۶ پاسخ

زود به زود بزار عزیزم

🤣🤣شوهرت فکرکنم رفته بود وزنه بزنه بتونه بچه رو شبا بغل کنه بچرخونه

فقط تند بزار آخه یادمون میره بعضیا میان ی پارت میزارن میرن دیگه یادشون میره ازبقیش

وزن بچه چندبودموقع تولد

خب بعدش 🥲

ای بابا بقیه کو پس🫩

سوال های مرتبط

مامان امیرعلی🫶👑 مامان امیرعلی🫶👑 ۹ ماهگی
مامان جوجه کوچولو مامان جوجه کوچولو روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی پارت ۱
بیمارستان مهر زايمان کردم دکترم فاطمه مسگر پور بودن
ماما همراه نگرفتم کلن
بجاش اپیدورال گرفتم ک خدا رو شکر خیلی راضی بودم
۳۹هفته و ۶روز زایمان کردم
ساعت ۷صبح بود که من یه کوچولو حس پریودی بهم دست داد ن دردی داشتم ن هیچی فقط یع لحضه حس درد پریودی بهم دست داد و ول کرد
منم گفتم چیزی نیست گرفتم خوابیدم از شبش هم اسهال شده بودم ک فکر کنم مربوط به شروع درد زایمان بود
ساعت ۸یهویی تو خواب از درد پریدم ک دردام هر ۵دقیقع بود
هول کردم سریع از جام بلند شدم رفتم حموم کردم یکم کارای خونه رو انجام دادم زنگ زدم شوهرم از سرکار اومد مادرم اومد ک سریع بریم سمت بيمارستان ک دیگه کلن دردام ول کرد و دیگه نگرفت🥴😑
تا ظهر هیچ خبری از درد نبود و کلن ما امید شده بودم ک درد زایمانم شروع شه از زایمان با امپول فشار هم خیلی میترسیدم...
خلاصه ناهار ساعت ۲ خوردم ناهار هم سوسیس تخم مرغ خوردم🙄
چون از قبلش وقت نگردم غذا درست کنم مشغول حاضر شدن و کارا بودم
همین ک سفره پهن کردم دوباره دردا شروع شد و منم خوشحال شدم سریع غذا خوردم و لباس پوشیدم رفتیم سمت بيمارستان
فاصلمم تا بيمارستان یه ساعت بود
ساعت ۳ونیم رسیدم بیمارستان و معاینه کردن گفتن ۳سانتم سریع بستری کردن
از قبلش هم معاینه شده بودم ک گفتن کلن بسته هست اونجا یهویی۳سانت شده بودم
خلاصه بستری کردن و سرم بهم وصل کردن و به امپول فشار هم زدن تو سرم
مامان فسقلی مامان فسقلی ۱۴ ماهگی
خب منم اومدم تجربه زایمانمو بگم بهتون😍
من دقیقا ۳۸هفته بودم ک تصمیم داشتم طبیعی زایمان کنم و رفتم معاینه لگن شدم ک خیلی واسم دردناک بود حالا معاینه تحریکی نبود و بعد اون لکه بینی داشتم و بخاطر درد معاینه از لحاظ روحی خیلیییی بهم ریخته شدم تا ۳ روز حالم بد بود بعد با خودم گفتم من قراره زایمان کنم ک خیلی از عوارض و نداشته باشم پس وقتی با معاینه انقد حالم بده حتما بعد زایمان بدتر میشم جوری بودم ک میگفتم من بعد زایمان خودمو میکشم ک دیگ خانوادم گفتن برو سزارین منم منتظر ی جرقه بودم سریع رفتم پیش دکتر خودم و واس فرداش وقت زایمان گرفتم و درسته عمل بود ولی خیلی استرس نداشتم و سریع وسیله هارو اماده کردیم و رفتیم بیمارستان سوند اصلا درد نداشت و یه حس بد داشت تو اتاق عمل هم هیچییی نفهمیدم فقط تهوعی ک داشتم اذیتم میکرد ولی چون ناشتا بودم فقط عوق میزدم بعدشم ک اوردنم بیرون ماساژ رحمی چندتای اولو اصلا نفهمیدم ولی دوبار ک ماساژ دادن درد داشت ولی ن اونجور ک میگفتن با ی دست اروووم ماساژ میدن بعدم ک گفتن راه برو من سعی میکردم خیلی نترسم دردناک بود ولی ب خودم میگفتم اینم میگذره پمپ دردم نداشتم فقط بدیش این بود ک بیمارستان مسکن نمیدادن دیگ خودم قایمکی رفتم ی مفنامیک خوردم و شبو خوابیدم ولی بدون مسکن یکم سخته
مامان کارن کوچولو🤱🏻🩵 مامان کارن کوچولو🤱🏻🩵 ۶ ماهگی
تجربه زایمان
#پارت_پنجم

