پارت دوم
از روز پنج شنبه تا جمعه بعد از ظهر ترشحات ادامه داشت و البته تکرر ادرار شدید داشتم یعنی ی لیوان آب میخوردم دسشویی بودم دو دیقه بعد به شوهرم میگفتم انگار ی شیلنگ وصله از معده به مثانه ام😅 بعد از ظهر بود که ببخشید داشتم لباس زیر عوض میکردم دیدم چند قطره آب ریخت تا پایین پام اهمیت ندادم گفتم حتما ترشحه و ادامه هم نداشت اما از 12 شب به بعد کم کم احساس میکردم هی دارم مرطوب میشم بازم گفتم ترشحه اهمیت ندادم اما استرس افتاده بود تو جونم خوابم نمیبرد یهو طرفای ساعت 3 ۴ صبح بود دیدم نه داره آب میچکه ازم و خیس میشم به شوهرم گفتم کیسه آبمه فکر کنم گفت بریم بیمارستان گفتم الان زوده میریم محل نمیذارن شبه منم دلم میگیره بذار صبح بشه پسرمم بفرستم مدرسه بعد(دل گنده ای دارم میدونم خودم😁)هیچی دیگه دوش گرفتم کارام و کردم و همچنان آب میومد و خیس میکرد😬 بعدم پسرم و راهی کردم و لباس پوشیدیم رفتیم زایشگاه که ساعت ۹ شده بود ماما معاینه ام کرد و گفت بله کیسه آبت ترکیده و باید بستری بشی زایمان کنی منم اندک دردی داشتم اما نه شدید خیلی کم هیچی دیگه ی کاسه آبم رو تحت معاینه ریخت و من گفتم خدایا مگه ی کیسه چقد آب توشه واقعا؟؟؟خلاصه بستری شدم و رفتم زایشگاه

۴ پاسخ

خیلی ریلکس بودی خوشبحالت

خب عزیزم

خب بقیش

عزیزمم چ تجربه ی خوبی😍پسرت چند سالشه

سوال های مرتبط

مامان نیلا💗💖 مامان نیلا💗💖 ۷ ماهگی
سلام شبتون بخیر
حوصلم سر رفته گفتم بیام تجربه ی زایمانم و واستون بگم
#پارت اول
روز شنبه بود صب پاشدم کارامو انجام دادم مثل روزای قبل اول دوش اب گرم گرفتم و زیر اب حرکت اسکات زدم باز نزدیکای ظهر با شوهرم رفتیم پیاده روی یه کم کمر درد داشتم ولی با استراحت خوب میشد نزدیکای ساعت ۱ اونجاها بود دیدم یه کم حس خیس شدن دارم پیش خودم گفتم حتما ترشح هست چون یه هفته بود گل مغربی استفاده میکردم هر از گاهی اونجوری میشدم یکی دوبار رفتم سرویس و دیدم لباس زیرم خیس میشه اومدم یساعتی دراز کشیدم تو اون یساعت اصلا خیس نشدم باز بعد اون که پاشدم دیدم کلا خیس شدم که مجبور شدم لباس زیرم و عوض کنم به مادرشوهرم گفتم که گفت احتمالا نشونه زایمان هست زنگ زدم زایشگاه گفت احتمالا کیسه ابت باشه باید حضوری بیای گفت تا قبل ۶ خودتو برسون که اگه نیاز بود دکتر و خبر کنیم چون خطا قطع میشه ۶ به بعد من پنج ونیم رفتم زایشگاه تست گرفت گفت باید بستری بشی کیسه ابت پاره شده
مامان محسن💙🧿 مامان محسن💙🧿 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان پارت اول

