(پارت اول )
شب قبل زایمانم با شوهرم بیرون بودیم دخترم محکم تو شکمم می‌رفت عقب میومد محکم میزد به نافم طوری که حس میکردم میخواد کیسه اب پاره بشه به شوهرم گفتم نکنه امشب کیسه آبم پاره بشه آخه آب دور بچم زیاد بود اما تو هفته ۳۵ از عدد ۱۹ شده بود ۱۷ ولی از نظر پرینالوژیستم بالا بود هنوز من ۳۷هفتع ۳ روز بودم دلم میخواست تا آخر ۳۸ برم اماااا بخاطر ختم بارداری که ۳۸ هفته داشتم بازم دوست داشتم با درد خودم برم زایمان کنم

خلاصه ساعت پنج صبح برا نماز صبح بیدار شدم دو قدم راه رفتم دیدم یچیزی ازم اومد شک کردم ترشح باشه اهمیت ندادم اما وقتی رفتم سرویس دیدم هیچ اثری از ترشح های همیشگی نیست و فقط آبه ترسیدم سریع دستمال کاغذی گذاشتم اومدم نشستم مثل بید به خودم می‌لرزیدم دستمال کاغذی کم کم داشت خیس میشد ولی زیاد نبود پنج دقیقه ای یکبار اندازه ی عدس میومد و متوجه نمیشدم مگر اینکه دستمال کاغذی رو نگاه میکردم ... بلند شدم شوهرم رو بیدار کردم هنوز کیف بیمارستان هم نبسته بودم شوهرم تند تند هر چی جلو دستش بود انداخت رو کیف خواهرم رو بیدار کردم رفتیم سمت بیمارستان

