اینم از داستان زایمان من دوستان: از سه شنبه رفتم برای معاینه تحریکی یه حس بد وترسی داشتم ک دیگه راهی ندارم جز تسلیم شدن کارم شده بود گریه وزاری داشتم سکته میکردم شب اول بعد معاینه گذشت شب دوم خواستم گل مغربی بزارم دیدم اصن داخل واژنم هیچ جایی نداره گفتم به شوهرم خدا بهم کمک کنه میدونم فردا تو شیفتی کیسه آبم پاره میشه چون خیلی پایین اومده اون شب اصن از درد نخوابیدم صبح ک شد صبحانه ک خوردم شوهرم رفت شیفت گرفتم خوابیدم تا ۱۲ظهر بعدش نمازو غذای مفصلیم خوردم داشتم بازنداییم حرف میزدم گفت یه آشنایی داریم تو کوثر زنگ زده گفته نگران نباش به احتمال این گیرو تا روزای آینده بردارن منم گفتم بخدا حالم خوب نیس میدونم باید برم طبیعی بیارمشو اینا گفت بابا کم فاز منفی بزن توکل برخدا قطعش کردم تواین فاصله رفتم دستشویی برگشتم دیدم هی آب ازم میاد هی میگم عه عه این چیه ک یهو زیاد وزیادتر شد دوباره بش زنگ زدم باگریه گفتم برس بدادم کیسه آبم پاره شد مابقیشو تو کامنت ها میگم:

۸ پاسخ

پارت سوم :ک دکتر اومد گفت زود باش سریع دارن میان آماده ت کنن ببرمت اتاق عمل از موقعی ک‌بم گفت تاموقع زدن کمرشکن بیحسی تقریبا دوساعتی طول کشید تو این تایم هی میگفتم تو روخدا حداقل یه چیزی بهم بزنید تا قبل کمرشکن دردامو خفه کنه بیفایده بود میگفتن وایسا تا دکتر بی حسیمون بیاد ک بالاخره بعد دوساعت اومد موقع زدن بی حسی زیر دستش داشتم از درد میمیردم ک آمپولو زدو منو دراز کردن همه دردام تموم شد ک اخرش بود تو اتاق عمل یه چیزی داشتن استفاده میکردن برام ک حالت گاز گلومو گرفت یکم‌سرفه کردم گفتم حس تنگی نفس دارم گفتن هیچی نیس یهو‌بعد چنددقیقه صدای معجزه زندگیمو شنیدم🥺😍 خلاصه نه سوند درد داشت نه آمپول نه عمل نه ماساژ رحمی فقط یه خورده اولین باری ک میری دستشویی یکم اذیتی ولی من از شانس بد خیلی عوارض داشت برام بی حسی هم تنگی نفس وخارش گلو باهاش گرفتم هم دردش کمرمو گرفته هم پاهام ورم کرده و...
ولی درکل خداروشکر برای همه چیز😍 ممنون از همه دوستانی ک تبریک‌گفتن ببخشید حالم خوب نبود ونیست جواب تک تک پیاماتونو بدم فقط الان احساس مسئولیت کردم گفتم بیام دیگه براتون تعریف کنم

