پارت ۱ زایمان طببعی
من اومدم با تجربه ی رایمان طبیعی دوم من از هفته ی ۳۲ ورزش های لگنی رو شروع کردم و از هفته ی ۳۵ پباده روی رو شروع کردم هر شب با شوهرم و پسرم شبی یک تا دو ساعت پیاده روی میرفتیم اینم بگم که انقباض های کاذب یا همون ماه درد ها از هفته ی ۳۵ شروع شد و بیشتر شب تا صبح میگرفت خلاصه من دیدم به اول هفته ی ۳۸ رسیدم و از درد ها خبری نیست به توصیه ی ماما شیاف کپسول گل مغربی رو شروع کردم و روزی یه لیوان دمنوش گل گاو زبون تا اینکه رسیدم به ۳۸ هفته و ۵ روز اون روز گوشیم خراب شده بود مجبور شدم حسابی پیاده روی کنم مغازه هارو دور بزنم تا ببینم گوشی تعمیر میشه یانه حسابی هم استرس و ناراحتی داشتم به خاطره گوشی دیگه شب اومدیم خونه موقع شام یه دردی اومد سراغم شکمم حسابی سفت شد و کمرم درد گرفت شوهرم گفت درد داری گفتم نه بابا بچه خودشو سفت میکنه یه ساعت گذشت دوباره یه درد دیگه اومد سراغم شوهرم گفت دقیق یه ساعت شده ها گفتم نه بابا اینا کاذبه دیگه شوهرم خوابید منم خوابیدم ولی با هر درد از خواب بیدار میشدم دردا نیم ساعتی شده بود ۵ صبح دردا یکم شدید شد مثل درد پریودی و فاصله ش هر بیست دقیقه یه بار بود

تصویر
۶ پاسخ

بقیشم بذارمن وقتیکه پارتای زایمانومیخونم احساس میکنم دارم رومان میخونم😅

راضی بودی از بیمارستان ودکترشگج

بی حسی گرفتی؟

منم بچه خیلی خودشو سفت میکنه
وقتی هم سفت میکنه شکمم انگار میخواد بترکه و بعضی مواقع هم دل درد دارم
واژنم خیلی شدید دردداره
ترشح های سفید هم تازگی میاد ک فک کنم به همین بارداری و زایمان ربط داره

کدوم بیمارستان بودی

پسرت چند سالشه؟

سوال های مرتبط

مامان مهراد مامان مهراد ۱۴ ماهگی
مامان آیهان🩵✨ مامان آیهان🩵✨ ۸ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۱
من از ۳۵ هفته پکیج انلاین از یه ماما خریدم برای ورزش ها تکنیک ها
بهم گفته بود هر روز یک‌ساعت و نیم پیاده روی کنم و ورزش های لگنی انجام بدم
یک سری خوراکی ها بخورم و …
ولی من چون از مامانم دور بودم و مامانم قبل ۳۸ هفته نمیتونست بیاد پیشم ترسیدم دردم زودتر شروع بشه هیچکدوم از کارهایی که گفت رو تا ۳۷ هفته انجام ندادم
۳۷ هفته که شدم پیام دادم برای تکنیک های شروع درد شیاف گل مغربی و رابطه بدون جلوگیری و یک سری از دمنوش ها و… که بازم من ترسیدم و انجام ندادم🤦🏻‍♀️ کلی دعوام کرد که چرا هیچ ورزشی نکردم منم دیگه از اون موقع شروع کردم به پیاده روی کردن و یکم هم ورزش میکردم ولی خیلی کم تا شبی که صبحش مامانم قرار بود بیاد پیشم رابطه بدون جلوگیری داشتم
صبح بیدار شدم ناهار بذارم و برم فرودگاه دنبال مامانم که لکه دیدم برای اولین بار توی ۹ ماه بارداری( ۳۸ هفته و ۴ یا ۵ روز بودم)
از مامانم پرسیدم گفت احتمالا تا شب نی نی به دنیا میاد
منم کلی خوشحال بودم یه کوچولو هم دردای پریود نامنظم داشتم خلاصه شب شد و هیچ خبری نشد نه دردا زیاد شد نه لکه بینی بیشتر شد
در همون حد مونده بود همه چی
گفتم خب حالا شروع شده حتما فردا به دنیا میاد
مامان نی نی🥺🫂💎 مامان نی نی🥺🫂💎 ۳ ماهگی
تجربه زایمان
پارت ۱💎🩵


