تجربه زایمان پارت ۳
لباس که پوشیدم استرس گرفتم
به نظرم زایمان اول استرسی نداره چون آدم تصوری از درد و روند زایمان نداره اما زایمان‌های بعدی میدونی قراره چی بشه و چقدر درد بکشی و منم تو همه ی مدت بارداری به این فکر میکردم که اتفاقی برام می افته چون فکر میکردم نمیتونم درد رو تحمل کنم چون آستانه ی تحمل دردم اومده بود پایین و در آخر به خودم میگفتم من میتونم درسته دردش زیاده اما میتونم
ساعت ۱ و نیم آمپول فشار زدن و بعد نیم ساعت گفتن که پاشم راه برم و اسکات بزنم و ...
بعد یه ساعت پیاده روی تو اتاق گفتن بخوابم رو تخت تا معاینه ‌کنن
ماما با نارضایتی دستش رو آورد بیرون گفتم چی شده چقدر پیشرفت داشتم گفت هیچی چقدر بد معاینه ای
بعدش کیسه آبمو میخواستن پاره کنن گفتم میشه الان نه خیلی زوده من هنوز دردی ندارم گفتن کیسه آب که پاره بشه دردات هم شروع میشه
خلاصه اینکه کیسه آب زده شد و مجدد پیاده روی کردم و اسکات زدم تا شد ساعت ۵ تقریبا
منم هیچ پیشرفتی نداشتم ولی درد داشتم خیلی زیاد نه بخاطر فشار بچه، نه بخاطر زمان زایمان، نه بخاطر پاره شدن کیسه آب،درد داشتم فقط و فقط بخاطر آمپول فشار لعنتی

۳ پاسخ

ایکاش نمیذاشتی کیسه آبت رو پاره کنند

یعنی بخاطر معاینه تحریکی زود زایمان کردی؟

چند هفته بودی

سوال های مرتبط

مامان ماهلین مامان ماهلین ۲ ماهگی
تجربه ی زایمان|پارت سوم

منم چون دردی نداشتم منتظر بودم ببینم چی میشه و اصراری نکردم که ببرنم سزارین..البته اینم بگم که انقدر تعداد معاینه ها زیاد بود که واقعا تحملش برام سخت شده بود

ساعت ۵ دکتر اومد بالا سرم و فکر کردم میخواد معاینه کنه که یهو دیدم یه اب گرم و زیاد از زیرم اومد و فهمیدم کیسه ابم رو پاره کردن... خیلی وحشتناک بود واقعا و انقدر دستش تو بود که دل درد خیلی شدید گرفتم...

از بعد از پاره شدن کیسه آب دردای خیلی شدید اومد سراغم و بخاطر امپول فشار خیلی حس مدفوع و ادرار داشتم ولی چون nst بهم وصل بود حتی نمیذاشتن تا دستشویی برم

