تجربه بارداری و زایمان من قسمت ۵
من همه مراقبت هام رفتم بیمارستان دولتی پرونده تشکیل دادم و کلاسای بارداری شرکت میکردم بخاطر همین تصمیم داشتم که حتما طبیعی زایمان کنم ،از اونجایی که زن داداشم همین بیمارستان زایمان کرد و اصلا خوب نبود بخاطر لگن کوچیک ۱۶ ساعت درد کسید و سوزن فشار زد و لحظه اخرکه نزدیک بود قلب جنین ایست کنه بردن اتاق عمل ،نمیدونم چرا این تصمیم را گرفته بودم فکر میکردم که با پیاده روی و ورزش مشکل حل میشه ،نمیدونم شایدم بشه تصمیم داشتم از اپیدورال هم استفاده کنم که تو یکی از کلاسا گفتن اپیدورال درد و کم میکنه اما بی حال میشی و نمیتونی زور بزنی و خلاصه پشیمونم کردن همینطور به اخرای بارداری نزدیک میشدم و ترس بیشتر منو میگرفت یه شب زنگ زدم به دکترم و گفتم من میترسم نمیخوام طبیعی زایمان کنم تروخدا یه کاری کن سز بشم و اونم گفت که من دولتی سز انجام نمیدم ولی شماره همکارمو میدم برو پیشش و همون موقع حدودای ساعت ۷ بود که من رفتم مطب دکتر ،ایشونم گفتن ۳۸ هفته و ۴ روز هستی باید فورا تصمیم بگیری و من فقط فردا صبح میتونم وقت بیمارستان بگیرم برای عمل خلاصه همونجا تصمیم گرفتم و نامه بیمارستان بهم دادن و سریع رفتم بیمارستان
ادامه قسمت بعد ....

۱ پاسخ

عزیزم دکتر هیچی ازت نگرفت؟

سوال های مرتبط

مامان معجزه💙🧿 مامان معجزه💙🧿 ۱۵ ماهگی
پارت اول:: سلام دوستای گلم اومدم از تجربه زایمانم بگم براتون. من بیمارستان انصاری نارمک زایمان کردم از اول تصمیم داشتم سزارین کنم چون واقعا از طبیعی فوبیا دارم.. ساعت 5ونیم صبح 6خرداد رفتم بیمارستان اونجا من رفتم قسمت بلوک زایمان همسرمم رفت برا تشکیل پرونده که همونجا 22میلیون گرفتن فعلا تا موقع ترخیصم تسویه کامل... لباسامو عوض کردم بعد منو بردن برا نوار قلب و وصل کردن سوند که من واقعا وحشت داشتم از این قسمت چون تجربه بدی داشتم ولی پرستاره با حوصله ایی بود گفت خودتو شل بگیر اصلا نمیفهمی منم چون ترس داشتم یکم پاهام میلرزید ولی سعی کردم تا جایی که میتونم خودمو شل بگیرم خلاصه سوند رو زد یه حس سوزش بدی گرفتم که بعد از پنج دیقه رفت بد نبود ولی من همش چندشم میشد و دوست نداشتم بعد که تموم شد دقیق طبق گفته دکترم ساعت هفت و نیم منو بردن اتاق عمل دکترم اماده نشسته بود منتظر من یه پرستار هم اومد گفت پمپ درد میخوایی که من گفتم نه نمیخوام ولی بعد از عمل پشیمون شدم بنظرم خیلی خوبه اگه بگیرید چون دونفر از هم تختی های من داشتن واقعا راضی بودن خلاصه منو دراز کردن رو تخت یه دکتر
مامان لاوین مامان لاوین ۳ ماهگی
❌تجربه من از زایمان طبیعی با امپول فشار❌
خانما من از روز اول بارداری انتخاب نوع زایمانم طبیعی بود چون لگن خوبی داشتم و قدم بلنده و مرتب هم ورزش میکردم .. سیو نه هفته تمام رفتم بیمارستان ب دلیل ترشح زیاد اونم ب دلیل معاینه بود با دستگاه ضربان قلب بچر گرفتن گفتن بچه ضربانش پایینه ... بستریم کردن شب صبح ساعت شیش صبح یه قرص فشار بم دادن .. ساعت نه صبح هم سرم فشار وصل کردن ... گفتن ورزش کن منم با توپ بارداری بیمارستان ورزش کردم اسکات زدم دردام کم کم شروع شدن ... فک کردم الان زایمان میکنم ولی یهو دردام بذحدی شدید شد که تا سر حد مرگ رفتم جوری التماس میکردم که همین الان صد میلیون میدم سزارینم کنید ... سه ساعت تمام درد بدون تپقف گرفتم که وحشتناک بود نه تکنیک تنفس کار میکرد نه هیچی ... واقعا وحشتناک بود خدا شاهده بقران قسم درد به این سختی تو زندگیم نکشیدم و ندیدم .‌.مردن یه باره من از شدت درد تا مرز بیهوشی میرفتم برمیگشتم ... بقیش پارت بعد#فرزند پروری
مامان محیا خانوم😍🩷 مامان محیا خانوم😍🩷 ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۳
اینگونه شد که من با خودم گفتم خب دکتره دیگه حتما یچی میدونه برم امتحانش کنم شاید خیلیم بد نشه
در ادامه دکترم گفت که ۳۷ هفته که تموم شد ورزش ها تو شروع کن تو میتونی💪
در طول دوران بارداری من روزی ۲۰ دیقه پیاده روی رو داشتم و چون این اواخر مصادف شده بود با ایام محرم دیگه این پیاده روی ها هم بیشتر شده بود
۳۷ هفته که تموم شد من تصمیم گرفتم که ورزش رو شروع کنم روز اول نیم ساعت رفتم پیاده روی و رابطه بدون جلوگیری
روز دوم بازم نیم ساعت پیاده روی رفتم و عصر که اومدم خونه احساس خستگی و درد داشتم و با خودم میگفتم که ماه درده دیگه و زیاد اهمیت نمی‌دادم شب که شد دیگه دردای شکمم امونمو برید به همسرم گفتم پاشو بریم بیمارستان که من دیگه اصلا نمیتونم تحمل کنم
ساعت ۴ نصفه شب رسیدیم بیمارستان nst و معاینه کردن گفتن که ۳ سانتی و نزدیک ۴ سانته برو تا ۷ پیاده روی کن برگرد تا اگه ۴ شده بود بستریت کنیم اینم بگم که من دیگه دردی نداشتم اونموقع رفتم و ۲ ساعت پیاده روی کردم

