تجربه زایمان اول_طبیعی
میخام امروز تجربه زایمان طبیعیم سر پسر اولم براتون بزارم
اخرای۳۶ هفته بودم که کم کم درد پریودی داشتم! اما هیچ تجربه ایی نداشتم و نمیدونستم درد زایمانه چون شنیده بودم ک ماهای اخر ادم درد زیاد میگیره…خلاصه صبح ۳۷ هفته بودم ک ترشح داشتم، بعد هر از گاهی. یدرد میگرفت ک اونقدر زیاد نبود بخوابم توجه کنم شب ساعت۳ نصفه شب بود دردم زیاد شد ب. مامانم گفتم مامان من درد دارم مامانم میگفت اخراشی نترس هیچی نمیشه نیم ساعت نکشید تا خواستم بخوابم یهو کیسه ابم پاره شد ساعت۴ بود ک رفتم حمام، شیو کردم، اومدم مژه گذاشتم ،ارایش کردم همسرم بیمارستان شیفت بود پر از استرس هی زنگ میزد راه افتادی اومدی من میگفتم اسنپ نمیگیره ولی داشتم اماده میشدم😂 خلاصه ساعت۵ از خونه دراومدیم و انقدر ترافیک بود که ساعت۸ اینا بود رسیدم تهران بیمارستان… توراهم ب شدت درد داشتم هی میگرفت ول میکرد! در حدی ک جلو راننده اسنپ روم نمیشد جیغ بزنم صندلی رو. فشار میدادم دهنمو میبستم…رسیدم بیمارستان فوری معاینم کردن گفتن ۸ سانت بازیییی چجوری؟ گفتم هیچی فقط من ورزش زیاد انجام میدادم….

تصویر
۸ پاسخ

طرز فکرم راجب زایمانم همینه😂😂امیدوارم واقعا همینجوری باشمممم
زرتی با یه درد نرم بیمارستان پدرم دربیاد

وای چه ریلکس😂

بچه اول آدم راحت تره چون نمیدونی قرارع چه بلا هایی سرت بیاد من الان ک دومی حامله ام عین سگ میترسم سر اولی خیلی شجاع بودم 😂😂

بعدی 😂

از اول ورزش میکردید یا ماه های آخر؟

وااای عزیزم چه جالب
استرس نداشتی ک کیسه آبت پاره شده؟
زایمان طبیعی سخت نیست درد نداشتی؟
چه ورزشایی انجام دادی از کی شروع کردی ورزش کردن رو

برگام

پارت دوم تاپیک بعدی میزارم….

سوال های مرتبط

مامان پناه مامان پناه ۴ ماهگی
پارت 3️⃣ از تجربه زایمان طبیعی
خلاصه درد نداشتم حموم کردم یه رابطه بدون جلوگیری هم داشتم و خوابیدم که فردا بریم ۱۳ به در اما نگو خدا برنامه دیگه ای برای من داشت شب یه درد پریودی میگرفت و ول میکرد تو خواب هی از درد بیدار میشدم و باز خوابم میبرد نمیدونم هر از چند ساعت بود ولی هر دفعه هی شدید تر میشد دردام و اروم میشدم میخوابیدم ساعتای ۱۰ نیم صبح بود حدودا که بیدار شدیم یعنی در واقع شوهرم بیدار شد چون من هی میخوابیدم و بیدار میشدم تو خواب و بیداری بودم خواب کامل نداشتم کل شب رو خلاصه بیدا شد بهش گفتم حس میکنم قراره امروز بچه بیاد گفت چطور گفتم درد دارم گفت شاید مثل دردای قبلت کاذبه گفتم حسم اینو نمیگه گفتم بذارم زمان بگیریم
فک کنم هر از ده دقیقه در حد دو دقیقه درد میگرفت و ول میکرد و تا ۱۱ همینطور نمیدونستم درد زایمانه یا نه دیدم هی بیشتر و بیشتر میشه و قطعی به همسرم گفتم زنگ بزن خبر بده که نمیتونیم بریم این درد درده زایمانه گفت مطمئنی گفتم اره زنگ زد خبر داد من باید برم بیمارستان خانمم انگاری داره زایمان میکنه و من که دیگه مطمئن شده بودم رفتم حمام روز قبلش شیو کرده بودم فقط رفتم که زیر اب گرم باشم و یکم دیگه اسکات زدم حدود نیم ساعت زیر اب بودم و دردم هم همچنان همون بود هی شوهرم میگفت خب بریم دیگه هی من میگفتم بذار چه عجله ای داری من که اخر باید درد بکشم بذار یکم دیگه همینجا باشم
خلاصه تا ۱۲ خونه بودم و دیگه زنگ زدم به مامانم و اینا که میخوام برم بیمارستان درد دارم و اماده شدم و یه بار دیگه وسایلامو چک کردم و رفتیم بیمارستان ....
مامان مامانِ خوشمزه مامان مامانِ خوشمزه ۴ ماهگی
پارت دووو😂😂