تصویر
۲ پاسخ

😍 منتظر بقیشیم

خب بقیه ش هم بگو

سوال های مرتبط

مامان سپهر مامان سپهر ۱ ماهگی
پارت دوم
از روز پنج شنبه تا جمعه بعد از ظهر ترشحات ادامه داشت و البته تکرر ادرار شدید داشتم یعنی ی لیوان آب میخوردم دسشویی بودم دو دیقه بعد به شوهرم میگفتم انگار ی شیلنگ وصله از معده به مثانه ام😅 بعد از ظهر بود که ببخشید داشتم لباس زیر عوض میکردم دیدم چند قطره آب ریخت تا پایین پام اهمیت ندادم گفتم حتما ترشحه و ادامه هم نداشت اما از 12 شب به بعد کم کم احساس میکردم هی دارم مرطوب میشم بازم گفتم ترشحه اهمیت ندادم اما استرس افتاده بود تو جونم خوابم نمیبرد یهو طرفای ساعت 3 ۴ صبح بود دیدم نه داره آب میچکه ازم و خیس میشم به شوهرم گفتم کیسه آبمه فکر کنم گفت بریم بیمارستان گفتم الان زوده میریم محل نمیذارن شبه منم دلم میگیره بذار صبح بشه پسرمم بفرستم مدرسه بعد(دل گنده ای دارم میدونم خودم😁)هیچی دیگه دوش گرفتم کارام و کردم و همچنان آب میومد و خیس میکرد😬 بعدم پسرم و راهی کردم و لباس پوشیدیم رفتیم زایشگاه که ساعت ۹ شده بود ماما معاینه ام کرد و گفت بله کیسه آبت ترکیده و باید بستری بشی زایمان کنی منم اندک دردی داشتم اما نه شدید خیلی کم هیچی دیگه ی کاسه آبم رو تحت معاینه ریخت و من گفتم خدایا مگه ی کیسه چقد آب توشه واقعا؟؟؟خلاصه بستری شدم و رفتم زایشگاه
مامان ماهان💙 مامان ماهان💙 ۹ ماهگی
سلام اومدم تجربه زایمانم و براتون بذارم
روز شنبه من زیاد ترشح داشتم ولی گفتم طبیعی چون درد نداشتم رفتم مطب دکترم که اسرار کنم بستری کنه ولی نکرد ۳۹ هفته ۲ روز بودم گف ۴ روز وقت داریم تا ۴۰ هفته اگه نشد بستری میکنم قرار بود پنجشنبه برم بستری بشم با خیال راحت اومدم که پنجشنبه میرم اومدم همه چیمو آماده کردم فقط منتظر بودم پنجشنبه بشه از مطب که اومدم معاینه کرده بود دکتر دردهای پریودی داشتم ولی میگفتم کاذب تا صب داشتم ولی کم بود خیلی صب که بیدار شدم دیدم بازم دارم ولی میگفتم کاذب ساعت ۲ اینا بود ناهار خوردیم با شوهرم اون حیاط بود منم دستشویی دیدم ترشح کشدار خیلی زیاد دارم فقط میومد بدش خونه اومدم با شوهرم نشستیم به فیلم نگاه میکنم دیدم بازم خیس میشم پا شدم تمیز کنم دیدم لک بینی دارم به شوهرم گفتم خندید گف خدا کنه دیگه زایمان کنی بدش اون رفت بیرون منم میخواستم برم پاهام لیز رفت خم شدم انگار ی چیزی اومد دیدم خون قرمز خیلی ترسیدم سریع رفتم به شوهرم گفتم گفت برو آماده شو بریم سریع
ادامه پارت بعدی
مامان پرتقال🍊 مامان پرتقال🍊 ۵ ماهگی
📌تجربه زایمان
36 هفته و 4 روز بودم دستشویی فرنگی میرفتم بعد با خودم فکر میکردم من ک خیلی دستشویی بهم فشار میاره زود بلند میشم میرم که نریزه. رو فرنگی از کجا بفهمم که کیسه ابه یا ادرار یه وقت کیسه ابم پاره نشه و متوجه نشم🥲😂
چند روزی بود که از این فکرا به سرم میزد نهم بود ساعت دوازده شب خونه مامانم اینا بودم رفتم دستشویی فهمیدم که ادرارم تموم شد ولی همینجوری باز ازم یه چیزی میومد تعجب کردم بی ادبیه ولی دست گرفتم زیرم ببینم چیه تو دستم اب دیدم حتی بو کردم متوجه شدم ادرار نیست دو سه بار مشتمو پر کردم تا مطمعن شم از دستشویی ک رفتم بیرون مامانمو از خواب بیدار کردم بهش گفتم مطمعنم ک آب دیدم گفت بشین اگه باز ازت اومد کیسه ابه چهار زانو نشستم یه دقیقه بعدش انگار یه پارچ
آب داغ ریختن رو پاهام بلند شدم گفتم اماده شیم بریم بیمارستان زنگ زدم شوهرم ک بیاد ساعت یک رسیدیم تو راه زنگ زدم دکترم پولو براش انتقال دادم و گفت که میام تو برو بیمارستان
ان اس تی گرفتن و دستکش دست کرد معاینه کنه گفتم من سزارینی ام گفت باشی من باید معاینه کنم وقتی کیسه اب پاره میشه بفهمم اگه دهانه رحم باز شده بعد دستشو نشون داد گفت مطمعنی کیسه ابت پاره شد دستش خونی نشد گفتم اره همون لحظه باز ازم اب اومد تخت خیس شد و بلند شدم ازم چکه میکرد بهم لباس داد بپوشم پوشه پزشکی رو بهش دادم چک کرد گفت برو ازمایش ادرار بده و برو رو تخت بخواب تا دکترت بیاد اون شب از استرس اینکه هر لحظه ممکنه دکتر بیاد و بریم اتاق عمل خوابم نبرد با سرم میرفتم دستشویی
احساس تو خالی بودن میکردم حس میکردم هیچی تو شکمم نیس معده ام خالی بود میسوخت وحشتناک میسوخت تا چهار و پنج صبح یه چرت ده دقیقه ای میزدم دوباره بلند میشدم.....
مامان دریا💓 مامان دریا💓 ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
۳۸ هفته بودم نه ورزش درست و حسابی انجام داده بودم نه کلاس بارداری شرکت کرده ام قرار بود مثلا امروز سزارین کنم که دخترم عجله داشت ،شب به شوهرم گفتم آمپول بزنیم درمانگاه نزدیک خونمون دیگه پیاده رفتیم و برگشتیم شاید نیم ساعت طول کشید ،من اونشب کلا استرس سزارین داشتم و ذهنم مشغول بود خوابم نمی گرفت حدود ساعت سه یکم درد اوایل پریودی داشتم که با خودم گفتم ماه درده چیز خاصی نیست نیم ساعت دیگه بازم درد داشتم ولی اهمیت ندادم گرفتم خوابیدم صبح ساعت شیش حس کردم یکم مرطوبم بلند شدم رفتم دستشویی یه آب گرم و شفاف ازم خارج شد بعد هم ررگه های خونی (صورتی) دیگه ترسیدم همسرمو بیدار کردم گفتم عجله نکنم درد امو بکشم بعد برم بیمارستان که دیدم آبریزش داره بیشتر میشه برا همین یه دوش سرپایی گرفتم دو تا تخم مرغ پخته هم خوردم برا اینکه جون داشته باشم و رفتم بیمارستان، معاینه شدم ساعت هشت صبح ،اصلا باز نبودم ولی برا کیسه آب بستری شدم
مامان امیرحسین مامان امیرحسین ۲ ماهگی
تجربه زایمان.. 1

