سوال های مرتبط

مامان دلسا🩷و آرسام🩵 مامان دلسا🩷و آرسام🩵 ۱۵ ماهگی
تجربه سزارین در بیمارستان گلستان تهران ( بیمارستان نداجا نیروی دریایی ارتش)
پارت ۱
سلام مامانا شبتون بخیر اومدم از تجربه زایمان ام بگم سعی میکنم همه چی و دقیق بگم چون قبل زایمان خودم خیلی دنبال اطلاعات درباره بیمارستان گلستان بودم و هیچ جا کسی تجربه اشو نگفته بود ولی خوب بیمارستان خلوتی هم هست اول درباره هزینه سزارین بگم که من اردیبهشت ۱۴۰۴ با بیمه تامین اجتماعی ۱۷ تومن به بیمارستان دادم و ۱۵ به دکترم
من زایمان اولم طبیعی بود سر دومی بعد عید دودل بودم برای طبیعی یا سزارین طبیعی و دردشو کشیده بودم میدونستم چقدر سخته و باید تا چه حد درد بکشم اما چون سزارین نمی‌دونستم چجوریه کلی دودل بودم آخرش همسرم گفت بیا برو سزارین همه میگن راحت تر و نمیخواد دوباره اون درود بکشی اصلا اولیش و هم باید می‌رفتی سز با حرف همسرم مطمئن شدم برای سز خیلی دنبال دکتری گشتم که سزارین اختیاری بنویسه من پسرم تا قبل عید یعنی ۳۳ هفته بریچ بود بعد عید هفته ۳۵ سفالیک شد کلا از اینکه دلیل سزارین داشته باشم تا امید شدم چون چشم هام لیزیک بود سر زایمان اولم یکم ضعیف شد ولی هرچی چشم پزشکی رفتم بهم نامه ندادن بنده خدا دکتر خودم می‌گفت به خاطر سخت گیری به پزشک ها نامه نمی‌دن وگرنه چند نفر تو دنیا بودند که لیزیک و لازک کرده بودند و سر زایمان طبیعی اجباری نابینا شدند خلاصه خیلی گشتم و گشتم آخر از اینترنت بیمارستان گلستان و پیدا کردم که نسبت به بقیه بیمارستان ها هزینه اش کمتر بود دنبال دکتر خوب تو این بیمارستان بودم که پیچ دکتری که رفتم پیشش و پیدا کردم
مامان جوجه کوچولو🩵🐣 مامان جوجه کوچولو🩵🐣 ۲ ماهگی
پارت چهار
که یکی دلیل سز اورژانسی شدنم همین بوده و بهم نگفته استرس نگیرم که خداروشکر چون دکتر زود متوجه شد مشکلی براش پیش نیومد و حتی بستری هم نشد فقط یکبار معدشو شستشو دادن همین
من بیمارستان دولتی رفته بودم برا طبیعی فقط میگم خدا لعنتشون کنه ماما هارو که این بلا هایی که سرم آوردن تقصیر اونا بودذبچم ضربان قلبش افت کرده بود از ساعت شش صبح تا ۱۲دکترراومد اصرار به طبیعی زایمان کردن داشتن به دکتر وضعیت منو اطلاع ندادن نجات دهندمم دکتر بود از قبل میشناختمش و شانسم اونروز اون شیفت بود 🥲
در آخرم بیمارستان و بیمه دلایل سز شدنم و قبول نکردن گفتن اورژانسی حساب نمیشه پول زایمان تو یک بیمارستان خصوصی و ازم گرفتن😑

