.... پارت دوم....


خلاصه رسیدیم خونه و من چمباتمه یکم رفتم و بعدشم رفتم دوش گرقتم و زیر اب اسکوات زدم و اومدم بیرون و همچنان درد داشتم دراز کشیدم و شروع کردم ب شمردن دردهام و تایم هاشون درد ها هر نیم ساعت بودن و تقریبا دو سه دقیقه میموند میگفتم خب دیگه اخ جون امشب زایمانمه ولی تا یکم دردا شدید تر میشد و منظم تر خوابم میبرد🥱😐
باز روز بعد همین اش و همین کاسه ولی روز بعدش رابطه داشتم و رفتم دوش گرفتم و با مامانم رفتیم تقریبا دو سافت یا شایدم بیشتر پیادروی کردیم باز اومدم تقریبا ساعتای ۱۲ شب بود باز دردا اومد سراغم این بار شدتت بیشتر و تایم ها نزدیک تر باز یکم ک رفتم جلو داشتم میشمردم خوابم برد(جالبی اینکه بیدار میشدم دیگه درد نداشتم انگار ن انگار موقع زایمانمه) صب ساعت ۵ بیدار شدم ک صبحانه همسرم حاضر کنم هم زمان با من ابجیمم بیدار شد و رفت دستشویی گفتم من با این وزن سنگینم تا بلند شم برسم ب دستشویی اون در اومد رسیدم نصفه راه دیدم نمیتونم نگهش دارم دور زدم رفتم حموم نشستم کلی اب ازم خارج شد ک خودم حس کردم این ادرار نیست یهو دیدم کلی خون ب همراه ی سری سفیدک هایی کف حمومه سریع مامانمه صدا زدم گف احتمالا کیسه ابت پاره شده نوار گذاشتم و از استرس و خوشحالی درحموم وایستاده بودم و میلرزیدم

۰ پاسخ

سوال های مرتبط

مامان آیهان مامان آیهان ۱۲ ماهگی
مامان آریا مامان آریا ۶ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت سوم

خلاصه گفت هنوز زوده و نمیتونم بستریت کنم ولی برو تو محیط بیمارستان راه برو
بازم رفتم پیاده روی تا ساعت ۱۲ و نیم دردام بیشتر شده بود اومدم معاینم کرد گفت هنوز سه سانت نشدی دیکه نشستم رو توپ اسکات میزدم راه میرفتم
باز هنوز بستریم نکرده بود باید ۴ سانت باشی انگار که بستری کنن
دیگه خسته شدم یکم دراز کشیدم رو تخت برام شیاف گل مغربی گذاشت nst وصل کرد بهم گفت بخواب یکم ولی من اصلا خوابم نمیبرد همچنان درد داشتم ولی قابل تحمل بود برام
دیگه ساعت دو شد صدای مامانم رو شنیدم که از یه شهر دیگه اومده بود تازه رسیده بود سریع بلند شدم رفتم دم در دیگه کلی نشستم پیش مامانم حالم کامل خوب بود و دردا میومدن و میرفتن کلی حرف زدیم تا ساعت ۲ و چهل دقیقه اینا
رفتم داخل
ماما معاینم کرد گفت خوب پیشرفت کردی
کیسه اب پاره کرد گفت بلند شو بدو
تازه اون موقع پرونده تشکیل داد و بستریم کرد
تازه دردای اصلی اومد سراغم از ساعت ۳ دیگه نمیتونستم کنترل کنم و اه و ناله میکردم
مامان totfarangi مامان totfarangi ۵ ماهگی
مامان ماهلین مامان ماهلین ۱ ماهگی
15روز دیگه مونده بود تا زایمان. ماما همراه پیام داد. شبی چهار قاشق روغن زیتون بخور خالی. رفتم روغن گرفتم شبی چهار قاشق آخر شب میخوردم خیلی بد مزه بود. تا نزدیک بالا آوردن می‌رسیدم ورزش دیدگاه روی ادامه داشت تصمیم گرفتم هر شب برو توی وان آب داغ بشینم و توی حموم اسکات بزنم. وقتی از حموم میومدم آنقدر واژنم در.د میکرد آنقدر چاقی میزدی من ذوق میکردم که امشب زایمان میکنم. ولی میخابیدم صبح که بیدار میشدم خبری از در نبود شب ها میرفتم مسجد برای عزاداری امام حسین همه منو می‌دیدن عع ت که زایمان نکردی ت که راه میری خسته شده بود از حرف های بقیه شب 8محرم بود39هفته 4روز بودم پرچم امام حسین آوردن من تادیدم گفتم یا امام حسین. دیگه امشب دردام شروع بشه خسته شدم کلی گریه کردم رفتم خونه یکم کمر درد داشتم. رفتم بخوابم گفتم اگر درد زایمان باشی شدید میشه از خواب بیدار میشم صبح ساعت 6از درد بیدار. شدم خیلی کم بود آنقدر خاب داشتم گرفتم خوابیدم دوباره. همش توی خواب بیداری بود درد می‌گرفت بیدار میشدم. بار تموم میشد میخابیدم. گفتم مثل روز های دیگه درد کااذب هست ساعت 11 دیگه بیدار شدم دیدم مثل درد پریودی میگیره ول می‌کنه فک نمی‌کرد درد زایمان باشه خیلی ناچیز بود برام رفتم حموم داخل وان آب داغ نشستم اسکات هم زیر دوش زدم. اومد لباس پوشیدم رفتم خونه مادر شوهرم نهار خوردم گفتم فک کنم امروز زایمان کنم گفت برو ت هر روز میگی زایمان نمیکنی رفتم توی اتاق دراز کشیدم دیدم نه میگیره ول می‌کنه باز میگیره تایمر زدم هر یک دقیقه بود به ماما بهداشت. زنگ زدم گفت سریع برید زایشگاه
مامان هستی مامان هستی ۲ ماهگی
پارت ۸
ولی من همچنان خونریزی داشتم شدید لخته لخته ازم خارج می‌شد گفتم باید دستشویی کنی شاید بهتر شد دیک همراهم اومد بالا کمک کرد رفتم دستشویی ولی نتونستم دسشویی کنم اومدم بیرون گفتم نتونستم بد کمی آبمیوه و چای اینا خوردم گفتن باز برو روی شکمت آب داغ بگیر تا دستشویی کنی رفتم اینکارو کردم تا دستشویی کردم اومدم بیرون دراز کشیدم باز ماساژ رحمی دادن دیدن خیلی خونریزی دارم گفتن احتمالا از داخل رحمت پاره شده بخاطر اونه باید بری اتاق عمل کلی استرس گرفتم و دعا دعا میکردم این اتفاق نیفتاده باشه کلی ماساژ دادن هر پنج دقیقه یکبار ولی کم‌نمیشد اخر سر یکی اومد گفت این بخیش جا مونده بخاطر اونه
دوباره بی حس کردن و دوتا بخیه زدن و ماساژ دادن و رفتن تا خونریزیم کمتر شد در کل چهار زایمان کردم ولی بخاطر خونریزیم ساعت نه شب اومدم داخل بخش توی بخش هم هی میومدن چک میکردن ک ببین خونریزیم در چ حال خداروشکر بهتر شد ولی من انقد خسته بودم دلم میخواست بخابم ولی نی‌نی کلی گریه میکرد و گشنه بود و من شیر نداشتم از من ب شما نصحیت یا هرچیزی ک فک میکنید رفتید برای زایمان حتما همراهتون شیرخشک ببرید یا نبات چون تا سه روز اول ادم شیر ندارع نی‌نی کلی ازیت میشه خودتم همچنین