زایمان زایمان
مامان دایار مامان دایار ۵ ماهگی
تجربه زایمان
سزارین
سلام وقت همگی بخیر
من تاریخ ۱۴۰۵/۰۱/۲۴ زایمان کردم
پارت اول
روزای آخر بارداریم درگیر شده بودم با دکتر و نوع زایمانم من با شرایط جنگی دیگه نتونستم برم دکتر خودم بعد از عید دیگه شهر خودمون تحت کنترل بودم شهر ما دوتا بیمارستان دولتی داره که سزارین اول انجام نمیدم مخصوصا اونی که تامین اجتماعی دکتری هم که انتخاب کردم اون بیمارستان سزارین انجام می‌داد اما هر کاری کردم به هر دری زدم نشد که نشد
دیگه تصمیم گرفتم زایمان طبیعی انجام بدم چون اون یکی بیمارستان قدیمی و یکم بی امکانات بود
رفتم دکتر همون بیمارستان معاینه شدم دکتر گفت خانم شما لگنت کوچیک با زایمان طبیعی نمیتونی میری طبیعی فول میشی سر بچه نمیاد میفرستنت سزارین از همون اول برو سزارین بازم درخواست دادم برا بیمارستان بازم تو کمیسیون قبول نکردن دیگه اینجوری که شد گفتم برم همون بیمارستان قدیمی که یکی از دکترا اونجا سزارین انجام می‌داد
رفتم مطب گفت فردا صبح زنگ بزن منم ۳۸هفته و ۳روز بودم صبح زنگ زدم گفت تایم دکتر پر نمیشه بازم از اینور خوردم به در بسته
دیگه گفتم میرم شهر‌های اطراف اونم هر دکتری زنگ میزدم میگفت بخاطر شرایط جنگی خیلی سخت‌گیری میکنن انجام نمیدیم
دیگه مامانم رفت مطب دکتر که گفت تایم نداره دختر عموم هم ماما بود توی بیمارستانی که دکتر عمل انجام می‌داد اون زنگ زد با کلی صحبت و پارتی بلاخره قبول کرد ساعت ۷ونیم شب نامه داد برای فرداش ساعت ۸ صبح عمل انجام بشه
مامان شهرزاد مامان شهرزاد ۷ ماهگی
تجربه سزارین: پارت یک
من بخاطر ترسی که از زایمان طبیعی داشتم از دکترم نامه سزارین اختیاری گرفته بودم اما هفته بعدش تو هفته ۳۸ بچه چرخید و بریچ شد
خلاصه رفتم نامه مو عوض کرد و سزارین اجباریدبرام نوشت.
روز قبل عمل با همسرم رفتیم تشکیل پرونده دادیم و همونجا هزینه بیمارستان رو تسویه کردیم...
روز عمل شد با همسرم و خانوادم رفتیم بیمارستان، پذیرش شدم و بهم سوند ادرار و انژوکت وصل کردن.. سوند اصلا درد نداشت فقط احساس سوزش داشت که اونم بخاطر بتادین بود...
تخت کناریم یه خانومه سزارینی بود و اون یکی تخت خانومی که میخواست طبیعی زایمان کنه.. با حس خوشحالی تو دلم گفتم سزارین میکردی راحت میشدی دیگع😒 ولی خبر نداشتم که .....
خلاصه سوار ویلچر شدم و رفتیم اتاق عمل
اونجا یه نفر تو اتاق عمل بود برای همین تو ریکاوری معطل شدم تا عمل تمام بشه، تو این فاصله دکترم خانم کوچکپور که خدا خیرش بده بابت همه چیز ،اومد و اومد پیشم و دستم رو گرفت و بهم دلگرمی‌داد که خیلی از استرسم کم شد🥰😍🌷
ادامه پارت بعدی....
مامان جوجه😘 مامان جوجه😘 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی
پارت 1
روز 16شهریوررصبح ساعت 6صبح از شدت درد بیدار شدم خلاصه درد داشتم راه رفتم تو خونه قرار بود عصر فیلم بردار بیادخونه خروج ازم فیلم بگیره ک بعد زایمان بیاد بیمارستان