از ساعت ۶ بخاطر دردایی ک داشتم کمرو پاهام میلرزید (میگن وقتی ۸با ۹ سانت باشی و نزدیک زایمان باشی این لرز میاد که برای من تو همین ۲ سانت میلرزیدم) ربع کم ۹ بود که از کمر بی حسم کردن اما من مدام میلرزیدم بااینکه از کمر ب پایین گرمو بی حس شدم اما این لرز باهام بود تا دو‌ ساعت بعد عملم
سریع دکترم اومد ک خداروشکر دکتر ماهری بود و سریع شروع کردن از سایه متوجه میشدم ک چخبره و فشارو روی شکمم حس میکردم بااینکه بی حس بودم یکم گذشت ک صدای بچم بلند شد و من اشکام میریختن🥹😭 اینقد گریه کردمو خداروشکر گفتم که بچم سالمه…فقط اشک میریختم و به روزی ک گذرونده بودم فک میکردم ک اینهمه سختیو درد کشیدم تا زایمان کنم اما سزارین قسمتم شد بعدش دیگه بردنم ریکاوری و همسرم اومدو کلی قربون صدقم رف و من اشکام میریخت دیگه بی حس بودم دردی حس نمیکردم بعدش ک بی حسی رف زخمم درد می‌کرد ک پمپ درد گرفتم ک زیاد تاثیر نداشت اما خب دردش ب اندازه ی دردی ک موقع طبیعی کشیدم نبود
مامان جوجو ممد مامان جوجو ممد ۲ ماهگی
تجربه زایمان پارت ۱