من دو روز قبل از زایمانم درد داشتم ولی در حد درد پریودی
پیاده روی هم زیاد نداشتم اگه تایپکای قبلیمو خونده باشین متوجه میشین که پاهام خیلی ورم کرده بودن و راه رفتن خیلی برام سخت شده بود
فقط دو شب خیلی پیاده روی کرده بودم

شوهرم شب کار بود و مادر شوهرم پیشم خوابید که یه وقت نصف شب دردم بگیره پیشم باشه
من خونم طبقه بالای خونه مادر شوهرمه
ساعت پنج صبح رفتش خونشون که برا برادر شوهرم صبحونه آماده کنه بره سرکار
خلاصه رفتش و من نخوابیدم منتظر شوهرم موندم
ساعت 9 صبح برگشت از سرکار
(رابطه داشتیم با پوزیشن داگی )
خوابیدیم حدود ساعت ۱۱ من تو خواب یهو حس کردم خیس شدم
فک کردم مال رابطس
ولی دیدم داره زیاد میشه گفتم لابد ادرارمه
حواسم به کیسه آب نبود
همینجوری آب ازم می‌ریخت استرس گرفتم شوهرمو بیدار کردم بهش گفتم کیسه آبم پاره شده پاشو برام پارچه بیار پاشم عوض کنم
اونم بنده خدا گیج خواب پاشد برام پارچه رو آورد و برگشت خوابید
قیافه من اون لحظه 😐😐😂
رفتم لباسامو عوض کردم نوار بهداشتی پوشیدم رفتم سراغ گوشیم که به مامانم زنک بزنم بیاد که دیدم یه تماس بی پاسخ ازش دارم اونم یه دقبقه پیش زنگ زده بود
انگار حس کرده بود
با خونه بابام یه خیابون فاصله داریم
تا رسید هم نوار بهداشتی هم شلوارم خیس شد
دوباره رفتم عوض کردم و پنج تا نوار بهداشتی گذاشتم
مامانم رف شوهرمو بیدار کرد و حرکت کردیم سمت بیمارستان
تا رسیدیم لباسام همشون خیس شده بودن و حتی صندلی ماشین هم خیس خیس شده بود
و من درد کمی داشتم هی میگرف ول میکرد