تجربه زایمان پارت دوم ♥️
منم دیگ شروع کردم گیفت شمع ها رو سفارش دادم و اسم آروید و تاریخ تولدش رو روش زدم برای جمعه ۲۴ مرداد هم وقت ناخن و مژه گرفتم که حسابی خودم رو خوشگل کنم برای پسرم - پنجشنبه شب یعنی ۲۳مرداد با دوستامون رفته بودیم فرحزاد که من اصلا حالم خوب نبود و نمی تونستم بشینم شام رو ک خوردیم به همسرم اشاره کردم ک پاشو بریم من حالم اوکی نیست شبش هم تا خود صبح من بیدار بودم و فقط ناله میکردم از درد خیلی حالم بد بود - صبح که بیدار شدم رفتم دستشویی و اومدم بیرون زنگ زدم به مامانم داشتم باهاش حرف میزدم ک احساس کردم باز دستشویی دارم به مامانم گفتم و تلفن رو قطع کردم داشتم میرفتم سمت دستشویی که یهو یه عالمه آب بدون اختیار ازم خارج شد اصلا هول نکردم به شوهرم گفتم وحید من کیسه آبم پاره شد میرم دوش بگیرم ( شیو اینا نکرده بودم نگه داشته بودم دوشنبه برم ک برای سه شنبه تمیز باشم) تو فقط کیف اینا و وسایل رو جمع کن به مامانمم زنگ بزن ک بیاد دم خونه و بریم ( خونه من و مامانم خیلی نزدیکه شاید دو سه دقیقه هم نشه)

۶ پاسخ

منم لایک کن بیام بخونم

😀😁😅

خب بعدش چي شد

خوب بعدش حتما طبیعی بدنیا اومده😅

بقیش هم زود بزار

خوب بعدش ??

