پارت دوم تجربه سزارین✍️✍️✍️
خلاصه من شبش خونه داییم دعوت بودم پایین دلم می‌گرفت ول میکرد ی لحظه ک نمی‌تونستم بشینم از این ور هم ب کسی نمیگفتم آخ یک هفته ک ماه دردی داشتم همه باز فک میکردن ماه دردی بعدم دردام می‌دیدم منظم نیس میگفتم چرا بگم آمدم خونه ساعت دو شب باز دیدم عجیب پایین دلم میگیره ول می‌کنه ازم ترشح قهوه‌ایی هم میاد مامانم شوهرم بیدار نکردم گفتم بزارم خب معلوم بشه بعد بیدار کنم تا ساعت ۸ صبح ک من راه میرفتم منتظر بودم بیشتر شه دیدم نع کم قابل تحمل از اون ورم خابم داشت از اون ورم مترسیدم بخابم دیگ گفتم ولش خابیدم تا ساعت ۲ ظهر ساعت ۲ ک بیدار شدم باز دیدم درد دارم ب مامانم گفتم . مامانم گفت طبیعی دردات تا بیشتر بشه معلوم بشع .شوهرم از سرکار آمد بهش گفتم من درد دارم فک کنم زایمانم نزدیک چکار کنم سزارین کنم یا نه .شوهرم میدید من مترسم گفت تو بخواهی من همین الان میرم دکتر پول میدم تا سزارین کنه بچه بردار دارع ...تو دلم سزارین دوست داشتم ولی باز دو دل بودم ک یهویی دیدم عجیب پایین دلم با کمرم گرفت با ی ترشح قهوه‌ایی خونی آمد ترس تموم وجودم برداشت گفتم امشب زایمان میکنم رفتم شوهرم بیدار کردم و دستمال خونی بهش نشون دادم .شوهرم میخاست ساعت ۷ بعد ظهر بره پیش دکترم ولی موقع ک دید درد دارم از خون میاد دیگ سریع رفت کارای روند بیمارستان کنه ..اینم بگم اصلن از قبل آمادگی نداشتیم و بیمارستان دولتی هم سزارین اختیاری نمی‌کرد باید خصوصی میرفتم دیگ شوهرم از ساعت ۳ ظهر اون ببین با پارتی اینا بیمارستان اوکی کرد.....