خب من از ۳۷ هفته که نخ سرکلاژ مو باز کردم بعدش پیاده روی داشتم در حد نیم ساعت ، یه ساعت ، ولی هیچ دردی نداشتم فقط گاهی اوقات کمر درد که اونم با استراحت اوکی میشد .
خلاصه ماما همراه هم گرفته بودم ، گفت هر وقت دردت گرفت به من زنگ بزن
۳۹ هفته بودم صبح از خواب بیدار شدم احساس کردم چند قطره ازم آب ریخت
زنگ زدم ماما همراه گفتم اینجوری شده ، گفت یه پد بزار اگه خیس شد کیسه آب هستش ، منم گذاشتم ولی خیس نشد . شبش با شوهرم رفتیم بیمارستان ( ۱۷ شهریور ) معاینه شدم گفت دهانه رحم کلا بسته است ، نوار قلب بچه هم خوب بود .گفت برو تا ۴۰ هفته اگه دردت اومد که بیا ، اگه درد نداشتی بعد اون شب در میون باید بیای نوار قلب بگیری ، خلاصه اومدیم خونه
۳۹ هفته و ۶ روز بودم ،( جمعه) ساعت های ۵ بعد از ظهر رفتم سرویس یهو آب زیادی به اندازه یه لیوان ازم ریخت بی رنگ هم بود ولی من داغی حس نکردم
بعدش دوباره نوار گذاشتم خیس نشد دیگه منم گفتم چیزی نیس
تا ساعت ۹ شب بی خیالی کردم نرفتم بیمارستان ، یهو نگران شدم گفتم بریم ولش ، خلاصه وسیله ها رو برداشتیم‌ با مامانم و شوهرم رفتیم بیمارستان خیلی استرس داشتم ، دوباره مثل دفعه قبلی معاینه شدم و نوار قلب ، بعدش گفت برو یه سونو همین الان بده بیا
رفتم سونو پارسیان ، سونو شدم یهو گفت آب دور جنین کلا صفر شده و تو خشکی هستش ، منو بگی استرس شدید تمام تنم رو گرفت .
سونو گرافی گفت همین الان باید بستری بشع ، دیگه سریع برگشتیم بیمارستان و من بستری شدم ساعت ۱۲ و نیم شب
ادامه بعدی می‌زارم ....
مامان دریا💓 مامان دریا💓 ۱۰ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
۳۸ هفته بودم نه ورزش درست و حسابی انجام داده بودم نه کلاس بارداری شرکت کرده ام قرار بود مثلا امروز سزارین کنم که دخترم عجله داشت ،شب به شوهرم گفتم آمپول بزنیم درمانگاه نزدیک خونمون دیگه پیاده رفتیم و برگشتیم شاید نیم ساعت طول کشید ،من اونشب کلا استرس سزارین داشتم و ذهنم مشغول بود خوابم نمی گرفت حدود ساعت سه یکم درد اوایل پریودی داشتم که با خودم گفتم ماه درده چیز خاصی نیست نیم ساعت دیگه بازم درد داشتم ولی اهمیت ندادم گرفتم خوابیدم صبح ساعت شیش حس کردم یکم مرطوبم بلند شدم رفتم دستشویی یه آب گرم و شفاف ازم خارج شد بعد هم ررگه های خونی (صورتی) دیگه ترسیدم همسرمو بیدار کردم گفتم عجله نکنم درد امو بکشم بعد برم بیمارستان که دیدم آبریزش داره بیشتر میشه برا همین یه دوش سرپایی گرفتم دو تا تخم مرغ پخته هم خوردم برا اینکه جون داشته باشم و رفتم بیمارستان، معاینه شدم ساعت هشت صبح ،اصلا باز نبودم ولی برا کیسه آب بستری شدم
مامان دلاناکوچولو🤱🩷 مامان دلاناکوچولو🤱🩷 ۱۰ ماهگی
(پارت اول )
شب قبل زایمانم با شوهرم بیرون بودیم دخترم محکم تو شکمم می‌رفت عقب میومد محکم میزد به نافم طوری که حس میکردم میخواد کیسه اب پاره بشه به شوهرم گفتم نکنه امشب کیسه آبم پاره بشه آخه آب دور بچم زیاد بود اما تو هفته ۳۵ از عدد ۱۹ شده بود ۱۷ ولی از نظر پرینالوژیستم بالا بود هنوز من ۳۷هفتع ۳ روز بودم دلم میخواست تا آخر ۳۸ برم اماااا بخاطر ختم بارداری که ۳۸ هفته داشتم بازم دوست داشتم با درد خودم برم زایمان کنم

خلاصه ساعت پنج صبح برا نماز صبح بیدار شدم دو قدم راه رفتم دیدم یچیزی ازم اومد شک کردم ترشح باشه اهمیت ندادم اما وقتی رفتم سرویس دیدم هیچ اثری از ترشح های همیشگی نیست و فقط آبه ترسیدم سریع دستمال کاغذی گذاشتم اومدم نشستم مثل بید به خودم می‌لرزیدم دستمال کاغذی کم کم داشت خیس میشد ولی زیاد نبود پنج دقیقه ای یکبار اندازه ی عدس میومد و متوجه نمیشدم مگر اینکه دستمال کاغذی رو نگاه میکردم ... بلند شدم شوهرم رو بیدار کردم هنوز کیف بیمارستان هم نبسته بودم شوهرم تند تند هر چی جلو دستش بود انداخت رو کیف خواهرم رو بیدار کردم رفتیم سمت بیمارستان