بعد زایمان هم فقط تو بلند شدن نشستن یکم مشکل داشتم بخیه هام درد میکرد که تو خونه هم با شیاف قابل کنترل بود و خداروشکر کردم که سزارین شدم من اول اصرار خیلی زیاد که می‌خوام طبیعی بیارم از سی هفته ورزش هارو شروع کرده بودم و اینا بعدش که اونجوری شد خداروشکر کردم سز شدم درد های بعد عمل می‌ارزید به حین زایمان فکر کنم 😅
مامان دلسا🩷و آرسام🩵 مامان دلسا🩷و آرسام🩵 ۱۵ ماهگی
پارت ۲
( اگه کسی خواست بیاد شخصی پیام بده معرفیش کنم) و پیدا کردم و شمارشو برداشتم و پیام که دادم گفت سزارین اختیاری انجام میده و ۱۵ میگیره خودش و ۱۷ هم هزینه بیمارستان با بیمه تامین اجتماعی خیلی خوشحال شدم رفتم ویزیت شدم و تو همون بار اول بهم نامه داد برای ۲/۲ که برم بیمارستان برای زایمان ولی ننوشت سزارین گفت که بیا اون روز میام بالا سرت با یه بهونه میبرم سزارین که اجباری حساب بشه و بتونی از بیمه ات استفاده کنی سر این موضوع کلی استرس داشتم که خدایا سرکاری نباشه دردم بگیره و نیاد برم بیمارستان آمپول فشار بزنن بهم بمونم درد بکشم خلاصه روز قبل که قرار بود برم بیمارستان پول دکتر و واریز کردم و دکتر گفت فردا ۶ صبح برم بیمارستان بلوک زایمان شب قبلش همه چی و آماده کردم و صبح زود رفتیم بیمارستان و با نامه دکتر بستری شدم دکتر تاکید کرده بود نه خودم نه همسرم حرفی از سزارین نزنیم ولی تو بلوک زایمان همه میدونستن که من قرار سزارین شم و اومدنم اونجا فرمالیته است
مامان دایار مامان دایار ۳ ماهگی
تجربه زایمان
سزارین
سلام وقت همگی بخیر
من تاریخ ۱۴۰۵/۰۱/۲۴ زایمان کردم
پارت اول
روزای آخر بارداریم درگیر شده بودم با دکتر و نوع زایمانم من با شرایط جنگی دیگه نتونستم برم دکتر خودم بعد از عید دیگه شهر خودمون تحت کنترل بودم شهر ما دوتا بیمارستان دولتی داره که سزارین اول انجام نمیدم مخصوصا اونی که تامین اجتماعی دکتری هم که انتخاب کردم اون بیمارستان سزارین انجام می‌داد اما هر کاری کردم به هر دری زدم نشد که نشد
دیگه تصمیم گرفتم زایمان طبیعی انجام بدم چون اون یکی بیمارستان قدیمی و یکم بی امکانات بود
رفتم دکتر همون بیمارستان معاینه شدم دکتر گفت خانم شما لگنت کوچیک با زایمان طبیعی نمیتونی میری طبیعی فول میشی سر بچه نمیاد میفرستنت سزارین از همون اول برو سزارین بازم درخواست دادم برا بیمارستان بازم تو کمیسیون قبول نکردن دیگه اینجوری که شد گفتم برم همون بیمارستان قدیمی که یکی از دکترا اونجا سزارین انجام می‌داد
رفتم مطب گفت فردا صبح زنگ بزن منم ۳۸هفته و ۳روز بودم صبح زنگ زدم گفت تایم دکتر پر نمیشه بازم از اینور خوردم به در بسته
دیگه گفتم میرم شهر‌های اطراف اونم هر دکتری زنگ میزدم میگفت بخاطر شرایط جنگی خیلی سخت‌گیری میکنن انجام نمیدیم
دیگه مامانم رفت مطب دکتر که گفت تایم نداره دختر عموم هم ماما بود توی بیمارستانی که دکتر عمل انجام می‌داد اون زنگ زد با کلی صحبت و پارتی بلاخره قبول کرد ساعت ۷ونیم شب نامه داد برای فرداش ساعت ۸ صبح عمل انجام بشه
مامان دلانا مامان دلانا ۷ ماهگی
تجربه بارداری و زایمان من قسمت ۵
من همه مراقبت هام رفتم بیمارستان دولتی پرونده تشکیل دادم و کلاسای بارداری شرکت میکردم بخاطر همین تصمیم داشتم که حتما طبیعی زایمان کنم ،از اونجایی که زن داداشم همین بیمارستان زایمان کرد و اصلا خوب نبود بخاطر لگن کوچیک ۱۶ ساعت درد کسید و سوزن فشار زد و لحظه اخرکه نزدیک بود قلب جنین ایست کنه بردن اتاق عمل ،نمیدونم چرا این تصمیم را گرفته بودم فکر میکردم که با پیاده روی و ورزش مشکل حل میشه ،نمیدونم شایدم بشه تصمیم داشتم از اپیدورال هم استفاده کنم که تو یکی از کلاسا گفتن اپیدورال درد و کم میکنه اما بی حال میشی و نمیتونی زور بزنی و خلاصه پشیمونم کردن همینطور به اخرای بارداری نزدیک میشدم و ترس بیشتر منو میگرفت یه شب زنگ زدم به دکترم و گفتم من میترسم نمیخوام طبیعی زایمان کنم تروخدا یه کاری کن سز بشم و اونم گفت که من دولتی سز انجام نمیدم ولی شماره همکارمو میدم برو پیشش و همون موقع حدودای ساعت ۷ بود که من رفتم مطب دکتر ،ایشونم گفتن ۳۸ هفته و ۴ روز هستی باید فورا تصمیم بگیری و من فقط فردا صبح میتونم وقت بیمارستان بگیرم برای عمل خلاصه همونجا تصمیم گرفتم و نامه بیمارستان بهم دادن و سریع رفتم بیمارستان
ادامه قسمت بعد ....
مامان دنیز مامان دنیز ۳ ماهگی
#تجربه زایمان
منم اومدم تجربه زایمانم رو بگم
من36 هفته و4 روز بودم که رفته بودم سونوگرافی آخرم رو بدم و از اونجا برم پیش دکتر که درمورد سزارین به توافق برسیم،چون شکم اولم قبول نمیکردن تو بیمارستان دولتی ، بیمارستان خصوصی هم باید میرفتم مرکز استان که 2 ساعت راهه و سختم بود،تو مطب دکتر گفت بیا معاینه لگن کنم ، معاینه کرد گفت 3 سانت رحم باز شده،فوری برو بیمارستان بیام دارو تجویز کنم بلکه چند روزی بشه به تاخیر انداخت، اومدم دوش 5 دیقه ای گرفتم وسایلمو جمع کردم ، کلا نیم ساعت طول کشید تا برسم بیمارستان، رفتم تریاژ، دکترم اومد بالاسرم و مجدد معاینه کرد گفت 6 سانت باز شده رحم، سر بچه دیده میشه،فوری رفتیم اتاق زایمان، التماس میکردم خانوم دکتر من تحمل زایمان طبیعی ندارم ،سزارین میخوام ، ولی اجازه نداد ، روز خیلییییی بدی بود برام ، واقعا تحمل درد طبیعی رو نداشتم ، بدنم نا نداشت ، دکتر میگفت زور بزن ، زوری واسه زدن نداشتم ، اینم بگم که تا وقتی بستری بشم هیچ علامتی از زایمان نداشتم،حتی درد، ولی اتاق زایمان بهم سرم زدن ، اون باعث شد دردم گرفت،تو اتاق زایمان التماس میکردم خانوم دکترپمپ بی دردی میخوام ، وحشتناک بود ، دکتر میگفت همکاری نمیکنی ، چون اصلا ورزش نکرده بودم کلاس نرفته بودم هیچ آمادگی واسه زایمان طبیعی نداشتم
مامان 👶🏻 دیاکو ☃️ مامان 👶🏻 دیاکو ☃️ ۱۷ ماهگی
تجربه زایمان 🤰