خداروشکر که به سلامت زایمان کردی ،کوچولوتم بغلته 😍

گلیییی خانم

اخی ماما همراه نگرفته بودی؟

بعد گفت باشه اومدم اصن نترس بعد به شوهرمم زنگ زدم طفلی خیلی هول شده بود بعد زنگ زدم مامانم رفته بودن روستا گفتم اینجوری شدم دیگه شوهرم وزنداییم‌اومدن بردنم زایشگاه رفتم تو گفتن عه فلانی تویی نگفتیم اخرش مجبوری طبیعی بیاری دیدی سز نشدی گفتم چیکار کنم دیگه مجبورم مگه راهی برام گذاشتین دیگه ورودم ساعت ۲بود شروع کردن معاینه کردنمو سرم وآمپول فشارو شروع کردن دردام کم کم شروع شد تا چهارونیم پنج‌شدت میگرفت هرنیم ساعت معاینه م میکردن هی درجه تغییر نمیکرد ولی هی دردام بیشترو بیشتر میشد یسره جیغ ودرد میکشیدم تو روخدا برسین بدادم میگفتن مااتفاقا خوشی میکنیم دردتون شروع شده چون نشانه زایمانه واقعا دیگه امونم بریده شده بود ساعت ۷اینابود شیفت عوض شد یه ماما بداخلاق جایگزینشون شد یعنی گفتم دیگه من اصن بااین زن زایمان نمیتونم بکنم چون خیلی بداخلاق بود وداد میزد میگفت خیلی اهل ناز و ادایی انگار نمیدونی اومدی زایمان کنی گفتم ناز وادا چیه و اینا هی بم حرف میزد خلاصه گذشت گذشت دردا داشت دیوونم میکرد ک تخت کناریم داشت نزدیک زایمانش بود ک اومدن برام nstبزارن یهو‌ دیدم هرچی دنبال قلب لنا میگشتن میگشتن پیداش نکردن ک داد زد بیا بخواب ببینم چی شده دراز کشیدم صداش بزور پیدا کردن یه پچ پچی کردنو رفتن دیدم دکتر خرمی اومد از شانس دکتر هردوتامون بود اول رفت پیش اون ک داشت دیگه میزایید بعد اون گفت بزار معاینه ت کنم ببینم چطوری اینقد داد زدم گفتم دارم میمیرم دکتر گفت بزار الان میام یکم گذشت گفت معاینه قبلیت خوب نبوده بزار دوباره معاینه ت کنم ک گفت چرا هی دوانگشتی فعلا پس بچه هم بالاس پایین نیومده فقط سرش تو لگنته ک دکتر رفت منم دستگاه nstرو پرت زدم رفتم دستشویی درد داشت خفم میکرد