سوال های مرتبط

مامان پرتقال🍊 مامان پرتقال🍊 ۱۴ ماهگی
📌تجربه زایمان
36 هفته و 4 روز بودم دستشویی فرنگی میرفتم بعد با خودم فکر میکردم من ک خیلی دستشویی بهم فشار میاره زود بلند میشم میرم که نریزه. رو فرنگی از کجا بفهمم که کیسه ابه یا ادرار یه وقت کیسه ابم پاره نشه و متوجه نشم🥲😂
چند روزی بود که از این فکرا به سرم میزد نهم بود ساعت دوازده شب خونه مامانم اینا بودم رفتم دستشویی فهمیدم که ادرارم تموم شد ولی همینجوری باز ازم یه چیزی میومد تعجب کردم بی ادبیه ولی دست گرفتم زیرم ببینم چیه تو دستم اب دیدم حتی بو کردم متوجه شدم ادرار نیست دو سه بار مشتمو پر کردم تا مطمعن شم از دستشویی ک رفتم بیرون مامانمو از خواب بیدار کردم بهش گفتم مطمعنم ک آب دیدم گفت بشین اگه باز ازت اومد کیسه ابه چهار زانو نشستم یه دقیقه بعدش انگار یه پارچ
آب داغ ریختن رو پاهام بلند شدم گفتم اماده شیم بریم بیمارستان زنگ زدم شوهرم ک بیاد ساعت یک رسیدیم تو راه زنگ زدم دکترم پولو براش انتقال دادم و گفت که میام تو برو بیمارستان
ان اس تی گرفتن و دستکش دست کرد معاینه کنه گفتم من سزارینی ام گفت باشی من باید معاینه کنم وقتی کیسه اب پاره میشه بفهمم اگه دهانه رحم باز شده بعد دستشو نشون داد گفت مطمعنی کیسه ابت پاره شد دستش خونی نشد گفتم اره همون لحظه باز ازم اب اومد تخت خیس شد و بلند شدم ازم چکه میکرد بهم لباس داد بپوشم پوشه پزشکی رو بهش دادم چک کرد گفت برو ازمایش ادرار بده و برو رو تخت بخواب تا دکترت بیاد اون شب از استرس اینکه هر لحظه ممکنه دکتر بیاد و بریم اتاق عمل خوابم نبرد با سرم میرفتم دستشویی
احساس تو خالی بودن میکردم حس میکردم هیچی تو شکمم نیس معده ام خالی بود میسوخت وحشتناک میسوخت تا چهار و پنج صبح یه چرت ده دقیقه ای میزدم دوباره بلند میشدم.....
مامان دلوین مامان دلوین ۲ ماهگی
منم ميخوام بالاخره تجربه زايمانم رو بنويسم
روز جمعه ٦ شهريور عصرش كمرم درد گرفت رفتم پياده روي دو ساعتي بعد اومدم خونه ساعتاي ٦ بود كه انقباض ها شروع شد سر ده دقيقه ميگرفت مامانم ميگفت نفس عميق بكش بعد ٣٠ ثانيه از بين ميرفت ديدم حالم اينجوريه شوهرم اومد خونه مامانم اينا شام خورديم گفت بريم خونه گفتم من نميام يكم درد دارم اينجا مامانم اينا هستن پيشمن اونجا بيام تو ميگيري ميخوابي من روحيه م رو ميبازم فرستادمش رفت مامانم اينا تا ساعت ٢ باهام بيدار بودن بعد خوابيدن ولي من دريغ از يك لحظه خواب تااا خود صبح همش در اين حين ورزش ميكردم پياده روي ميكردم تو خونه تا ساعت ٧ صبح كه شد فاصله انقباض ها كمتر شد مامانم رو بيدار كردم بريم زايشگاه حداقل وضعيتم رو بدونم مامانم گفت كيف وسايلات رو برداريم از خونه بعد بريم اومديم و من خواستم از ماشين پياده شم ديدم لباسام خيسه خيسه در حدي كه بچلوني خيلي ترسيدم كيسه ابم پاره شده سريع كيف رو برداشتيم و رفتيم سمت بيمارستان.
ادامه داره....
مامان آر‌وید🥹♥️ مامان آر‌وید🥹♥️ ۱۴ ماهگی
تجربه زایمان پارت سوم♥️
دیگ دوش گرفتم و اومدم بیرون به مامایی ک همراه دکتر بود پیام دادم گفتم من کیسه آبم پاره شد دارم میرم بیمارستان ، سریع لباس پوشیدیم و همین جوری ک از من آب میرفت راهی بیمارستان شدیم حالا این وسط من ریلکس ولی مامانم به شدت هالش بد شده بود شوهرمم هول کرده بود دیگه تو راه با رویان برای خون بند ناف هماهنگ کردم ک بیاد به ناخن کار و مژه کارم خبر دادم ک دارم میرم زایمان وقتم رو کنسل کردم تو گهواره پیام گذاشتم که برام دعا کنید و رسیدیم جلو در بیمارستان - شوهرم رفت ویلچر آورد من نشستم روش خودش رفت ماشین رو پارک کنه اینقدر مامانم هول شده بود ک نمیتونست ویلچر رو هدایت کنه اینقدر منو زد به در و دیوار که بلند شدم خودم رفتم سمت تریاژ مشخصات و اینا رو دادم و اونا منو بردن بالا😅
اونجا هم بهم ان اس تی وصل کردن و یه خانم زارعی نامی بود گفت شلوارت رو در بیار میخوام مایعنه کنم( من همین جوری داشت ازم آب میومد) گفتم نه اصلا من میخوام سزارین بشم دیگه هرچی گفتم کفت باید معاینه بشی نمیشه منم خیلی میترسیدم اینقدر خودم رو سفت کرده بودم که دستش توم گیر کرده بود 😅 بعد گفت لگن خوبی داری برو طبیعی
