سوال های مرتبط

مامان مهراد مامان مهراد ۱۴ ماهگی
مامان طاها و هلنا مامان طاها و هلنا روزهای ابتدایی تولد
پارت ۱ زایمان طببعی
من اومدم با تجربه ی رایمان طبیعی دوم من از هفته ی ۳۲ ورزش های لگنی رو شروع کردم و از هفته ی ۳۵ پباده روی رو شروع کردم هر شب با شوهرم و پسرم شبی یک تا دو ساعت پیاده روی میرفتیم اینم بگم که انقباض های کاذب یا همون ماه درد ها از هفته ی ۳۵ شروع شد و بیشتر شب تا صبح میگرفت خلاصه من دیدم به اول هفته ی ۳۸ رسیدم و از درد ها خبری نیست به توصیه ی ماما شیاف کپسول گل مغربی رو شروع کردم و روزی یه لیوان دمنوش گل گاو زبون تا اینکه رسیدم به ۳۸ هفته و ۵ روز اون روز گوشیم خراب شده بود مجبور شدم حسابی پیاده روی کنم مغازه هارو دور بزنم تا ببینم گوشی تعمیر میشه یانه حسابی هم استرس و ناراحتی داشتم به خاطره گوشی دیگه شب اومدیم خونه موقع شام یه دردی اومد سراغم شکمم حسابی سفت شد و کمرم درد گرفت شوهرم گفت درد داری گفتم نه بابا بچه خودشو سفت میکنه یه ساعت گذشت دوباره یه درد دیگه اومد سراغم شوهرم گفت دقیق یه ساعت شده ها گفتم نه بابا اینا کاذبه دیگه شوهرم خوابید منم خوابیدم ولی با هر درد از خواب بیدار میشدم دردا نیم ساعتی شده بود ۵ صبح دردا یکم شدید شد مثل درد پریودی و فاصله ش هر بیست دقیقه یه بار بود
مامان 👼اقا مَهدی🩵 مامان 👼اقا مَهدی🩵 ۳ ماهگی
تجربه زایمانم با کلی تاخیر
پارت یک
من از ۳۶هفته شروع کردم پیاده روی نیم ساعت یا یک ساعت کم کم بیشترش کردم رسیدم تا ۳۸هفته روزی ۳الا۵ساعت پیاده میرفتم از خونمون تا بازار بعدش دوباره تو بازار هم هی میچرخیدم
هر روز دوش اب گرم میگرفتم زیر دوش ورزش میکردم و خونه تکونی هر روز بدون استراحت درد میگرفتم از ۳۸هفته دردام شروع شدن دردم میومد و ول میکرد تا یک هفته درد پریودی شدید داشتم و بی حاال بود درد کمر و لگن و رون شکم داشتم بازار هی دردام میومد دلم مخواست زنگ بزنم به شوهرم بریم بیماستان اما تلاش میکردم بیشتر دردام بگیره مرتبتر بشه خلاصه که رسید روزی خواهزشوم دعوتمون کرد شام منم از پیاد روی رفتم خونشون اما خیلی بیحال بودم و درد داشتم همون شب برگشتیم خونه و اسهال شدید گرفتم که هر ربع ساعت میرفتم دسشویی تا اینکه از بس زور میزدم شکمم کامل خالی شد و تا صبح من درد داشتم اما شوهرمو بیدار نکردم نصف شبی بود هم درد زایمان داشتم هم اسهال شدید صبح شد دردام بیشتر شده شوهرم با صدای ناله هام و
مامان گوگولی👣❤️ مامان گوگولی👣❤️ ۱۱ ماهگی
خب تجربه زایمان طبیعی#پارت یک
من از ۳۵ هفته شروع کردم پیاده روی کردن و حموم آب داغ حرکات اسکات و اینم بگم تو کل بارداریم خیلی فعال بودم خیلیییی ها😅 خلاصه هر روز یه ساعت پیاده روی میکردن بعدش حموم میکردم و حرکات اسکات میزدم تا رسیدم به ۳۹ هفته ۳ روز بی صبرانه منتظر دخملم بودم وقتی ۳۹ هفتم بود رفتم زایشگاه ک معاینه شم گفتن یک سانتم برشتم خونه شروع کردم به پیاده روی یو ورزش هر کاری بگی کردم ولی بازم دردام شروع نشد 🤕۳۹ هفته ۲ روزم شد شب وقتی دراز کشیده بودم کمرم درد گرفت مث درد پریودی ولی جدی نگرفتم گفتم حتما باز درد کاذبه... صبح وقتی بیدار شدم باز همون درد بود ولی شدید تر و همراه با درد شکمی زنگ زدم مامانم گفتم مامان من درد دارم واسش توضیح دادم دردام چطوری گفت درد زایمانه !.تا این حرف مامانمو شنیدم از خوشحالی همین جوری تو خونه پیاده روی میکردم اونم تند تند به شوهرمم گقتم برو برام زعفران بخر امشب میرم زایشگاه اونم بنده خدا رفت خرید 😅خوردم خلاصه همسرم رفت دنبال مادرم ک بریم زایشگاه خلاصه رفتیم زایشگاه گفتن چیشده گفتم یکم درد دارم گفت چند هفتته گفتپ ۳۹ هفته ۳ روز گفت سنو انتیتو بده دادم گفت ن تو ۳۸ هفته ۶ روزی🤐منو میگی دوست داشتم جیغ بزنم گفت حالا برو دراز بکش ببینم چند سانتی رفتم دراز کشید گفتم خوبه دو سانتی 😍منو میگی شاد شاد بودم ... گفت برو یه ساعت پیاده روی کن تو بیمارستان و بیا باز معاینت کنم رفتم بیرون یه ساعت پیاده روی کردم برگشتم گفت ۳ سانت شدی برو ۱۲ بیا (۱۲شب چون من از ساعت ۹ اونجا بودم)خلاصه منم گرفتم‌پیاده روی کردم تا ۱۲ دیگ جونی برام نمونده بود رفتم داخل گفتم‌تورو خدا دیگ منو بیرون نفرست