30م بهمن بود که پنج و نیم صبح با احساس خیسی خیلی زیاد از خواب بلند شدم نفهمیدم چی بود زیر دلم تیر میکشید سریع بلند شدم رفتم دستشویی برگشتم تو همون حال هر جا که احساس کردم خیس شده و قدم زدم رو تمیز کردم و شستم و طی کشیدم 😐

دیگه ساعت هشت اینا شد رفتم سونو گرافی گفت آب دور جنینت تو این هفته خیلی زیاد شده😞
جوابش و گرفتم و رفتم پیش دکترم

جواب رو دید منم معاینه کرد گفت باز نیستی و لگنت مناسب طبیعی نیست نهایتا بچه اگه سه کیلو و نیم بود بتونی طبیعی بیاری

من و فرستاد یه تست آمینوشور هم بدم

باهام صحبت کرد و گفت من نامه سزارین رو برات مینویسم  برو تصمیمت رو بگیر و اگه قطعی شد بیا

رفتم بیمارستان هم تست و ازم گرفتن که نشتی نداشت؛ هم دوباره معاینه کردن و گفتن اصلا باز نیستی
و محض احتیاط برای پر بودن کیسه آب 48 ساعت دیگه دوباره برای ان اس تی و تست بیا که منم رفتم.


هفت هشت روز مونده بود به زایمانم

برگشتیم خونه و من دو دل شده بودم بین طبیعی و سزارین
چون به لحاظ زهنی و بدنی آمادگی طبیعی رو داشتم هم ورزش میکردم و پیاده روی هم تحقیق کرده بودم روند زایمان رو همه چیزش رو میدونستم

درکل تو شرایط سختی قرار گرفتم به اصرار و پیگیری خیلی زیاد مامانم دیگ تصمیم شد برم سز

پنجم اسفند ماه بود که رفتیم مطب دکتر هزینه رو پرداخت کردیم و نامه سز اختیاری رو برای 7م اسفند ساعت هفت صبح گرفتیم

