سوال های مرتبط

مامان جانا مامان جانا ۳ ماهگی
تجربه زایمان یه مامان اولی
پارت هشتم
بعد چند دیقه منو گذاشتن روی تخت دیگ و بردن تو اتاق ریکاوری یه ماما اومد دخترمو به صورتم چسبوند و یکم شیرش داد و بعد جفتمونو بردن بیرون که کل خانواده منتظرمون بودن دیگ هیچ حسی نداشتم من ۷ و نیم غروب عمل شدم و تا فردا صبحش ساعتای ۷ که پمپ درد بود واقعن دردی نداشتم و فقط یع درد خیلی کوچیک به اندازه کمر دردی ک از خستگی میگیری داشتم ولی بعد تموم شدن پمپ درد دردام شروع شد من موقعی ک پمپ درد داشتم از جام بلند شدم و تنها دردم همون موقع بود به حدی درد داشتم ک سرم‌گیج رف ولی بعدش کم کم مرحله ب مرحله جلو رفتم برا بلند شدن راحت بود خلاصه راه رفتم چند قدمی و اومدم کمپوت گلابی و خوردم ک شکمم کار کنه و دیگ کم کم حس دسشویی داشتم ولی خب تنهایی نمیتونستم برم‌منتظر موندم تا همسرم بیاد و رفتم سرویس ولی همچنان میترسیدم زور بزنم و دسشدیی نکردم دیگ یه پزستار اومد بهم یه شربت داد ک بعد اون دلپیچه اومد سراغم اسهال شدم دائم سرویس بودم ولی خب بعد دو ساعت دردم کم شده بود و خودم میرفتم راحت دیگ حدودای ظهر مرخص شدم بعد اونم خودم سرویس میرفتم تنهایی تو خونه راه زیاد میرفتم چون دکترم گف هرچی بیشتر راه بری زودتر خوب میشی شیافمو خودم میزاشتم ولی از طرفی هنوز بعد ۱۱ روز درد های داخل شکمم همراهم هست یا موقع نشستن و دراز کشیدن سوزش جای بخیه هست
مامان آراد مامان آراد ۱ ماهگی
پارت دوم تجربه سزارین✍️✍️✍️
خلاصه من شبش خونه داییم دعوت بودم پایین دلم می‌گرفت ول میکرد ی لحظه ک نمی‌تونستم بشینم از این ور هم ب کسی نمیگفتم آخ یک هفته ک ماه دردی داشتم همه باز فک میکردن ماه دردی بعدم دردام می‌دیدم منظم نیس میگفتم چرا بگم آمدم خونه ساعت دو شب باز دیدم عجیب پایین دلم میگیره ول می‌کنه ازم ترشح قهوه‌ایی هم میاد مامانم شوهرم بیدار نکردم گفتم بزارم خب معلوم بشه بعد بیدار کنم تا ساعت ۸ صبح ک من راه میرفتم منتظر بودم بیشتر شه دیدم نع کم قابل تحمل از اون ورم خابم داشت از اون ورم مترسیدم بخابم دیگ گفتم ولش خابیدم تا ساعت ۲ ظهر ساعت ۲ ک بیدار شدم باز دیدم درد دارم ب مامانم گفتم . مامانم گفت طبیعی دردات تا بیشتر بشه معلوم بشع .شوهرم از سرکار آمد بهش گفتم من درد دارم فک کنم زایمانم نزدیک چکار کنم سزارین کنم یا نه .شوهرم میدید من مترسم گفت تو بخواهی من همین الان میرم دکتر پول میدم تا سزارین کنه بچه بردار دارع ...تو دلم سزارین دوست داشتم ولی باز دو دل بودم ک یهویی دیدم عجیب پایین دلم با کمرم گرفت با ی ترشح قهوه‌ایی خونی آمد ترس تموم وجودم برداشت گفتم امشب زایمان میکنم رفتم شوهرم بیدار کردم و دستمال خونی بهش نشون دادم .شوهرم میخاست ساعت ۷ بعد ظهر بره پیش دکترم ولی موقع ک دید درد دارم از خون میاد دیگ سریع رفت کارای روند بیمارستان کنه ..اینم بگم اصلن از قبل آمادگی نداشتیم و بیمارستان دولتی هم سزارین اختیاری نمی‌کرد باید خصوصی میرفتم دیگ شوهرم از ساعت ۳ ظهر اون ببین با پارتی اینا بیمارستان اوکی کرد.....
مامان اسرا و اسما مامان اسرا و اسما ۱۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
دقیقا چهل هفته و چهار روز بودم از وقت انتی و همه سنو ها گذشته بود
از اوایل بارداری درد داشتم ولی از روزی اولی که وارد نه ماه شدم دردام بیشتر وبیشتر و بیشتر میشد دکتر و بیمارستان که میرفتم میگفتن بزور یه سانت هستی همه کار هم می کردم ولی بی فایده بود خیلی اذیت شده بودم خلاصه دیگه آخرین بار دوشنبه رفتم پیش دکترم گفتم دکتر طور خدا یه کاری کن من از آمپول فشار می ترسم اگه میدونید باز نمیشم بهم بگو سزارین بشم معاینه کرد گفت هنوز یه سانتی ولی ترشح زایمان گرفتی گ
ب

پنجشنبه صبح بیا بیمارستان بستریت می کنم...خلاصه برگشتم خونه درد داشتما ولی خب قابل تحمل بود دیگه شب دردم خیلی زیاد بود ولی خب قابل تحمل دیگه سه شنبه من دردام زیادتر شده بود طوری که گریه می کردم از درد ولی خب هی می‌گرفت ول می کرد شوهرم هرچی میگفت بریم بیمارستان میگفتم نه الکی بریم برگردیم خلاصهههه سرتون رو درد نیارم کارامو کردم و ساعت ۹شب بود راهی بیمارستان شدم ولی امیدی به بستری نداشتم یه دو نفر جلوتر از من بودن که معاینه بشن ولی من از درد به خودم میپیچدم و گریه می کردم ساعت۱۰و خورده ای بود که اومد معاینه ام کرد