تجربه زایمان پارت یک
دیروز ینی ۱۳ تیر..۳۵ هفته و چهار روز بودم
من از هفته ۱۳ سرکلاژ شدم و تا آخر ماه ۸ استراحت مطلق بودم
تازه ده روزی بود فعالیت تو خونه رو شروع کرده بودم..ینی واسه زایمان نه ورزشی کرده بودم نه پیاده روی نه هیچی
دیروز از صب ک بیدار شدم انقباض داشتم ولی چون درد نداشتم و منظم نبود فک میکردم بچه خودشو سفت میکنه و توجه نمیکردم بهش
تا شب همینجوری گذشت..غروب یه کوچولو درد هم اضافه شد بهش منم ب شوخی ب مامانم گفتم فک کنم همراز قصد داره امشب ب دنیا بیاد🙂🙂
شب ساعت ۹ بود مامانم داشت سفره مینداخت شام بخوریم منم رو مبل دراز کشیده بودم داشتم با گوشیم بازی میکردم یهو شکمم دوباره سفت شد و حس کردم ی چیزی ازم ریخت😬😬
پاشدم نشستم گفتم مامان فک کنم کیسه آبم پاره شد
مامانمم بنده خدا شوکه شده بود چون حدود سه هفته دیگه زمان داشتم تا زایمان..تا پاشدم برم سمت سرویس که ببینم چی شده یهو یه عاااالمه آب ازم ریخت بیرون جوری که همه ی لباسا و اطرافم خیس شده بود

۵ پاسخ

منم الان تازه رفتم خونمون بعضی وقتا جام نمیگیره بلندمیشم کارمیکنم🥲یعنی فعالیت نداشته باشم؟ترسیدم پیامتو دیدم🥲منم شکمم زیاد سفت میشه همش فکرمیکنم نینیه

وای پاره شدن کیسه اب خیلی استرس میده ب ادم منم اینجوری شدم دقیقا

عزیزم چقدر آب ازت رفت ؟؟؟؟؟

آخه عزیزم
من امروز 35 هفته و یک روزمه
از دیروز کمرم درد میکنه خیلی کم بچه هم خودشو سفت میکنه امروز صبح یکم درد داشتم زیر شکمم یعنی اینا درد کاذب نیستن