۴ پاسخ

گناه داشتی 🥺🥺

یعنی ترشح قهوه ای ببینیم اشکالی نداره تا وقتی که قرمز بشه ؟؟؟

عزیزم من امروز صبح بلند شدم کمردرد دارم طبیعیه چیکار کنم دعا کن زود زایمان نکنم

کلا چقد شد هزینه بیمارستان اختیاری بدون بیمه بودی؟

سوال های مرتبط

مامان آراد مامان آراد روزهای ابتدایی تولد
پارت سوم تجربه سزارین✍️✍️✍️✍️
خلاصه منم می‌دیم دردام داره بیشتر بیشتر میشه از بیست دقیقه ب رب دقیقه می‌رسید ترس عم کل وجودم برداشته بود ک پام یخ میشد ..دیگ دیدم ساعت ۵ بعد ظهر دل کمرم زود ب زود میگیره ول می‌کنه ب شوهرم گفتم دست نگه دار ب دکتر پول نده ک من دردام بیشتر شد ب صب ساعت ۸ نمی‌رسم دکتر عمل کنه ...شوهرم گفت ی لحظه واستا با دکتر صبحت کنم ببینم امشب عمل میکنع بعدم برم بیمارستان اونجام یکی ببینم ک همین امشب عمل کنه ..هی ساعت نگاه میکردم هم دردام بیشتر میشود ک از ترس ک بیشتر نشه رو مبل تکون نمی‌خورم .شوهرم زنگ زد گفت من با بیمارستان صبحت کردم با هزار بدبختی ک امشب عملت کن دکتر هم تا ساعت ۹ شب مریضاشو ببینه میاد ساعت ۱۰ عمل کنه ساعت نگاه کردم دیدم ساعت ۷ نیم گفتم یا خدا خودت کمکم کن از این بیشتر دردام نشع تا ساعت ۹ اینا طاقت بیارم ساعت هم دیر می‌گذشت ..ساعت ۸ نیم اینا بود ک شوهرم آمد ک میرم پیش دکتر نامه بگیرم ..از این ورم با خودم میگفتم این همه پول دادیم ب دکتر ب عمل هم نرسم از این ورم درد داشتم دعا دعا میکردم زایمان طبیعی نکنم دیگ ساعت ۸ نیم ک دردام بیشتر شود منم با شوهرم رفتم ک دکتر منو ببینه سریع نامه بده دردام هر ۵ دقیقه سوده بود بچه ام پایین آمده بود نمتونستم راه برم دیگ نامه گرفتیم رفتیم بیمارستانا اونجا هم ماما می‌گفت دلیل سزازینت چی مونده بودم چی بگم گفنم خونریزی شدید دارم جفتم جلو ک گفت لباستو بدع پایین نگاه کنم ک دید خشک شورتم دیگ با پارتی ریس بیمارستان آشنا بود نامه گرفتیم رفتیم زایشگاه منم آشنای نداشتم عجیب بود برام زایشگاه....
مامان آرسام🩵وآیلین💜 مامان آرسام🩵وآیلین💜 ۱۵ ماهگی
مامان آراد مامان آراد روزهای ابتدایی تولد
پارت پنجم سزارین اختیاری ✍️✍️✍️✍️
همش نگران بچه ام بودم ک دکتر بیهوشی خوش اخلاق آمد دلداریم داد ک بچه ات خیلیم خوب ولی بخاطر اینکه خاطرمون جمع بشه می‌بریم بخش اطفال زود میاریم پیشت دلم گرم شد باز ...با خودم میگفتم سزارین چقدر خوب بیست دقیقه عم طول نکشید دردم ندا م ...منو از اتاق ریکاوری بردن تو بخش ک دیدم همه اقوام دایی خاله و...آمده بودن منم حالم خوب بود درد نداشتم نگران بچه ام بودم ک دو ساعت گذاشت دردام داشت شروع می‌شود با اینکه من پمپ دردم هم نداشتم و بیمارستان هم نداشت آخ دیگ یهویی شد عملم و همه جام بستع بود ...ولی دردام قابل کنترل بود تا اینکه شکم فشار دادن ک اون دنیام دیدم از بس درد داشت هرچی پرستار التماس خواهش میکردم گریه میکردم تو رو خدا یبار فشار دادی دیگ فشار برو ی نیم ساعت دیگ بیا ولی ب حرف نکرد دستم گرفت فشار دادم ک میخاستم از شدت درد بیهوش شم ک خیلی داد بی داد کردم از شدت گریه های من خواهرم با مامانم گریه میکردن میدین من درد دارم ...دیگ مورفین زدن بهم شیاف گذاشتن ولی قابل کنترل شد ولی یبار دیگ هم فشار داد ک باز آمد مورفین زد ولی بعدش قابل کنترل بود ...راه رفتن هم زیاد سخت نبود فقط بخیه یکم میسوزه ...کنار اتاق من یکی زایمان طبیعی داشت میکرد از ساعت ۳ شب ک این جیغ داد میزد تا ۷ صب ک زایمان کرد این آنقدر جیغ داد میزد ک همون جا خدام شکر کردم ک سزارین کردم ک آنقدر از جیغ داد این من وحشت کردم ...دیگ مرخص شدم ولی بچه ام ۳ شب موند موقعی ک مرخص شدم خیلی سخت بود بدون بچه ام فقط گریه میکردم تا خونه ...راضیم از سزارین با اینکه بخیه ام میسوزه ولی خداروشکر ک طبیعی زایمان نکردم همه چیز طی چند ساعت برام
مامان رادوین مامان رادوین ۶ ماهگی
تا زنگزدم گفتم ب مادرشوهرم ک هر ی رب دردم داره میگیره گفت اشکال نداره و اینا تا گفتم ترشح خونی دارم گفت پس برو دکتر رفتم شوهرم بیدار کردم گفت برو آماده شو بیدارم کن 😅خیلی شوهر خنثی دارم دیگ بلند شدم منو گذاشت رضوی گفت تو برو داخل تا ماشین پارک کنم میام پیدات میکنم حالا این وسط هی می‌گرفت شکمم و درد پریود میومد ولی دلم میخاست پاچه بگیرم عصبی بودم دیگ رفتم گفتن معاینهشو تا بستری کنیم اگ لازم باشد دیگ دراز کشیدم گفتم تروخدا درد نداشته باشه دستش کرد تو ب همه اونجا فشار داد گفت ۳ یا ۴ سانتی (دکتر معاینه دو روز پیش گفته بود هنوز باز نشدی ) راستی من حموم آب داغ تو این سه روز میرفتم ی ی رب زیر دوش کمرم میگرفتم و اسکات ۴ یا ۵ تا رفتم
گفت برگه بستری حالا درد پریودی بیشتر می‌شد ولی بازم قابل تحمل دیگ وایستادم تا مامانم بیاد این وسط درد داشتم میرفتم فرنگی میشستم رو دسشویی تا درد ول کن همش دسشویی بودم دیگ مامانم اومد شناسنامه ها رو داد و بستری شدم باز این وسط دکتر زنگ زد گفت ی عالمه ۳ نفر بستری شدن و زایمان گفت بیا ثامن گفتم تکمیلی دی این جا قرار داد داره ک گف باشه دیگ .... دیگ مگ تونستم بخابم وای چقدر خاب داشتم