سوال های مرتبط

مامان امیرعباس👶🏻🌻 مامان امیرعباس👶🏻🌻 ۱ ماهگی
تجربه سزارین اورژانسی:
پارت۱
من از هفته ۳۴ شروع کردم به ورزش و پیگیری برای زایمان طبیعیم
و در طول بارداری هم کاملا فعالیت همیشگیمو داشتم و همه ی کارامو میکردم
حتی یه تایمی جفتم پایین بود بازم خودم کارامو میکردم و فکر میکردم خیلی خوبه این فعالیتام...
خلاصه ورزش میرفتم بعد ماماهمراهم اوکی کردم پیاده روی های طولانی میرفتم
از هفته ۳۷ آبزن استفاده کردم، ماساژ پرینه، گاهی رابطه بدون جلوگیری، دمنوش و ورزش
اینا رو داشتم و ذهنیتم خیلی مثبت بود
با اینکه هیچکس تو خانوادم تجربه زایمان طبیعی نداشت و من اولین نفر بودم..
هفته ۳۸ ب طرز عجیبی آنفولانزای شدید گرفتم و فوق العاده حالم بد بود و رفتم بیمارستان ضربان بچه افت داشت بعدش اوکی شد و یک روز اونجا بودم و مرخص شدم..
هفته۳۹ هنوز خوب نشده بودم و کاملا سرفه هام بود و بی جون بودم و بی اشتها...
چون دیگه از درد ها و انتظار خسته شده بودم و آنچنان علائم زایمان نداشتم ۳۹ و ۱ روز رفتم کلاس ورزش و طب فشاری و همون شب معاینه تحریکی هم رفتم( هرسه تو یک شب) خیلی خسته بودم اونشب فک نمیکردم زایمانی بشم حالا حالا ها
ماما گفت ۲ سانتی و دهانه رحمت خیلی نرمه و لگنتم واقعا خوبه ولی معلوم نیست کی زایمان کنی تو این چند روز...
من اونشب اومدم خونه و رابطه داشتم و بعدش ی دوش آب داغ گرفتم و شربت خاکشیر و تخم شربتی خوردم
و بطرز عجیبی یهو ساعت ۱۲ شب دردام شروع شد
مامان حبه ی قندم✨🔗♥ مامان حبه ی قندم✨🔗♥ ۱۲ ماهگی
سلام چطورین

اومدم از تجربه زایمانم بگم🥰🤰

۳۹ هفته و ۱ روز بودم که دکترم گفت بیا معاینه تحریکی هفته قبلش هم معاینه شدع بودم گفت دو سانتی ،و هفته بد بیا این هفته ک رفتم معاینه کردو گفت س سانتی و کاملا دهانه رحمت نرمه و امشب باید بستری بشی ساعت ۴ صبح کیسه آبت پاره میشه احتمالا امشب اگه هم نشد برو خودت بستری شو نامه بستری داد گفت هرجا بری بستری میکنن
خلاصه منم یکم شکمم از صبح همون روز سفت میشد و دلپیچه داشتم هیچ درد دیگ ای نداشتم بعد معاینه هم رفتم یکم پیاده روی قبلشم هروز ورزش میکردم تو خونه اسکوات زیر دوش ابگرم و تو خونه حرکت سجده و.. هروز ۲۰۰ تا اسکوات یادمه یرور ۴۰۰ تا زدم 🤣پیاده روی هم هرشب نداشتم ولی دوشب درمیون یکساعت و نیم ساعت و داشتم رابطه هم بدون جلوگیری داشتم ک با همه اینا س سانت بودم و بر دکتر ک پیاده روی تموم شد اومدم خونه لک دیدم رنگ خون بود دکتر گفت طبیعیه
همه کارامو کردم خونه رو تمیز کردم لباس های خودم جمع کردم ساک نی نی هم آماده بود ظرف هارو شستم شاممو خوردم رفتم دوش گرفتم زیر دوش ی ۵۰ تا باز اسکوات زدم 🤣اومدم لباس پوشیدم و بدون درد رفتم بیمارستان 🥺🤣🥹🤰
مامان آراد جون مامان آراد جون ۴ ماهگی
#پارت اول

