۵ پاسخ

عزیزم چرا پیش دکتر طبرستانی نرفتی برا زایمان راحت یکبار معاینه میکرد میفرستاد بیمارستان زایمان میکردی کمتر اذیت میشدی خیلی دکتر مهربونیه‌.

درخواستمو قبول کن گمت نکنم بیام بقیشم بخونم

😐😐😐

کیسه ابت پاره شده بود؟

اوووه 🫠

سوال های مرتبط

مامان دلوین🩷🥹 مامان دلوین🩷🥹 ۲ ماهگی
.... پارت دوم....


خلاصه رسیدیم خونه و من چمباتمه یکم رفتم و بعدشم رفتم دوش گرقتم و زیر اب اسکوات زدم و اومدم بیرون و همچنان درد داشتم دراز کشیدم و شروع کردم ب شمردن دردهام و تایم هاشون درد ها هر نیم ساعت بودن و تقریبا دو سه دقیقه میموند میگفتم خب دیگه اخ جون امشب زایمانمه ولی تا یکم دردا شدید تر میشد و منظم تر خوابم میبرد🥱😐
باز روز بعد همین اش و همین کاسه ولی روز بعدش رابطه داشتم و رفتم دوش گرفتم و با مامانم رفتیم تقریبا دو سافت یا شایدم بیشتر پیادروی کردیم باز اومدم تقریبا ساعتای ۱۲ شب بود باز دردا اومد سراغم این بار شدتت بیشتر و تایم ها نزدیک تر باز یکم ک رفتم جلو داشتم میشمردم خوابم برد(جالبی اینکه بیدار میشدم دیگه درد نداشتم انگار ن انگار موقع زایمانمه) صب ساعت ۵ بیدار شدم ک صبحانه همسرم حاضر کنم هم زمان با من ابجیمم بیدار شد و رفت دستشویی گفتم من با این وزن سنگینم تا بلند شم برسم ب دستشویی اون در اومد رسیدم نصفه راه دیدم نمیتونم نگهش دارم دور زدم رفتم حموم نشستم کلی اب ازم خارج شد ک خودم حس کردم این ادرار نیست یهو دیدم کلی خون ب همراه ی سری سفیدک هایی کف حمومه سریع مامانمه صدا زدم گف احتمالا کیسه ابت پاره شده نوار گذاشتم و از استرس و خوشحالی درحموم وایستاده بودم و میلرزیدم
مامان 🎀سلن🎀 مامان 🎀سلن🎀 ۷ ماهگی
پارت چهارده
اومدم دراز کشیدم گفتن کمپوت گلابی بخور و چیزایی آبکی تا شکمت کار کنه ی چهار پنج ساعتی بود هیچ اتفاقی نیفتاده بود پرستار دیگه اومد گفت چیشد کار نکرد گفتم ن گفت شیاف دادن بهت گفتم ن فقط شربت گفت تا شیاف تزاری کار نمیکنه شکمت ک ی شیاف داد گذاشتم بعد نیم ساعت شکمم کار کرد اجازه دادن غذا بخورم دیگه
ولی وقتی بلند میشدم حس میکردم بخیه هام انگار دارن باز میشن ی درد و سوزش بدی داشتم ب پرستارا گفتم گفتن ن از داخله اینجایی ک تو میگی بخیه نداره
تو این مدت ب هیچ عنوان اجازه اینکه با بچه ارتباط پوستی بگیرم نداده بودن فقط شیر میخورد بچه مادرم می‌برد با کلی فاصله میزاشتی رو تختش می‌خوابید
دکترم اومد منو دید گفت مشکلی ندارد همه چیش عالیه مرخصس بشه فردا
فرداش تاسوعا بود همه جا تعطیل بود
دیگه فردا ساعتهای ده یازده بود گفتن برو کارارو برسم ترخیصی رفتیم کارارو کردیم و با کلی داستان و اذیت ترخیص کردن اومدیم خونه
چهار پنج روز اول خوب بودم بعد چهار پنج روز سر درد هام شروع شد ی سردرد خیلی عجیب و غریب ک تو عمرم تجربه نکرده بودم
با کافئین هرجور بود کنترل کردم
خداروشکر بچم زردی نداشت
همه چی بچه خوب بود خداروشکر
روزای اول دورم شلوغ بود دیگه کم کم همه رفتن من موندم بچه تا دوازدهم خونه مادرم بودم دوازده روزگی با کلی استرس دیگه اومدم خونه خودم کم کم عادت کردم

اینم از تجربه زایمان در دردسر من 😑🤣
مامان 💖دیلان💖 مامان 💖دیلان💖 ۸ ماهگی
جربه زایمان 💖
از همون اول بارداری خلاصه شده بگم ک ما سه سال بود ازدواج کرده بودیم توی این سه سال جلوگیری طبیعی داشتیم خودمون بچه نخواستیم
پارسال ۱۶- ۶ بود ک من پریودشدم بعد از پریودم رفتم حموم
شب اول ربیع بود ک ما برای بچه اقدام کردیم این اولین اقداممون بود
من چون همیشه پریودم منظم بود منتظر موندم ۱۶ هفت پریود بشم خلاصه ۱۷ روز گذشتو من پریود نشدم بعد ۱۷ روز تست دادم خدارو شکر مثبت درومد
۹ ماه بارداریمم خیلی زود و آسون باز برام تموم شد
یه روز قبل اینکه دردم بگیره من عصری رفتم خونه بابام تا رسیدم اونجا بچم به شدت خودشو سفت کرد دراز کشیدم خوب نشدم نشستم خوب نشدم مامانم گفت دختر تو دردت میگیره
منم گفتم مامان من اصلا درد ندارم بعضی موقع اینجوری میشم
ولی اینبار مث همیشه نبود
خلاصه آخر شب اومدم خونه خودمون گرفتم خوابیدم ساعتهای ۴ نیم شب بود ک یهو یه دردی اومد زیر شکمم کمرم و ببخشی حالت دستشویی رفتن داشتم
دیگه فهمیدم موقع زایمانه به خوابم ادامه دادم ساعتهای پنج نیم بود باز اون درد اومد سراغم
دیگه یه ربع یه بار اومد سراغم
ساعت ۶ نیم بود پا شدم رفتم حموم شیو کردم
درومدم از حموم برا خودم سوپ آماده کردم شیر برنجم درست کردم چای رازیانه دم کردم خوراکی هایی هم ک لازم بود گذاشتم تا اینجا شوهرم خواب بود دیگه به شوهرم گفتم من دردم میگیره پاشو بریم بیمارستان