یک روز وقت داشتم که همه کارامو بکنم

شبش اصلا خوابم نمیبرد نمیدونم از استرس یا ذوق زیاد
صبح قبل از بقیه بلند شدم آماده شدم و ساعت شیش بدون هیچ درد و انقباضی راهی بیمارستان آرام شدیم
مامان آرکان🧸💙 مامان آرکان🧸💙 ۸ ماهگی
سلام مامانا بلاخره منم وقت کردم بیام تجربه زایمانم رو بگم براتون
قبل از هرچیزی حتما حتما مامانای سزارینی بنظرم پمپ درد بگیرید خیلی خوبه خیلی
من اگه صدبارم برگردم عقب بازم انتخابم سزارینه حالا تجربمو مینویسم براتون با اینکه سزارین اختیاری بودم ولی درد طبیعی هم کشیدم
تاریخ سزارین من برای یازدهم آذر بود ولی ششم حدودای ساعت یازده و نیم شب بود که دیدم خونریزی دارم سریع دوش گرفتم رفتیم بیمارستان معاینه کردن گفتن دو سانتی طبیعی بیار گفتم من سزارینم زنگ بزنید دکترم بیاد گفته هر ساعتی بری میام ولی همش سخت گیری میکردن میگفتن سزارین اختیاری نداریم اتاق عمل بیمارستان هم از ساعت دوازده شب تا هشت صبح فعال نیست اینجا زنگ زدن به دکترم گفت بستریش کنین تا فردا هشت صبح میام بستری شدم ولی من کم کم دردام داشت شروع میشد کل بیمارستان تو سکوت کامل بود منم از درد زیاد فقط راه میرفتم حتی نمیتونستم دراز بکشم تا سرمم تموم بشه خلاصه ساعتای چهار صبح من دردام شدید تر شد ی خانم دیگه هم اومد اونم درداش شروع شده بود و سزارین اختیاری بود با همون دکتر ولی اون اصلا طاقت نداشت تا اومد بیمارستان رو گذاشته بود رو سرش من فقط راه میرفتم و ذکر میگفتم آروم بشم تا دکترم برسه فقط طبیعی نیاد بچم ولی دردا واقعا وحشتناک بود کم کم از اون صبور بودن داشتم درمیومدم. چون زیاده فکر کنم باید دوتا تاپیک بزارم
مامان عسل مامان عسل ۱ ماهگی
سلام مادرای گل خوبین
من 25خرداد زایمان کردم، 40هفته 4روز، درد نداشتم برای همین از ماما نامه گرفتم برای بستری و که با آمپول فشار زایمان کنم ترشحات کرم رنگ زیاد داشتم در حدی که نوار بهداشتی میذاشتم خیس میشد، به دکترم که گفتم، گفت علایم خوبیه، یکم عفونت داری، منم به امید حرف ایشون بیخیال شدم
تا اینکه شب قبل بستری، مادر شوهرم گفت دارچین و زیره بخور تا زایمان راحتی داشتی باشی، منم گوش کردم خوردم. همون شب دردم گرفت، مثل ادمی که میخواد دستشویی کنه اما نمیتونی خیلی بد بود هر جور شد دردشو تحمل کردم تا خود صبح که برم بیمارستان،
صبح که رفتم بیمارستان معاینه شدم سریع یه ابی ازم پاشید، بهم گفتن خیلی خیلی دیر آمدی بچه مدفوع کرده و کیسه آبت ترکیده، باید اورژانسی سزارین بشی،
منم اورژانسی سزارین شدم، سه شب بیمارستان بستری بودم اما نمیدونم به چه دلیلی هیچی نمیگفتن بهم فقط آزمایش ازم میگرفتن، خیلی ورم کرده بودم بزور مینشستم و پا میشدم، تا اینکه مرخص شدم حالم بهتر شدم، کوچولوم خداروشکر حالش بهتره زردی داشت که خداروشکر خوب شد، شب های سختی داشتم از درد و تنهایی چون مامانم نیومده بود پیشم ، اینم از زایمان من کیسه ابم نشتی داشت و من نمیدونستم
مامان Panah🪽🩷 مامان Panah🪽🩷 ۱۶ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت یک
من تو بارداری هفته ۱۸ سرکلاژ شدم و استراحت نسبی بودم و هفتگی امپول میزدم و از هفته ۳۲ دیگه امپول رو دکترم قطع کرد و سرکلاژم رو هفته ۳۷ باز کردم بعد از اون معاینه شدم و گفتن لگن خوبی برای زایمان طبیعی داری منم فقط پیاده روی کردم یک روز در میون و خاکشیر و رابطه داشتم و ۳۹ هفته و ۶ روز رفتم سونو دادم فهمیدم اب دور جنین ۶ شده که کم بود و به ماما همراهم گفتم و اونم گفت برو بیمارستان بستریت میکنن منم رفتم بیمارستان ۱۷ شهریور اونجا معاینم کرد ۳ سانت بودم بدون درد ولی اونجا پذیرش نکردن و گفتن باید بری بیمارستان امام رضا یا بیمارستان قائم منم خیلی ترسیدم ولی در نهایت رفتم بیمارستان امام رضا،از در ورودیش انقدر ترسیدم که نگم براتون خیلی وحشتناک بود رفتم اونجا همه دانشجو و داغون بودن محیط بسیار کثیف و افتضاحی بود دانشجوهاشون ریختن سرم چندبار معاینم کرد میگفتن چرا ۴ سانتی ولی درد نداری خلاصه تو همون یک ساعت خیلی اذیتم کردن