم خصوصی بود با دکترم هماهنگ کرده بودم سرزایمانم بیاد ماما همراه ام داشتم از ۳۷ هفته دهانه رحمم ۱ سانت باز شده بود ساعت ۸ صبح بستری شدم و کیسه آبم رو پاره کردن و آمپول فشار توی سرم برام زدن و دردام شروع شد تا ساعت ۱۴ که سرم تموم شد و دردای منم تموم شد و معاینه که کردن گفتند شدی ۲ سانت