از اونجایی ک من از اول تحت مراقب بهداشت هم بودم همش بهم میگفتن لگنت مناسبه زایمان طبیعی و دیگران هم تشویق میکردن ب زایمان طبیعی تصمیم من شد زایمان طبیعی چون من دیده بودم اونایی ک دور اطرافم زایمان سزارین کردن شاید حین زایمان چیزی حس نکردن ولی همین ک زایمان تموم شده چقد بعدش دچار درد و عوارض بعد از سزارین شدن خلاصه ک من از ۳۶ هفته دنبال پیدا کردن ماما همراه شدم رفتم ی کلینیک قرار بستم و قرار شد چهار جلسه فشرده برم ورزش کنم کنارش ورزش تو خونه و تغذیه مناسب و رابطه بدون جلوگیری پله و پیاده روی و شیاف گل مغربی هم داشته باشم
۳۷ هفته و ۲ روز بودم ک قرار شد برم جای دکترم برای معاینه لگنی
اینم بگم قبل رفتن ب معاینه دوسه روز بود هم زیاد ورزش میکردم هم پیاده روی نیم ساعت داشتم هرروز
هم اینکه ورزش های لگنی تو خونه و پله هم میرفتم چون خونمون پله زیاد داره
خلاصه شب شد رفتم دکتر تنها شوهرم نیومد چون سرکار بود منم دیگه از اونجایی ک فعالیت و تحرک و پیاده روی برام خوب بود از خدا خواسته بودم خودم رفتم معاینه ک کرد دکترم گف خیلی خوبه لگنت برای زایمان طبیعی دهانه رحمت بسته اس تا دوهفته دیگه هم زایمان نمیکنی سر بچه هم هنوز تو لگن نیومده منم باخیال راحت اومدم خونه البته بازم پیاده روی کردم بعداز مطب رفتن اومدم خونه و مشغول پختن شام شدم....
مامان حلما مامان حلما ۴ ماهگی
خببب بعد یک ماه اومدم تجربه زایمانمو بگم واستون😁
پارت ۱
اول بگم من قرار بود طبیعی زایمان کنم که نشد و اینکه بشدت از اونایی بودم که رو زایمان طبیعی تعصب داشتم و ذره ای دلم نمی‌خواست سزارین بشم...
خب جونم بگه براتون من شب قبلش خیلی حالم خراب بود درد زایمان نداشتم اصلا با اینکه پیاده روی داشتم و شیاف گل مغربی استفاده میکردم البته دیر شروع کرده بودم ( یک هفته قبل)
۳ روز مونده بود تا چهل هفته هم تموم بشه ولی خبری نبود، خلاصه شب قبلش خیلی بی قرار بودم از ساعت ۴ صبح دیگه نمی‌تونستم بخوابم حتی دردم از داخل بود درد داشتم ولی نمی‌دونستم کجام
از ۱۲ شب تا ۶ صبح نتونستیم با شوهرم بخوابیم تا ۶ که من خوابم برد
ساعت ۸ و رب یهو حس کردم یه آبی ازم خارج شد( چون من تجربه ترشحات اینجوری و خیسی داشتم گفتم حتما بازم همونه) خواستم بخوابم که گفتم نکنه کیسه آب باشه بزار برم سرویس چک کنم
که رفتم دیدم بله لباس زیرم خیسه خیس شده و رگه های خون هم هست فهمیدم کیسه ابمه
از این نواز بهداشتی بزرگا گذاشتم و شوهرم و مامانمو بیدار کردم که بریم بیمارستان
ساک خودمو و نی نی رو برداشتیم رفتیم دنبال ابجیم و راهی بیمارستان شدیم...
مامان ماهلین💕✨ مامان ماهلین💕✨ ۶ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی🖇👇
من از ۳۲هفته دهانه رحمم۱سانت باز شده بود و استراحت بودم تا ۳۶هفتع
۳۶هفته ک شدم کارای خونمو انجام میدادم کم کم پیاده روی داشتم.
۳۷هفته ک شدم پیاده روی روزانه داشتم و پله گاهی میرفتم و رابطه بدون جلو گیری داشتم هر شب یا یک شب درمیان.
وارد۳۷هفته شدم دردا و انقباضاتم شروع شده بود
۳۷هفته و ۳روز بودم ک خیلی درد داشتم شکمم خیلی شل و سفت میشد
فکردم دیگه وقت زایمانمه ساک دخترمو گرفتم وسایلای خودمو جمع کردم و رفتم ببمارستان معاینم کردن ۱سانت بودم
و نوار قلب گرفتن انقباض نشون داد
و گفتن برو دهانه رحمت بستس برو باز بشه بعد بیا ولی من همچنان درد داشتم...
رفتم خونه و یه خانمی گفت روزانه نصف فنجون دمنوش گل گاو زبون بخور
من ۳روز خوردم
روز سوم خیلی پیاده روی داشتم و رفتم خونه شب بود ساعت۸شب
رفتم دسشویی ترشح خونی داشتم خیلی ترسیدم
و نوار گذاشتم ببینم ایا باز میاد یا ن
ک نوار گذاشتم و خابیدم هیچ دردو انقباضی نداشتم ولی کل درداممم ک داشتم همش رفته بود هیج دردی نداشتم...
صبح ک بلند شدم باز دسشویی رفتم دیدم ترشح خونی هنوزم دارم
حرکت بچم خیلی کم شده بود
تا عصر صبر کردم ک درد زایمان بگیرم چون خیلیا گفتن این ترشح اگر داشته باشم زایمان میکنم تا چن ساعت دیگع
ولی من هیچ دردی نداشتم نگران شده بودم
تا عصرش صبر کردم و دیدم هنوز درد ندارم و بچم حرکت نمیکنه
یه دوش اب گرم گرفتم و اسکات زدم زیر دوش ک درد زایمان بگیرم ک ن اصلا خبری از درد نبود
رفتم به همسرم گفتم بریم بیمارستان
خاستم وسایلای دخترمو نبرم چون درد نداشتم و فکر میکردم زایمان نمیکنم
ولی همسرم گف برا احتیاط ببریم
ک وسایلامو جمع کردم و رفتیم بیمارستان
ادامش پارت بعدی👉