خلاصه من تحمل کردم تا ساعت 3بعدازظهر درد هام هم میزد ب کمرم فیلم بردار اومد و رفت دیگ تحملم تموم شد
زدم ب گریه دیگ آماده شدیم رفتیم بیمارستان معاینه کرد گفت 3سانتی گفت برو دو ساعت دیگ بیا معاینه کنم
دیگ خلاصه من پله پایین بالا رفتم لبه جوب راه رفتم راه رفتم
خلاصه دردم هم می‌گرفت میزد ب کمرم
بعد معاینه کرد بستری شدم ساعت 10شب معاینه کرد ساعت 11بستری شدم
رفتم تو زایشگاه بهم نوار قلب وصل کردن خلاصه بعد نیم ساعت دکتر بیهوشی اومد اپیدورال زد بهم ماما همراه گرفته بودم خلاصه اومد شروع کردیم یکم ورزش کردن
ولی اصلا آمپول اپیدورال درد نداشت و درد هم نداشتم چرا داشتم ولی زود دردم تموم میشد مثل درد کاذب بود 4سانت بهم آمپول اپیدروال زدن دیگ ورزش میکردم معاینه کردن خوب پیش رفت کرده بودم موقع معاینه هم بی حس بودم شل می‌گرفتم قشنگ معاینم میکرد و باعث تحریک میشد از نظر خودم خلاصه کیسه ابم خراش دادن
دیگ ورزش کردم دوباره معاینه شدم گفتن بیاین ببرین رو تخت زایمان دکترم هم زنگ زدن اومد خلاصه ساعت 4رفتم رو تخت زایمان و 4و 45دقیقه زایمان کرده بودم خیلی زایمان خوبی داشتم
از بیمارستان و ماما و دکترم هم خیلیییی راضی بودم
حتما حتما زایمان طبیعی داشتین از آمپول بی حسی اپیدورال بزنین
انشاالله شماهم زایمان راحتی داشته باشین
مامان 🩷👧🏻ronisa مامان 🩷👧🏻ronisa ۱۷ ماهگی
سلام مامانا من هم اومدم از تجربه ی زایمانم بگم من بعد عید رفتم مطب که دکتر برام سونوگرافی نوشت برای وزن تو سونو زده بود که آب دور جنین کم شد رفتم پیش دکتر گفت هر روز باید بری nstبدی تا بتونیم بورو تا سی و هشت هفته نگه داریم چون سی هفت هفته بودم بهم گفت اگر nstخوب نباشه باید فورا زایمان کنی من چون میخواستم طبیعی زایمان کنم معاینه هم کرد و گفت دو و نیم سانت بازی من اون روز رفتم nstدادم که خوب بود برای فرداش هم دوباره صبح رفتم دو بار گرفت که خوب نبود گفت برو آبمیوه بخور و راه برو دوباره بگیریم دوباره گرفتن که باز هم خوب نبود و به دکترم زنگ زدن که دکتر گفت اورژانسی ببرید اتاق عمل من سریع خودمو میرسونم از اون لحظه ی تماس تا اتاق عمل کلا ده دقیقه نکشید و بیهوشم کردن و رونیسا خانوم دنیا اومد من خیلی استرس داشتم و وقتی اتاق عمل و دیدم بیشتر شد واقعا خوشحالم که بیخوشم کردن و چیزی نفهمیدم چون واقعا اگر متوجه اتفاقات دورم میشدم استرسم خیلی بیشتر میشد واقعا از سزارین هم رازی بودم و خدا رو شکر میکنم که هم خودم سالمم هم بچه و هم اینکه زایمانم سزارین شد چون درد معاینه کردن طبیعی از درد بخیه بیشتر بود و کلا درد زیادی نکشیدم برای زایمان فقط برای ماساژ رحمی درد داشتم حالا نمی‌دونم به خاطر رسیدگی عالی بیمارستان و ورسنلش بود یا کلا این بود ولی عمم بیمارستان دیگه ای زایمان کرد خیلی درد داشت پس حتما تو انتخاب بیمارستان دقت کنید