۴ پاسخ

چه خوب کنترل کردی من فک کنم هول شم خون ببینم

چه خوب کنترل کردی من فک کنم هول شم خون ببینم

ای جانم عزیزم مبارک باشه چشمتون روشن 😍❤️

ایجان چ مامانی😍😍
من تا بستری نشدم ب مامانم خبر ندادم

سوال های مرتبط

مامان اورهان و لیمو🍋💛 مامان اورهان و لیمو🍋💛 هفته چهلم بارداری
تجربه زایمان اول_طبیعی
میخام امروز تجربه زایمان طبیعیم سر پسر اولم براتون بزارم
اخرای۳۶ هفته بودم که کم کم درد پریودی داشتم! اما هیچ تجربه ایی نداشتم و نمیدونستم درد زایمانه چون شنیده بودم ک ماهای اخر ادم درد زیاد میگیره…خلاصه صبح ۳۷ هفته بودم ک ترشح داشتم، بعد هر از گاهی. یدرد میگرفت ک اونقدر زیاد نبود بخوابم توجه کنم شب ساعت۳ نصفه شب بود دردم زیاد شد ب. مامانم گفتم مامان من درد دارم مامانم میگفت اخراشی نترس هیچی نمیشه نیم ساعت نکشید تا خواستم بخوابم یهو کیسه ابم پاره شد ساعت۴ بود ک رفتم حمام، شیو کردم، اومدم مژه گذاشتم ،ارایش کردم همسرم بیمارستان شیفت بود پر از استرس هی زنگ میزد راه افتادی اومدی من میگفتم اسنپ نمیگیره ولی داشتم اماده میشدم😂 خلاصه ساعت۵ از خونه دراومدیم و انقدر ترافیک بود که ساعت۸ اینا بود رسیدم تهران بیمارستان… توراهم ب شدت درد داشتم هی میگرفت ول میکرد! در حدی ک جلو راننده اسنپ روم نمیشد جیغ بزنم صندلی رو. فشار میدادم دهنمو میبستم…رسیدم بیمارستان فوری معاینم کردن گفتن ۸ سانت بازیییی چجوری؟ گفتم هیچی فقط من ورزش زیاد انجام میدادم….
مامان سه جوجه 🐤🐤🐣 مامان سه جوجه 🐤🐤🐣 ۳ سالگی
پارت ۲
گفت خب پس همون تاریخ زایمان میکنی احتمالا هیچی اینا که رفتن ساعت ۱۰ونیم بود منم اومدم یه دل سیر نشستم هندونه خوردم ویه سرویس رفتم واومدم بخوابم همین که داشت خوابم می‌برد یهو کیسه آبم پاره شد حالا منو میگی اصلا هیچی نمی‌فهمیدم اولش فک کردم جیش کردم بعد دیدم نه اصلاحات خودم نیست هی میاد همون لحظه که کیسه آبم پاره شد من جیع زدم وشوهرمم از پرید گفت چیشده گفتم آب ازم میاداونم هی میگه از کجات 😂🤣😂😂😂😂
خلاصه دو دیونه نشستیم میخندیم 😂😂😂که چرا اینهمه آب اومد بعد شوهرم به خودش اومد گفت بچه کاریش نشه گفت زنگ بزنن به مامانت بپرس ازش زنگ زدم بهش گفتم مامانم چقد بود زیاد بود یا کم گفتم نه خیلیی زیاد بود گفت بریم بیمارستان ماهم تا آماده شدیم را افتادیم من اصلا فک نمیکردم زایمان کنم من گفتم میریم یه نواز قلب میگیره ومیام خونم بعد اونجا گفت برو که معاینت کنم انقد خجالت میکشیدم که گفت ۳سانت دهانه رحمت بازشده نرم شده وکیسه آبت هم که پاره شده باید بستری بشی اینو که گفت هنگ کردم وترسیدم هیچی لباسامو عوص کردم دادم به مامانم شوهرمم رفته بود تشکیل پرونده منم رفتم داخل زایشگاه خیلی خلوت فقط من بودم اولش بعد دوتا دیگه اومدن که یکیش زایمان کرد قبل از من ساعتای چهاربود دردام زیاد شده بود معاینه کردگفت ۷ساعنتی ساعتای ۶اومد گفت ۱۰ سانت بازی فول فولی باید زور بزنی ودردام خیلی زیاد بود وتقریبا غیر قابل تحمل بود ساعت ۶و۲۵ دقیقه دخترم به دنیا اومد همین که دنیا اومد تمام دردام رفت یه۵ دقیقه طول کشید
مامان همراز🩷🎀 مامان همراز🩷🎀 ۱ ماهگی
تجربه زایمان پارت یک
دیروز ینی ۱۳ تیر..۳۵ هفته و چهار روز بودم
من از هفته ۱۳ سرکلاژ شدم و تا آخر ماه ۸ استراحت مطلق بودم
تازه ده روزی بود فعالیت تو خونه رو شروع کرده بودم..ینی واسه زایمان نه ورزشی کرده بودم نه پیاده روی نه هیچی
دیروز از صب ک بیدار شدم انقباض داشتم ولی چون درد نداشتم و منظم نبود فک میکردم بچه خودشو سفت میکنه و توجه نمیکردم بهش
تا شب همینجوری گذشت..غروب یه کوچولو درد هم اضافه شد بهش منم ب شوخی ب مامانم گفتم فک کنم همراز قصد داره امشب ب دنیا بیاد🙂🙂
شب ساعت ۹ بود مامانم داشت سفره مینداخت شام بخوریم منم رو مبل دراز کشیده بودم داشتم با گوشیم بازی میکردم یهو شکمم دوباره سفت شد و حس کردم ی چیزی ازم ریخت😬😬
پاشدم نشستم گفتم مامان فک کنم کیسه آبم پاره شد
مامانمم بنده خدا شوکه شده بود چون حدود سه هفته دیگه زمان داشتم تا زایمان..تا پاشدم برم سمت سرویس که ببینم چی شده یهو یه عاااالمه آب ازم ریخت بیرون جوری که همه ی لباسا و اطرافم خیس شده بود