گفتم عزیزم من اومدم اینجا ک تحت هر شرایطی منو سزارین کنید من بمیرمم طبیعی نمیارم که دیگه هیچی نگفت و
مامان پناه🎀 مامان پناه🎀 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی پارت (۲)
زنگ زدم به مامانم و گفتم دردام میگیره و ول میکنه مامانم گفت من میام یوقت اگه زایمان کردی اونجا باشم ،از خونه ما و خونه مامانم اینا نیم ساعت با ماشین راه هست.
خلاصه که من اون لحظه ی که دردم میگرفت استراحت میکردم اون لحظه ای که ول میکرد کارامو انجامو میدادم تا همسرم اومد خونه من تقریبا همه ی کارامو انجام دادم
بعد باهم یکم ورزش کردیم و رفتم دوش گرفتم البته این وسط یه رابطه ام داشتیم😈😅 رفتم دوش گرفتم خودمو شیو کردم و یکم ورزش کردم .
بعد اومدم نشستم قران بخونم موقع قران خوندن یهو حس کردم یکم آب ازم خارج شده بعد بلند شدم برم دستشویی دیدم بیشتر شد در همین موقع ها مامانم رسید منم شدت دردام همونقد بود قابل تحمل بود رفتم شلوارمو عوض کردن وسلایلامو مرتب کردم لباسای خودم و همسر و اماده کردم برای بیمارستان رفتن بعد دیدم دوباره ازم آب خارج میشه خیلی زیاد مامانمم ترسیده بود هی میگفت بیا بریم بیمارستان ولی من معطلش معطلش میکردم چون شدت دردام کم بود خلاصه که ساعت ۲ حرکت کردیم سمت بیمارستان اصلا باورم نمیشد که زایمان کنم خیلی خونسرد فقط وقتی درد داشتم میگفتم شاید زایمان کنم
درداشم مثل درد پریودی بود
مامان پناه مامان پناه ۷ ماهگی
مامان شکوفه گیلاس مامان شکوفه گیلاس روزهای ابتدایی تولد
پارت ۲
۲۱
شروع کردم وسایل جمع کردن
چایی گذاشتم و توپک خرمایی ها و نسکافه برداشتم و
شوهرمو بیدار کردم گفتم درد دارم زنگ بزن مامانم
زنگ زد به مامانم گفت مریم درد داره یه کم 😏
میخواستم خفش کنم که یه کم درد دارم از ۴ صبح دارم به خودم میپیچم
گفت بیدارم میکردی اینجوری گفتم مامان هول نشه
آماده شدم
رفتم سرویس از سرویس بیرون شدم دمنوش تخم شوید خوردم یه هو دیدم انگار ادارم ریخت با خودم گفتم شاید چیزی مونده بودچرا اینجوری شدم بی اختیاری گرفتم
دوباره رفتم سرویس دیدم هیچی نیست
رو صندلی نشستم تا وقتی مامانم اومد
شوهرم وسایلا رو برد پایین یهو دیدم دوباره یه چیزی ریخت گفتم پس صد در صد کیسه آبه
رفتم پد گذاشتم و به شوهرم گفتم کیسه آبم پاره شده و راهی بیمارستان تامین شدیم
ساعت ۸ صبح بود که من بیمارستان بودم معاینم کرد گفت آره کیسه آبته و ۲ سانتی
وقتی گفت ۲ سانتی انگار دنیا رو سرم خراب شد ۲ هفته ۲ سانت مونده بودم شوکه شدم با خودم گفتم یعنی چی دکترم که گفت رحمت نرم نرم پس چرا بیشتر باز نشده
به مامانم که گفتم گفت آمپول فشار میزنن باز میشه
مامان دایار مامان دایار ۱ ماهگی
پارت ۲
خلاصه دکتر گفت حالا تا لحظه اخر صبر میکنیم و من پیادروی بیشتر شروع کردم تا اینکه شدم ۳۷هفته که رفتم سنو بچه سفالیک شده بود و وزنش سه کیلو ینی وزن نرمالی داشت و ۳۸هفته رفتم برای معاینه تحریکی دکترم گفت ک دردت که نگرفت نامه بستری داده بود برای یک هفته بعدش که معاینه واقن درد داشت ینی قشنگ ضعف کرده بودم اومدم خونه درد پریودی داشتم خیلی زیاد حتی نمیتونستم بشینم طوری ک فکر میکردم الام کیسه اب پاره میشه هیچی دیگ هی منتظر کیسه اب پاره بشه شیاف هم بهم داده بود استفاده کنم تا اینکه جمعه شب ک از خونه مامانم اومدم خونه درد پریودی داشتم رابطه هم داشتیم 🫢😂شنبه صبح ک بیدارشدم دخترم پیش دبستانی میره ک وسایلش اماده کردم ک بره بچم اگاه شده بود بغلم کرد گریه کرد گفت دلم برات تنگ میشه و با گریه باباش اینو برد 🥲منم براش کلی گریه کردم بعش رفتم ک ب کارام برسم دیدم ی ابی ازم اومد فک کردم ترشح چون خیلی زیاد ترشح ابکی داشتم واینکه گفتم یکم بخابم خیلی خابم گرفته بود ساعت هشت کیسه ابم پارع شده بود تا نهو نیم خوابیده بودم🫢🤣 بد ک از تخت پاشدم دیدم وایییی کیسه ابه ی اب گرمی میاد زنگ زدم به مامانم ک گفت ارع کیسه ابه بهم گفت زنگ بزن ب حسین ک همسرمه بیاد بریم من همچنان بیخیال میگفتم اگ کیسه ابه چرا پس خبری از درد نیس طوری بود ک موقع دخترم دردام خونه کشیدم بیمارستان رفتم چهار سانت بودم و این سری خبری از درد نبود بیا پارت ۳
مامان delvin مامان delvin ۱ سالگی