آرایش شدم و رفتم عروسی استرس داشتم نکنه واقعا همین درد زایمان باشه با خودم میگفتم اگه همین درد زایمانه ک زیاد سخت نیست و بچه قرارع زود ب دنیا بیاد .
دیگه اون شب رقصیدم زیاد هی بهم گیر میدادن ک نرقص کیسه آبت پاره نشه ای وسط تو این شلوغی نگران این بودم ک امشب با وجود این دردا آنقدر رقصیدم اگه موقع زایمانم باشه و برم بیمارستان عروسی دختر خالم ک فردا شب هست رو نیستم ..
ااز دردام ب کسی نگفتم ک استرس میدادن عروسی تموم شد دردا من با همون فاصله پنج دقیقه می‌گرفت اما با شدت بیشتر انگار نمی‌خواستم باور کنم ک این دردا علائم زایمانه.
دیگه شوهرم اون شب بعد عروسی رفت سرکارش منم رفتم خونه بابام خوابیدم دردام زیاد بود مامانم هی میپرسید زهرا خوبی چرا آنقدر تند تند میری دستشویی .
من چون عادی جلوه بدم میگفتم ن اگه درد داشته باشم ک نمیزاشتم شوهرم بره سرکارش .خلاصه درد پریودی شدید داشتم و هی ترشح با رگه خونی و فشار خیلی زیاد روی واژن داشتم ک اصلا با وجود اون همه خسته گی نتونستم حتی یک ساعت بخوابم ساعت ۳ک رفتم دستشویی دیدم ترشح خونی دارم ترسیدم ولی از زایمان بیشتر می ترسیدم با خودم میگفتم ن چیزی نیس بزار صب ب ماما زنگ میزنم ببینم چیکار کنم اما آنقدر درد داشتم ک ب ناچار ساعت ۴بود مامانم رو بیدار کردم و شرایط رو توضیح دادم ........
مامان آنا مامان آنا ۱۰ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی، قسمت اول
من از اول بارداری‌م یوگا می‌رفتم هفته‌ای دو جلسه و دوست داشتم طبیعی زایمان کنم. وزن بچه توی سونو بالای نرمال بود و دکتر شک داشت. از هفته ۳۵ آب دورش کم شد و یک روز در میان سرم می‌زدم.
۳۷ هفته و چهار روز بودم و تازه پیاده روی و پله‌نوردی رو شروع کرده بودم. گل مغربی هم خریده بودم که هیچ وقت نشد استفاده کنم.
صبح با انقباض و درد بیدار شدم ولی فکر کردم عادیه فقط کمی لکه‌بینی داشتم. دردم آروم نمی‌شد ولی می‌گرفت و ول می‌کرد من شک کردم ولی منتظر زایمان نبودم. ساعت ۱۱ به ماما پیام دادم، گفت یه ساعت استراحت کن و کمپرس گرم بذار اگه بهتر نشدی برو بیمارستان. یک ساعت بعد هنوز درد داشتم، دوش گرفتم. ناهار خوردم و با همسرم وسایل رو جمع کردیم و رفتیم. می‌دونستم دارم زایمان می‌کنم ولی باورم نمی‌شد و به جز درد آروم بودم.
وقتی رسیدم و دکتر اورژانس معاینه کرد، گفت کیسه آبت پاره شده و چهار سانتی. من اصلا باورم نمی‌شد. نفهمیدم کیسه آبم کی پاره شده چون آبی خارج نشده بود.
نیم ساعت طول کشید تا همسرم کارهای پذیرش رو کرد و رفتیم زایشگاه. به زایشگاه که رسیدم درد و خونریزی زیادی داشتم. دردم در حدی بود که سنگینی دستگاه ان اس تی رو نمی‌تونستم تحمل کنم. اولین معاینه شش سانت شده بودم و پیشرفتم خیلی خوب بود. ساعت ۳ و نیم بود و من خیلی درد داشتم و بی‌قرار بودم. چون کیسه آبم پاره بود اجازه ورزش نداشتم زیاد ولی تغییر پوزیشن دادم و راه رفتم. ساعت ۴ دکتر اومد و من ده سانت بودم. خواستم اپیدورال بگیرم که گفت حیفه و تو دیگه زاییدی. یک ساعت آخر دردم خیلی شدید بود و چون بلد نبودم درست زور بزنم کمی زمان برد. چند بار کم آوردم و به همسرم گفتم نمی‌تونم ...
مامان گل پسرام مامان گل پسرام ۹ ماهگی
تجربه زایمان من..یک
من از هفته ۳۷ یک سانت بودم و با همون یک سانت وارد هفته ۴۰ شدم و واقعا فکر میکردم تا هفته ۴۱ میمونم و امیدی به زایمان نداشتم و ورزش لگنی و پیاده روی هم انجام می‌دادم ولی نه خیلی زیاد و بگم هرروز...از کپسول گل مغربی هم استفاده می‌کردم یدونه ظهرا میخوردم و یدونه هم شبا شیاف میذاشتم و از آخرای ۳۹ هفته ۲تا شیاف باهم میذاشتم...تا اینکه تو ۳۹هفته ویک روز حرکات بچه کم شد و رفتم اورژانس و اونجا nstدادم و خوب بود و ماما دوباره معاینه کرد و یکم معاینه اش شدید بود حالا نمیدونم اون معاینه باعث تحریک شد یا نه ولی تا دوشب درد واژن داشتم جابجا ک میشدم دردم می‌گرفت.. شب۳۹هفته و ۳روز بودم که از حموم اومدم بیرون و داشتم واسه خواب حاضر میشدم ک به درد کم پریود گرفتم و تا دوتا شد اومدم تو گهواره سوال پرسیدم ک درد زایمانه یا نه توی تاپیک هام هست.. خلاصه ۴۵دیقه صبر کردم و دیدم دردام هر یه ربع تکرار میشه و از ذوق باورم نمیشد و خلاصه به مامان و شوهرم گفتم و راه افتادم رفتم بیمارستان...توی مسیر دردام هر ۵ دقیقه شده بود و شدتش بیشتر شده بود ولی قابل تحمل بود و خیلی روی تنفس شکمی تمرکز کردم..