بچه رفت دستگاه عزیزم😢

سوال های مرتبط

مامان طاها و هلنا مامان طاها و هلنا روزهای ابتدایی تولد
پارت ۱ زایمان طببعی
من اومدم با تجربه ی رایمان طبیعی دوم من از هفته ی ۳۲ ورزش های لگنی رو شروع کردم و از هفته ی ۳۵ پباده روی رو شروع کردم هر شب با شوهرم و پسرم شبی یک تا دو ساعت پیاده روی میرفتیم اینم بگم که انقباض های کاذب یا همون ماه درد ها از هفته ی ۳۵ شروع شد و بیشتر شب تا صبح میگرفت خلاصه من دیدم به اول هفته ی ۳۸ رسیدم و از درد ها خبری نیست به توصیه ی ماما شیاف کپسول گل مغربی رو شروع کردم و روزی یه لیوان دمنوش گل گاو زبون تا اینکه رسیدم به ۳۸ هفته و ۵ روز اون روز گوشیم خراب شده بود مجبور شدم حسابی پیاده روی کنم مغازه هارو دور بزنم تا ببینم گوشی تعمیر میشه یانه حسابی هم استرس و ناراحتی داشتم به خاطره گوشی دیگه شب اومدیم خونه موقع شام یه دردی اومد سراغم شکمم حسابی سفت شد و کمرم درد گرفت شوهرم گفت درد داری گفتم نه بابا بچه خودشو سفت میکنه یه ساعت گذشت دوباره یه درد دیگه اومد سراغم شوهرم گفت دقیق یه ساعت شده ها گفتم نه بابا اینا کاذبه دیگه شوهرم خوابید منم خوابیدم ولی با هر درد از خواب بیدار میشدم دردا نیم ساعتی شده بود ۵ صبح دردا یکم شدید شد مثل درد پریودی و فاصله ش هر بیست دقیقه یه بار بود
مامان دلوین 🩷 مامان دلوین 🩷 ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی من پارت ۱ :
بیمارستان تخت جمشید ، دکتر اکرم هاشمی آشتیانی
مامانای گل ممنونم از تبریک هاتون نشد تک به تک جواب بدم
من از ۱۷ هفته تا ۳۷ هفته سرکلاژ داشتم و استراحت تقریبا مطلق بودم ، فک میکردم اصلا نتونم طبیعی زایمان کنم چون فعالیت نداشتم ...
خلاصه ۳۷ هفته و ۱ روز دکتر سزکلاژمو باز کرد که یک سانت بودم همون لحظه و گفت پیاده روی کن ، ورزش کن و برقص ... منم از بیمارستان که برگشتم روز بعدش وسایلمو جمع‌ کردم و رفتم خونه خودمون چون پله داشتیم ( ۵ ماه خونه بابام بودم )
ولی همین پیاده روی و پله که رفتم پاهام عین پفک پف کرد 😭 گفتم پس دیگه پیاده روی هم نمیتونم اما کم کم تو خونه فعالیت داشتم ...
چند روز که گذشت دیدم رو طرف چپ شکمم پر شده از دونه های قرمز ، ویزیت بعدی نشون دکترم دادم گفت چیزی نیست کهیر بارداریه ...
معاینه م کرد گفت دو سانت شدی و بعدشم یه معاینه تحریکی برام انجام داد که تا یک روزم لکه بینی داشتم و ذکتر گفت احتمال ۹۰درصد تا اخر همین هفته زایمان میکنی اگه نگردی ۸ تیر برو بیمارستان بستری شو ...
مامان مهدیار و مهوا💕 مامان مهدیار و مهوا💕 ۲ ماهگی
تجربه ی زایمان طبیعی 💥 پارت یک🌱
سلام دوستان اول از همه خیلی ممنونم بابت تبریکاتون عذر میخوام نتونستم تک به تک پاسخ بدم.
بعد از چند روز فرصت کردم که بیام و تجربه ی زایمان دوم طبیعی ام رو باهاتون به اشتراک بزارم.
موقع پسرم مهدیار 39 هفته و 4 روز کیسه آبم پاره شد بدون درد دو سانت بستری شدم و 14 ساعت بعد با دریافت دو تا دوز آمپول فشار زایمان کردم اونجا هم به جز دو ساعت آخر درد زیادی نداشتم فقط تحت نظر بودم و خسته شده بودم... خلاصه سر این بارداریم ترجیحم این بود کیسه آبم نترکه و درد هامو بکشم و بعد برم بیمارستان. این بارداری استراحت نسبی داشتم از 36 هفته شروع به فعالیت و ورزش و پیاده روی کردم هر روز از نیم تا یک ساعت پیاده روی میکردم و ورزش هامم میرفتم پیش ماماهمراه. کم کم رابطه ی بدون پیشگیری هم شروع کردم. 38 هفته هم معاینه ی تحریکی رفتم که همین جا هم راجبش تاپیک زدم.
روز آخری جمعه صبح 38 هفته و 3 روز که بودم بیدار شدم احساس می‌کردم شکمم سبکه اصلااا سنگین نبود رفتم روستا، اونجا هم اوکی بودم عصر برگشتم رفتم دو ساعت مغازه ی همسرم و همچنان هیچ خبر نبود (البته من که نمیدونستم قراره چی بشه در کل میگم) شب هم شام مهمان مادرشوهرم بودم رفتم اونجا و شکمم فقط کمی سفت میشد. موقع شام ساعت 11 پای سفره شکمم کمی درد گرفت که نتونستم غدامو کامل بخورم به همسرم اشاره کردم که پاشو بریم. خواستم برم لباس گرم بپوشم و برم پارک مثل هر شب پیاده روی. از خونه ی مادرشوهرم تا خونه ی خودمون دو تا کوچه فاصله اس که مابین راه متوجه شدم لای پام خودبه خود داره خیس میشه و قلوپ قلوپ آب گرم میاد. یه نگاه به شوهرم کردم گفتم آخ آخ مثل اینکه این بار هم کیسه آبم پاره شد.