خوب ادامه اش رو منتظریم

اسمت لیلاس؟؟؟

چند هفته بودی

سوال های مرتبط

مامان محمدرضا🍼🤎 مامان محمدرضا🍼🤎 ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
پارت 1✅
من ۳۶ هفته شب رفتم بیمارستان معاینه شک داشتم که کیسه آبم سوراخ شده باشه و با ماما صحبت کنم که بشه ماما همراهم
معاینه شدم گفت مشکلی نداره و یه سانتی.. ورزشا و چیزایی که باید میخوردمو بهم گفت و باز چک لیستشونم برام نوشت که من تو تاپیکام برا مامانا گذاشتمشون
بعد از معاینه درد شدید کمر گرفتم با فشار داشتم و ازم یه چیزای ترشح بزرگ میومد ترسیدم..اینم بگم خونه مادرشوهرم اینا بودم..زنگ زدم مامان بابامو کشوندم بیمارستان گفتم منو درد زایمان گرفته..رفتم بیمارستان ماما گفت نه عزیزم همون ۱ سانتی دردت بخاطر معاینس تجربه زایمان طبیعی
دردشو تحمل کردم کم تر شد خیلی کم ولی ترشحا رو هنوز داشتم..یک هفته ورزش کردم ماما گفته بود جمعه شب یعنی ۲۱ آذر که میشدم ۳۷ هفته و ۳ روز برم معاینه تحریکی
این یک هفته ورزش کردم و هرچیزی گفته بود خوردم
شد جمعه شب و رفتیم بیمارستان معاینه کرد گفت هنوز همون یک سانتی تحریک کرد شد 2 سانت ماما گفت سر بچه کلا پایینه و کیسه آب نازک شده پس چرا رحمت باز تر نشده گفت برو خونه امکانش هست کیسه آبت پاره شه شایدم نشه گفت احتمالأ تو یک هفته آینده زایمان میکنی
مامان پرتقال🍊 مامان پرتقال🍊 ۵ ماهگی
📌تجربه زایمان
36 هفته و 4 روز بودم دستشویی فرنگی میرفتم بعد با خودم فکر میکردم من ک خیلی دستشویی بهم فشار میاره زود بلند میشم میرم که نریزه. رو فرنگی از کجا بفهمم که کیسه ابه یا ادرار یه وقت کیسه ابم پاره نشه و متوجه نشم🥲😂
چند روزی بود که از این فکرا به سرم میزد نهم بود ساعت دوازده شب خونه مامانم اینا بودم رفتم دستشویی فهمیدم که ادرارم تموم شد ولی همینجوری باز ازم یه چیزی میومد تعجب کردم بی ادبیه ولی دست گرفتم زیرم ببینم چیه تو دستم اب دیدم حتی بو کردم متوجه شدم ادرار نیست دو سه بار مشتمو پر کردم تا مطمعن شم از دستشویی ک رفتم بیرون مامانمو از خواب بیدار کردم بهش گفتم مطمعنم ک آب دیدم گفت بشین اگه باز ازت اومد کیسه ابه چهار زانو نشستم یه دقیقه بعدش انگار یه پارچ
آب داغ ریختن رو پاهام بلند شدم گفتم اماده شیم بریم بیمارستان زنگ زدم شوهرم ک بیاد ساعت یک رسیدیم تو راه زنگ زدم دکترم پولو براش انتقال دادم و گفت که میام تو برو بیمارستان
ان اس تی گرفتن و دستکش دست کرد معاینه کنه گفتم من سزارینی ام گفت باشی من باید معاینه کنم وقتی کیسه اب پاره میشه بفهمم اگه دهانه رحم باز شده بعد دستشو نشون داد گفت مطمعنی کیسه ابت پاره شد دستش خونی نشد گفتم اره همون لحظه باز ازم اب اومد تخت خیس شد و بلند شدم ازم چکه میکرد بهم لباس داد بپوشم پوشه پزشکی رو بهش دادم چک کرد گفت برو ازمایش ادرار بده و برو رو تخت بخواب تا دکترت بیاد اون شب از استرس اینکه هر لحظه ممکنه دکتر بیاد و بریم اتاق عمل خوابم نبرد با سرم میرفتم دستشویی
احساس تو خالی بودن میکردم حس میکردم هیچی تو شکمم نیس معده ام خالی بود میسوخت وحشتناک میسوخت تا چهار و پنج صبح یه چرت ده دقیقه ای میزدم دوباره بلند میشدم.....
مامان آر‌وید🥹♥️ مامان آر‌وید🥹♥️ ۵ ماهگی
تجربه زایمان پارت دوم ♥️
منم دیگ شروع کردم گیفت شمع ها رو سفارش دادم و اسم آروید و تاریخ تولدش رو روش زدم برای جمعه ۲۴ مرداد هم وقت ناخن و مژه گرفتم که حسابی خودم رو خوشگل کنم برای پسرم - پنجشنبه شب یعنی ۲۳مرداد با دوستامون رفته بودیم فرحزاد که من اصلا حالم خوب نبود و نمی تونستم بشینم شام رو ک خوردیم به همسرم اشاره کردم ک پاشو بریم من حالم اوکی نیست شبش هم تا خود صبح من بیدار بودم و فقط ناله میکردم از درد خیلی حالم بد بود - صبح که بیدار شدم رفتم دستشویی و اومدم بیرون زنگ زدم به مامانم داشتم باهاش حرف میزدم ک احساس کردم باز دستشویی دارم به مامانم گفتم و تلفن رو قطع کردم داشتم میرفتم سمت دستشویی که یهو یه عالمه آب بدون اختیار ازم خارج شد اصلا هول نکردم به شوهرم گفتم وحید من کیسه آبم پاره شد میرم دوش بگیرم ( شیو اینا نکرده بودم نگه داشته بودم دوشنبه برم ک برای سه شنبه تمیز باشم) تو فقط کیف اینا و وسایل رو جمع کن به مامانمم زنگ بزن ک بیاد دم خونه و بریم ( خونه من و مامانم خیلی نزدیکه شاید دو سه دقیقه هم نشه)