خب براتون بگم ک از روزی که فهمیدم باردارم همش میگفتم من باید طبیعی زایمان کنم و برام خوبه و عوارضش کمتره و ...
خلاصه ک چون عمل آپاندیس هم انجام داده بودم قبلا واقعا دوس نداشتم دوباره شکمم پاره بشه و ردش بمونه و کلی درد
تمام کلاس های بارداری و زایمان از ۱۶ هفته تو مرکز خصوصی شرکت کردم مامای خصوصی گرفتم و ماماخصوصی فقط بیمارستان قمر ک خصوصیه میومد منم گفتم اشکال نداره دیگه هزینه ماما خصوصی میدم هزینه بیمارستان هم چون تکمیلی داریم چیزی نمیشه
گذشت تا رسیدم ب هفته ۲۸ رفتم سونو گفتن نینی بریچ
کلی گریه کردم ک ن من میخوام طبیعی زایمان کنم و این چرا بریچه خلاصه ک دور و بری ها همه میگفتن برو سزارین تو بدنت نمیکشه تو طبیعی حتما خواست خدا بوده ک بریچ شده دیگه
دیگه پیش ماماخصوصی نرفتم افتادم دنبال ی دکتر متخصص زنان ک کارش خوب باشه و خلاصه کنار اومدم با سزارین
۳۲ هفته مجدد رفتم سونو ک گفتن سفالیک شده و کار من شده بود گریه ک من میخوام سزارین کنم
دیگه ن دکتر رفتم ن ورزش کردم بین دوراهی مونده بودم
گذشت و گذشت رسیدم ب آخرای ۸ ماه همش استرس زایمان هرشب گریه و کابوس اصلا نمیتونستم کنار بیام با هیچکدوم
رفتم سونو گفتن وزن نینی کمه واسه زایمان طبیعی عالیه
دیگه تصمیمم گرفتم گفتم طبیعی زایمان میکنم حالا ک بچه ریزه
زایمان طبیعی زایمان سزارین
مامان کوهیار👑💙 مامان کوهیار👑💙 ۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت 4
کم کم از ۶سانت داشتیم رد میشدیم و دردا شدتش بیشتر وبیشتر میشد
اون تایمیی ک دردا میگرفت رو توپ بالا پایین میکردم اون تایمی ک درد نداشتم دورانی میرفتم رو توپ (این حرکتم خوب بود ی‌ جورایی کم میکرد دردو )از ۷سانت ب بعد خیلی سریع پیشرفت کردم
ک دیگ نزاشتن ورزش کنم گفتن برو بخواب رو تخت .ب نظر من وقتی ورزش میکردم دردا زیاد مشخص نبود.خوابیده چون کاری از دستت بر نمیومد بیشتر بود انگاری.😂ازم اجازه گرفتن ک یک بار تو دردا معاینه بشم (چون خیلی زودتر ب ۱۰مسانت میرسونه)خودشون بهم گفتن ک درد این معاینه خیلی‌ بیشتره منم اجازه دادم و راستم میگفتن دردش خیلی زیاد بود..
دیگه دیدن دارم ب اخرا نزدیک می‌شم ب دکترم ک همین چند دقیقه پیش از پیشم رفته بود زنگ زدن ک برگرده اونم رفته بود ب مریضای مطبش برسه
و خلاصه ک تا ده دقیقه دکترم خودشو رسوند و منم انگار دیگ ۱۰سانت شده بودم
تو ده سانت دردی وجود نداشت فقط و فقط زوووور زیاد بود و اینکه این روزه کنترلش اصلا دست خود ادم نبود این ی مورد واقعا جون بدن منو گرفت و من بی حال شدم
مامان اَبرا☁️🧚🏻‍♀️ مامان اَبرا☁️🧚🏻‍♀️ ۲ ماهگی
پارت ۲ زایمان
هم ذوق داشتم هم باورم نمیشد .. فیلمبردار گفته بودیم ..بوسش کردم و بردنش بچه رو .. خلاصه تموم شد و بردنمون بخش ریکاوری اونجا سردم میشد و لرز گرفته بودم در حد ی ربع ۲۰ دقه .. نی نی رم آوردن پیشم ک هی من گردنم و تکون میدادم و برمیگشتم بچه رو نگاه میکردم . ک گردن درد بدی گرفتم . اصلا نباید سر و تا ۳ ۴ ساعت حداقل تکون داد . مسکن و اینچیزا زدن هیچ دردی نداشتم دیگه .. خلاصه نی نی رو چک کردن خداروشکر هیچ مشکلی نبود ‌و بردنمون اتاقمون . ک من خصوصی گرفته بودم اتاق امو و خیلی راضی بودم . سرتایم میومدن مسکن و شیاف و اینا میزدن ک من اصلا هیچ دردی تا وقتی بیام خونمون نفهمیدم .. فقط تنها دردی ک تو این پروسه زایمان داشتم. اولین بلند شدن و راه رفتن بود ک اونم قبلش گفتن میخای شیاف بزارم گفتم ن فعلا دردی ندارم اما وقتی بلند شدم دردم گرفت ..(شما قبل راه رفتن بگید ک بزارن براتون) تقریبا ساعت ۶ اینا اجاره دادن ب خوردن ..ک سوپ و مرغ آورده بودن . و اینکه من کمپوت گلابی شروع کردم خوردم ک خداروشکر موقع دفع راحتی داشتم . خلااااصه ک زایمان خیلی راحتی داشتم و سزارین واقعا راحته و دردش با مسکن و اینا قابل تحمله . ..بخیه مم عالی زده بود دکتر اصلا معلوم نیس انگار ن انگار برش خورده .. بازم اگه سوالی داشتید بپرسید جواب میدم 😉!