من از ۳۰ هفته هر روز پیاده‌روی رو شروع کردم و کمپوت اناناس می‌خوردم سعی میکردم پیاده روی کنم ولی بچه می اومد روی شکمم وایمیستاد نمیتونستم نفس بکشم ولی ادامه دادم گاهی اوقات شکمم درد می گرفت گاهی روزا می رفتم گاهی روزا نمی رفتم
به ۳۴ هفته رسیدم ولی بازم درد نداشتم خونه رو تمیز می کردم تا دردم بگیره اما هیچ دردی سراغم نمی اومد ۳۷ هفته و ۵ روز رسیدم به مطب دکتر رفتم بعد از اینکه دکتر برام معاینه لگنی انجام داد و گفت که میتونم زایمان طبیعی انجام بدم و اگه تا دو هفته دیگه زایمان نکردم پیشش برم دو هفته هر روز دو ساعت پیاده روی می کردم کمپوت آناناس می‌خوردم شیاف گل مغربی رو ۳۸ هفته و پنج روز شروع کردم هر روز دو تا استفاده میکردم ۳۹ هفته و ۳ روز شدم بازم درد نداشتم نصف قاشق خاکشیر تو آب می‌خوردم ولی فایده نداشت شیاف رو دو روز نذاشتم و ۳۹ هفته و ۵ روز رسیدم بدون درد و به مطب دکتر رفتم بعد از معاینه لگنی گفت که سر بچه وارد لگن شده ولی اصلا باز نشدی
اون روز پنج شنبه بود بعد از سونو بیوفیزیکال و نوار قلب گفت روزی دو تا شیاف بذار اگه تا یکشنبه دردت نگرفت برو زایشگاه خودت رو بستری کن روزی یه قاشق غذاخوری خاکشیر تو یه لیوان آب خوردم اما تا یکشنبه دردم نگرفت
مامان 👼اقا مَهدی🩵 مامان 👼اقا مَهدی🩵 ۳ ماهگی
تجربه زایمانم با کلی تاخیر
پارت یک
من از ۳۶هفته شروع کردم پیاده روی نیم ساعت یا یک ساعت کم کم بیشترش کردم رسیدم تا ۳۸هفته روزی ۳الا۵ساعت پیاده میرفتم از خونمون تا بازار بعدش دوباره تو بازار هم هی میچرخیدم
هر روز دوش اب گرم میگرفتم زیر دوش ورزش میکردم و خونه تکونی هر روز بدون استراحت درد میگرفتم از ۳۸هفته دردام شروع شدن دردم میومد و ول میکرد تا یک هفته درد پریودی شدید داشتم و بی حاال بود درد کمر و لگن و رون شکم داشتم بازار هی دردام میومد دلم مخواست زنگ بزنم به شوهرم بریم بیماستان اما تلاش میکردم بیشتر دردام بگیره مرتبتر بشه خلاصه که رسید روزی خواهزشوم دعوتمون کرد شام منم از پیاد روی رفتم خونشون اما خیلی بیحال بودم و درد داشتم همون شب برگشتیم خونه و اسهال شدید گرفتم که هر ربع ساعت میرفتم دسشویی تا اینکه از بس زور میزدم شکمم کامل خالی شد و تا صبح من درد داشتم اما شوهرمو بیدار نکردم نصف شبی بود هم درد زایمان داشتم هم اسهال شدید صبح شد دردام بیشتر شده شوهرم با صدای ناله هام و