از ظهر هم چیزی نخورده بودم چون هی میگفتن کمکنه سزارین بشی و باید ناشتا باشی

هر چی میگذشت دردام شدیدتر میشد و تقریبا هر ۳۰ ثانیه درد داشتم

ساعت ۸ بود که اومدن دوباره معاینه کنن و من اونجا انقدر درد داشتم که گفتم حداقل ۴،۵ سانت شدم و دیگه چیزی نمونده ولی بعد از معاینه گفت تزدیک دو سانت شدی و انگار یه پارچ آب یخ ریختن روم... یعنی با خودم گفتم این همه درد کشیدم برای یه سانت؟؟
مامان دیان مامان دیان ۱ ماهگی
اینم یادم رفت بگم دکتر معاینه که میکرد میگفت کیسه اب و حس نمیکنم سر بچه چسبیده به کیسه اب نمیشد کیسه اب و پاره کنن که دردای من زیاد بشه و بهم کمک کنن تازه بهم میگفت چه رحم نرمی داری تو دردات شروع بشه سریع پیشرفت میکنی تو اون روز سه تا شیفت ماما عوض شد هر شیفت که می امد باید خودشون معاینه میکردن و وضعیت بچه رو چک کنن لعنتی موقع معاینه خیلی اذیت میشدم اقا شد ساعت ده شب بهم گفتن امپول فشار و قطع کنین تا رحم استراحت کنه و باز دوباره از صبح امپول فشار بگیره که اگه بازم نشد بره سزارین اقام از اولش پیشم بود فقط وقت معاینه میرفت بیرون بعد دکتر که اینجوری گفت گفت تا صبح نمیخواد صبر کنین قرار باشه دوباره همینجوری باشه الان ببرین اتاق عمل چون بیمارستان خصوصی بود دکتر گفت من یه مبلغی میگیرم تو پرونده هم میزنم سزارین اختیاری منم چون زایمان سوم بودم اون دوتا طبیعی بودن خیلی ناراحت بودم چون کلی ورزش کرده بودم و پیاده روی داشتم تا زایمان راحتی داشته باشم
مامان میسآ مامان میسآ ۷ ماهگی
تجربه زایمان...پارت اول وآخر.
تاريخ زایمانم یک اسفند .ولی خیلی ترشح آب دارم حس کردم کیسه اب ولی نرفتم دکترر با درد استخون واژن که غیر قابل تحمل است.بعد ۳ روز که گفتم میرم زایشگاه میخوهم بچه چک کنم .ساعت ۱۲شب اول معاینه کردن گفتن تقریبا ۲سانت بعد گفتن این کیسه اب نیست نوار قلب گرفتم خوبه میخواهم میام خونه ویه دکتر گفت بیا دوباره معاینه میکنم معاینه کرد که از ۲سانت ۳سانت شده با این معاینه دوم گفت خوبه میتونی زایمان میکنی من تعجب کردم چون برا زایمان اماده نیستم گریه کردم گفتم بزار میرم خونه اماده میشم ومیام. رفتم خونه حموم گرم گرفتم بدنم نوره زدم ساکم اماده کردم برگشتم زایشگاه اول کیسه اب پاره کردن که تقریبا ۱لیوان اب بود گفتن نشتی کیسه اب بود اگر موندی ۱روز بچت مرده شده بعد امپول گذاشتن ساعت 1 شب بعد درد شروع شده تا ساعت ۳شب گفتن ۶سانت بازه ولی دهانه رحمت بسته ۷تا شیافت گذاشتن که بزوررر باز شده یکم با معاینه تحریکی. بلاخره تا ساعت ۶ ونیم صبح دخترم تو بغلم گذاشتن..خییلی سخت بود تجربه زایمان قبلن داشتم ولی این سخت‌تری زایمان برام بوده .تاريخ زایمان شده 11/28 . وزن دخترم ۳کیلو و۶۰۰گرم. 😇
مامان هلنا مامان هلنا ۱۰ ماهگی
پارت دوم تجربه زایمان طبیعی
ساعت ۱ شدت درد هام زیاد بود و داد میزدم که توروخدا منو سزارین کنید تحمل ندارم بعد اومدن معاینه کردن گفتن ۵ سانت شدی و اصلا سزارین نمی‌کنیم. ساعت نزدیک ۲ بود که دیگه تحمل درد نداشتم و همش میخواستم از بیمارستان و آمپول فشار فرار کنم. نمیذاشتن از تخت حتی بیام پایین ورزش کنم. من ماما همراه نگرفتم و مادرم پیشم بود ‌
اصلا هم پشیمون نیستم که ماما همراه نداشتم. ساعت ۲ اومدن معاینه کردن گفتن ۶ سانت شدی و گفتم گاز انتونکس رو میخوام گفتن باشه ولی زیاد استفاده نکنی. موقع درد فقط ازش استفاده می‌کردم. برای من تاثیر خوبی داشت.
ساعت ۳ بود که مادرم رو بیرون کردن و گفتن نزدیک زایمان هست.
درد اصلی اون موقع شروع شد و همش داد میزدم و درجه آمپول فشار رو برام زیاد کردن ولی بچه چون درشت بود به دنیا نمیومد. تا ساعت ۴ من زور کردم و گریه کردم و داد زدم
دیدن بچه به دنیا نمیاد یه ماما صدا زدن اومد روی تختم و گفت من میشمارم بعد زور بزن و همزمان شکمم رو فشار می‌داد.
یک ربع طول کشید و ساعت ۴ و ربع دقیق هلنا رو دادن بغلم .
مامان شیر پسر مامان شیر پسر ۷ ماهگی
#پارت چهارم خاطرات زایمان
بعد یکم راه رفتن و نشستن رو توپ ماما دوباره گفت بخواب معاینه کنم
همیشه فک میکردم معاینه خیلی درد داره ولی اون طوری هم نبود با دوتا انگشت چک کرد یکم فشار کوچیک داد
بهش گفتم اگه هنوز باز نشده میتونم بازم راه برم گفت نه لازم نیست ی آمپول بهم زد
بهش گفتم امپوله براچیه گفت دهنه رحمت ضخیمه زدم نرم تر بشه تو دلم خندم گرفت گفتم ضخیم بوده که من هرچی ورزش میکردم پیاده روی میکردم ن کیسه ابم پاره شد ن دردم می‌گرفته
بعد ده دقیقه یک ربع اومد دوباره نگاه کرد و چک کرد گفت عالیه نرم شده بعد رفت ی چیز سیخ مانندی آورد که کیسه ابمو پاره کنه ساعت هفت شده بود
بهش گفتم اگه هنوز باز نشده یکم راه برم ورزش کنم پایین تر که اومد پاره کن
تو دلم ترسیده بودم که من که درد ندارم اگه آب دور بچه بیاد بیرون این نیاد منو سزارین نکنن اینا
مامام جون و ریلکس بود تو دلم گفتم نکنه دانشجو باشه نکنه بچم ی اتفاقی براش بیوفته
مامام گفت نه همه چیزت خوبه کیسه ابمو پاره کرد یهو کل پد زیر پامو تخت و آب برداشت خیلی زیاد بود کلی آب اومد بیرون منم درد آنچنانی نداشتم آبا اومدن بیرون و خبری از بچه نبود
وای تو دلم ی استرس بدی افتاده بود
#ادامه دارد
مامان حانیه و علی مامان حانیه و علی ۱۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی

سلام مامانا. من ۶/۵/۴زایمان کردم.
۳۹هفته و ۶روز و چون دردای خودم شروع نشد روز قبلش دکتر معاینه تحریکی کرد. یکم درد داشتم ولی هر چی به شب نزدیک میشد دردا کم میشد.
دیگه صبح ساعت نه و نیم بستری شدم و با آمپول فشار دردا شروع شد.
من زایمان دوم بود اولی هفت ساعت درد کشیدم تا بدنیا اومد ولی سر پسرم نه و نیم که سرم رو وصل کردن یواش یواش دردا شروع شد. ولی تقریبا همون ساعت اول کیسه آبم پاره شد. روند دردا خیلی خوب بود و چندتا آمپول زدن که متفاوت از زایمان اولم بود. خلاثه در کمال تعجب نزدیک دوازده دیدم احساس دفع دارم و ماما گفت که بچه داره میاد و دکترم رو صدا کرد.

برام جالب بود چون دردا نسبت به زایمان اولم بهتر بود و تا لحظه زایمان تایم بدون درد هم داشتم ولی زایمان اولم دیگه اون آخرا همش درد بود.
خلاصه روند دردا ها خوب و قابل تحمل بود و سعی کردم ورزش هم انجام بدم. ولی خوب چون سر بچه یکم بزرگ بود اون لحظه تولد خیلی سختم شد و خدا روشکر بچه سالم بدنیا اومد.
ان شاالله همگی به سلامتی زایمان کنید.